فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٥٧٧ - م
فرانسه/ (Polemique( subst
انگليسى/Polemics
مجادله يا جدل به معنى نزاع در مسأله علمى به منظور الزام خصم است، خواه سخن او فى نفسه درست باشد يا نادرست. (كليات ابو البقاء) اما مناظره عبارت است از نظر افكندن با بصيرت و از جوانب مختلف به نسبت بين دو شىء به منظور يافتن راه صواب. مناظره مىتواند بين دو نفر نباشد و شخص مىتواند با خود مناظره كند. (همان جا) اگر جدلى به فساد كلام خود و صحت كلام خصم پى برد و به جدل ادامه دهد، اين عمل را مكابره گويند. اما اگر بدون توجه به صحت كلام خصم و فساد كلام خود به بحث ادامه دهد، آن را مجادله و معانده گويند.
روش مجادله يا مناظره، عبارت از مجموع بگو مگوهاى شفاهى يا خطابى است كه دو طرف مخاصمه از آن پيروى مىكنند. اين امر براى تشخيص بين حجتهاى صادق و كاذب ضرورى است. زيرا طرفين مجادله، وقتى در مورد چيزى اختلاف داشته باشند، اگر روشى را كه بايد رعايت كنند، رعايت نكنند، هر كدام مانند پويندهاى است كه از راه خارج شده باشد و راه نشناخته، به راه ادامه دهد و مقصد گمكرده، طى طريق كند. (رجوع كنيد به كتاب الحيدة)
مجاز
فارسى/ مجاز
فرانسه/Metaphor ,Allegorie
انگليسى/Metaphor ,Allegory
١- مجاز اسمى است كه در غير معنى خود به كار رفته باشد و اين به موجب مناسبتى است كه بين معنى اصلى و معنى مجازى آن وجود دارد. مثل اينكه شخص شجاع را شير و شخص مكّار را روباه و شخص سبك سر را پروانه بنامند.
گفتهاند: مجاز چيزى است كه از محل اصلى خود به محل ديگرى، به موجب مناسبتى كه بين اين دو معنى وجود دارد، تجاوز كند ٤٣. مناسبت بين دو معنى، يا از حيث صورت است، يا از حيث معنى لازم و مشهور، يا از حيث قرب و مجاورت.
مجاز داراى انواع بسيار است. از آن جمله است: مجاز مرسل، استعاره، مجاز عقلى، مجاز لغوى، مجاز مركب كه براى شرح آنها بايد به كتب معانى بيان رجوع كرد.
٢- مجاز به معنى داستان، مثل و افسانهاى كه اقسام مجاز طورى در آنها به كار رفته است كه علائم آن منطبق با اشيائى است كه از آنها تعبير شده است، اطلاق مىشود. در چنين مواردى، مجاز عبارت است از تعبير افكار مجرد توسط صور مشخص و علائم محسوس و افعال جزئى. مانند داستان غار در فلسفه افلاطون و مثال كشاورز در انجيل متى (باب سيزدهم)، در فلسفه اسلامى مثالهاى متعددى از اين قبيل مجاز وجود دارد كه حكايت و قصه ناميده مىشود. از قبيل داستان مرغان، سلامان و ابسال، و رساله قضا و قدر از ابن سينا و داستان مرغان از غزالى و امثال آن. اين داستانها همه قصد آن دارند كه معانى عقلى را توسط زبان رمز و مجاز بيان كنند.
مجال الشعور
فارسى/ زمينه آگاهى
فرانسه/Champ de la conscience
انگليسى/Area of consciousness Field of consciousness
زمينه آگاهى عبارت از مجموعه احوال نفسانيى است كه انسان در يك لحظه معين از زمان، به آنها آگاهى دارد.
اين زمينه در مقابل زمينه ناخودآگاه و زمينه نيمآگاهى است.
نظر به اينكه در شأن بعضى احوال ناخودآگاه است كه در شرايط خاصى به مرحله خود آگاه ذهن برسند، مىتوان احوال نفسانى پديدار را زمينه آگاهى بالفعل ناميد و احوال نفسانى آماده براى ظهور در بخش خود آگاه ذهن را زمينه خود آگاه ممكن ناميد. زمينه آگاهى امر ثابتى نيست بلكه امرى متغيّر است و متناسب با قبض و بسط نفسانى توسعه مىيابد يا محدود مىشود. گرفتگى زمينه آگاهى از عوارض بيمارى هيسترى است. (رجوع كنيد به شعور، لاشعور).
مجال العلاقة
فارسى/ زمينه نسبت
فرانسه/Champ d'une relation
انگليسى/Field of relation