فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٥٥١ - ل
ربوبيت يا فلسفه الهى (Tbeodicee( گويند، و موضوع آن در نظر لايب نيتس بحث در عنايت خداوندى، اختيار انسان و اسباب خير است. مقصود از اين علم رد ملحدين و ثنويه است كه معتقدند وجود شرّ در اين جهان مناقض مسأله عنايت الهى است. موضوع الهيات نزد لايب نيتس تنگتر از موضوع علم الهى نزد ابن سيناست. زيرا علم الهى در نظر ابن سينا در موجود مطلق بحث مىكند و تفصيل آن به اينجا منتهى مىشود كه علوم ديگر چگونه از علم الهى منشعب مىشوند.
بنا بر اين علم الهى مترادف فلسفه اولى و ما بعد الطبيعه است.
لفظ الهيات (Theodicee( در خلال قرن نوزدهم در فرانسه به بخشى از مباحث فلسفى در مدارس دوره دوم (ثانويّه) اطلاق شد كه موضوع آن بحث در اثبات وجود خدا، صفات و عنايت او و معضله شرّ و عاقبت انسان و اخلاق دينى است.
مهمترين اين موضوعات اثبات وجود خداوند و اثبات حكمت بالغه او توسط نظم و ترتيبى كه در جهان مشاهده مىشود، است.
٤- خداشناسى تحصّلى و خداشناسى مدرسى: خداشناسى تحصلى مبتنى بر اسناد و آثارى است كه شامل تمام آن چيزى است كه مربوط به وحى الهى است مثل كتب آسمانى، محافل مقدس و امثال آن. در حالى كه خداشناسى مدرسى حقايق برآمده از اسناد را مرتب مىكند و از آنها يك واحد منسجم مىسازد.
٥- خداشناسى جزمى و خداشناسى اخلاقى. بحث خداشناسى جزمى مربوط به اصول دين است؛ در حالى كه بحث خداشناسى اخلاقى يا ادبى مربوط به رفتار مطابق با احكام وحى است.
٦- خداشناسى تنزيهى: لاهوت سلبى به نفى صفات از ذات خداوند اطلاق مىشود. زيرا اگر بگوييم كه خدا عالم و قادر و ... است گرفتار چيزى شدهايم كه انسانمداران (مشبه) گرفتار آن شدهاند، يعنى توصيف خالق به صفات مخلوق. و اگر اثبات صفات براى خداوند، ما را به اينجا بكشاند، نفى صفات از ذات خداوند بهتر است. اين نظر شبيه نظر معتزله و فلاسفه است كه صفات را از ذات خداوند سلب كردهاند، زيرا معتقدند قول به صفات موجب وقوع كثرت در ذات خداوند است.
٧- لاهوتى منسوب به لاهوت است و به معانى مختلف به كار مىرود. حالت لاهوتى يا الهى، در اصطلاح اگوست كنت حالتى است كه در آن، فكر انسان، پديدارهاى طبيعت را با اسباب غيبى مفارق از طبيعت تعليل مىكند.
گوئى در اين دوره، جهان سرتاسر صحنه قواى مختلف الهى است كه با تمايلاتى شبيه تمايلات انسان به تدبير امور جهان مىپردازند. اين حالت الهى داراى سه مرحله است: اول پرستش اشياء مادى (fetichisme( كه چيزى غير از بتپرستى (idolatrie( است. دوم قول به تعدد خدايان (Polytheisme(
اين مرحله از هر سه مرحله بيشتر نمودار حالت الهى است.
زيرا اشياء جهان را به قواى ناديدنى عالم بالا ارجاع مىدهد. سوم قول به خداى واحد كه همان مذهب توحيد است (Monotheisme( و معتقد است فاعل حقيقى جهان خداوند يگانه است و جز او فاعل و علتى نيست.
لاوجود
فارسى/ ناهستى
فرانسه/Non -etre
انگليسى/Non -being
ناهستى به معنى عدم و مترادف نيستى است. اين لفظ معادل ليس و مقابل ايس است. ابن سينا گويد: «هيولا و صورت در زمان مقدم بر يكديگر نيستند بلكه هر دو از نيستى (ليسية) ابداع شدهاند.» (اجرام علومى). پس ليسية به معنى ناهستى و عدم است. (رجوع كنيد به ايس، ليس، عدم).
لحظه
فارسى/ دم
فرانسه/Moment
انگليسى/Moment
لحظه در لغت به معنى يك نگاه يا يك بار نگاه كردن است و به وقت كمى كه به مقدار يك نگاه باشد، اطلاق مىشود. مىگويند: يك دم سخن نگفت و يك دم نزد او نشست.
فيلسوفان لحظه را به معنى هر يك از مراحل تحول مادى، نفسانى، اجتماعى و ديالكتيكى به كار مىبرند. اين معنائى است كه هگل آن را به كار برده است. جز اينكه او معنى ديگرى كه آن را از طبيعيات اقتباس كرده است نيز به آن افزوده است، و آن اينكه: لحظه عبارت است از علت حركت