فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ١٩٥ - ب
بسيط
فارسى/ ساده
فرانسه/Simple
انگليسى/Simple
لاتين/Simplex
كلمه بسط به معنى پراكندن و كش دادن و گستردن است. بسيط ارض به معنى پهناورى زمين و گستردگى آن است. باران بسيط به معنى باران فراوان است. مرد بسيط به معنى گشاده زبان است. بسيط دست به معنى نيكو كار و بلندنظر و بخشنده است. و بسيط چهره به معنى گشاده روى است.
بسيط يكى از اوزان عروضى است. علّت تسميه آن به اين اسم، اين است كه سببهاى آن ساده است [سبب نام يكى از آهنگهاى عروض است]. ابو اسحاق گويد: سببهاى اين بحر ساده است و اول آن «مستفعلن» است كه در اول آن دو سبب متصل وجود دارد. [دو سببى كه در آغاز «مستفعلن» وجود دارد عبارت است از حركت مس و حركت تف] در اصطلاح علماى هندسه، بسيط به معنى سطح است.
ابن سينا گويد: «جسم منتهى به بسيط خود مىشود كه عبارت است از قطع آن. بسيط منتهى به خط مىشود كه قطع آن است. خط به نقطه منتهى مىشود كه قطع آن است. جسم مستلزم سطح است نه به اين علت كه سطح موجب تقوم جسميت جسم باشد، بلكه براى اينكه جسم بودنش مستلزم داشتن حد است.
پس سطح داشتن و متناهى بودن داخل در تصور جسم نيست.» (اشارات).
در اصطلاح فيلسوفان، بسيط چيزى است كه داراى اجزاء نباشد، مانند وحدت و نقطه. بسيط به اين معنى لفظ سادهايست كه جزء ندارد و در مقابل مركب است. ابو حيان توحيدى گويد: «پيش من آمد و گفت اى مرد، اين نقطه چيزى است كه جزء ندارد. گفتم: تو را به خداى كعبه قسم، آيا قصد گمراه كردن مرا دارى، آن چيست كه جزء ندارد.
گفت مانند بسيط، و مرا سرگردان و حيران نمود و اگر خدا هدايتم نكرده بود، نزديك بود عقلم را بربايد. زيرا به زبانى با من سخن مىگفت كه از هيچ عرب و عجمى نشنيده بودم، در حالى كه من به زبان عربى احاطه دارم، زيرا به آموختن آن اقدام كردم و در آزمودن آن كوشيدم و از جزئيات آن مطلع شدم و در آن به مرحلهاى رسيدم كه كسى را نديدم كه در شناخت آن بر من پيشى گرفته باشد و دقايق و نكتههاى آن را بهتر از من بداند. گفتم ... بسيط چيست؟ گفت مانند خدا و نفس، به او گفتم: تو ملحدى.» (جزء چهارم معجم الادباء ياقوت).
چيزى كه اصلا داراى اجزاء نباشد، بسيط مطلق ناميده مىشود. مانند مونادهاى لايب نيتس. در نظر لايب نيتس، مناد جوهر بسيطى است كه اصلا اجزاء ندارد. ابن سينا گويد: «هر چيزى كه در حقيقت و ماهيتش بسيط باشد، اجزاء مقوم ندارد.» (منطق المشرقيين) ابن رشد گويد:
«بسيط مطلق چيزى است كه بالقوه تقسيمپذير باشد و نه بالفعل.» (تفسير ما بعد الطبيعه، جزء سوم).
بسيط حقيقى چيزى است كه نتوان در آن صفات مختلف قابل انتزاع تشخيص داد. مانند رنگهاى بسيط در طيف خورشيد. بساطت وجود اين رنگها، مانع از تكرار صفات آنها در اجزاء مختلف ادراك حسى واحد نيست. و نيز بسيط حقيقى به معنى چيزى است كه اجزاء بالفعل نداشته باشد. مانند اجسام بسيط، زيرا هر يك از اجزاء مقدارى اين اجسام، مساوى كل جسم به حسب حقيقت آن است، اگر چه ممكن است از لحاظ كمّ و كيف قابل انقسام باشد.
بسيط عقلى چيزى است كه عقلا مركب از اجزاء نباشد. مانند اجناس عالى و فصول بسيط. اين بساطت متوقف بر فرض امتناع تركّب ماهيت از دو امر متساوى است.
بسيط خارجى، چيزى است كه در خارج مركب از اجزاء نباشد مانند عقول مفارق و نفوس در نظر فيلسوفان اسلامى. ابن سينا گويد: «اگر نفس مطلقا بسيط باشد قابل تقسيم به ماده و صورت نيست.» (نجات) و نيز گفته است:
«شكى نيست كه عقول بسيط و مفارقى وجود دارد كه همراه با حدوث بدن حادث مىشود و فاسدشدنى نيست بلكه باقى مىماند.» (نجات) ابن رشد گويد: «بعضى صورتها جوهرى و بعضى ديگر غير جوهرى است. از صورتهاى جوهرى، بعضى هيولانى و بعضى غير هيولانى است. و اين معقول اول، داخل در اين جنس است و اين چيزى است كه با ذكر بسيط و آنچه بالفعل است، به آن اشاره كرده است (مطلب در باره ارسطو است) و مقصودش از بسيط، صورتى است كه آميخته به هيولا نيست» (تفسير ما بعد الطبيعه، جزء سوم). معنى اين سخنان اين است كه بسيط بر دو قسم است: