فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٦٢٣ - تكمله
١- موضوع عموما به معنى ماده شىء است كه نويسنده يا گوينده سخن خود را بر آن بنا مىكند. مثلا موضوع بحث، يعنى مادّه آن و موضوع انشاء.
٢- در اصطلاح دكارت و فيلسوفان قرون ميانه مقدم بر او، موضوع به معنى چيزى است كه در ذهن تمثل مىيابد.
بنا بر اين حقيقت موضوعى (Realite objective(
حقيقتى است كه در ذهن تمثل مىيابد، در مقابل حقيقت صورى (Realite formelle( كه مستقل از ذهن است.
٣- موضوع به معنى شىء موجود در خارج از ذهن است و توسط حواس درك مىشود و ما به نحو مستقل از اميال و آرزوهاى خود، آن را در ذهن مىآوريم و در مقابل ذهن (Sujet( قرار دارد. و نيز گفتهاند موضوع عبارت است از موجود بذاته و به شىء مستقل از ادراك ما اطلاق مىشود.
٤- «موضوع هر علمى چيزى است كه از عوارض ذاتى آن بحث مىشود. مثل بدن انسان براى علم پزشكى، كه بدن انسان را از ديدگاه صحت و مرض مورد بحث قرار مىدهد.» (تعريفات جرجانى) و مثل مقدار يا كميت در علم هندسه، و عدد در علم حساب و جسم از لحاظ تعلق حركت و سكون به آن در علم طبيعى و موجود و واحد در علم الهى، هر يك از اينها اعراض ذاتى خاص خود دارد.» (ابن سينا نجات) تقابل ذهن و موضوع مثل تقابل من و جز من است.
موضوع
فارسى/ موضوع
فرانسه/Sujet
انگليسى/Subject
لاتين/Subjectum
١- موضوع امرى است كه مورد تأمل و مناقشه است.
مثل موضوع بحث يا موضوع اختلاف.
٢- موضوع در منطق چيزى است كه درباره آن حكم مىشود و موجود ديگرى براى آن وجود دارد يا براى آن موجود نيست. مثل زيد در قضيه «زيد كاتب است.» موضوع به اين معنى مقابل محمول است. خوارزمى گويد: «موضوع چيزى است كه نحويان آن را مبتدا گويند و مقتضى شيئى به نام خبر است و خود موضوع موصوف واقع مىشود، و محمول چيزى است كه آن را خبر مبتدا گويند كه همان صفت است.» (مفاتيح العلوم).
چون آنچه را براى موضوعى ثابت مىكنيم مىتواند به موضوع ديگرى تعلق گيرد، از اين لحاظ مىتوان موضوع را متغير (Variable( و محمول را دالّ يا تابع (Fonction(
آن متغير ناميد.
٣- «به هر شيئى كه بتواند داراى كمالى باشد موضوع اطلاق مىشود و به هر محلى كه متقوّم به خود و مقوّم چيزى باشد كه در آن حلول مىكند، موضوع گويند.» (ابن سينا رساله حدود) هر شيئى كه در شأن آن باشد كه پذيراى كمالى گردد و قبول چيزى كند كه در آن موجود نباشد، نسبت به آنچه در آن موجود نيست، هيولى ناميده مىشود و نسبت به آنچه در آن موجود است موضوع ناميده مىشود.
(همان منبع) گفتهاند: اگر محمول وجود نداشته باشد موضوع هم وجود ندارد، زيرا موضوع موجودى است كه صفات بر آن حمل مىشود، و يا چيزى است كه مىپذيرد كه محمول براى آن موجود باشد يا موجود نباشد. (رجوع كنيد به انا، ذات لا انا)
موضوعى
فارسى/ عينى
فرانسه/Objectif
انگليسى/Objective
عينى منسوب به عين (موضوع) است و معنى آن به تمام معانى موضوع تعلق مىگيرد.
١- اگر موضوع دال بر امر ذهنى باشد نه اشياء خارجى (چنانكه در فلسفه دكارت و قرون ميانه) عينى در مقابل واقعى و صورى است. چنانكه مىگويند حقيقت عينى و معنى آن در مقابل حقيقت صورى و حقيقت بالفعل است كه در خارج از ذهن قرار دارد. پس موجود عينى در اينجا به معنى موجود ذهنى است اما موجود صورى يا واقعى، يعنى وجود شىء از لحاظ صورت آن، عبارت است از وجود خود شىء با قطع نظر از تمثل ذهنى آن.
٢- اما اگر موضوع به معنى مقابل ذهن باشد، موضوعى (عينى) هم دال بر چيزى است كه در مقابل ذهنى قرار دارد و از اين لحاظ داراى دو معنى است:
الف- اگر مقصود از ذهنى، امر ظاهرى يا غير واقعى باشد، در اينجا عينى به معنى چيزى است كه شىء خارجى