فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٤١٢ - ش
شعور
فارسى/ آگاهى
فرانسه/Conscience ,Psychologique
انگليسى/Consciousuness
لاتين/Conscientia
شعور عبارت است از ادراك بدون اثبات، چنانكه گوئى ادراكى است متزلزل (كليات ابو البقاء). شعور عبارت است از اولين مرحله دستيابى نفس به معنى، و مترادف احساس يا ادراك حسى است، و نيز به معنى [مطلق] علم آمده است.
در اصطلاح روانشناسان شعور عبارت است از ادراك مستقيم انسان ذات يا احوال و افعال خود را، و اساس هر گونه شناختى است.
تعريف شعور فقط به نحو تقريبى ممكن است. ٢٥ زيرا، چنانكه هاميلتون گفته است، شعور يكى از دادههاى اولى فكر است، كه ما آن را، بدون اينكه قادر به تعريف آن باشيم، خود به خود، مستقيما درك مىكنيم. شايد بهترين توصيف شعور اين باشد كه: شعور چيزى است كه ما هنگام انتقال از بيدارى به خواب، آن را تدريجا از دست مىدهيم و هنگام انتقال از خواب به بيدارى آن را تدريجا به دست مىآوريم.
شعور از لحاظ وضوح و صراحت داراى مراتب متفاوتى است كه مهمترين مراتب آن، شعور خود بخودى و شعور تأملى است.
شعور خود بودى عبارت است از آگاهى شهودى مستقيم به احوال نفس، يا ادراك ناگهانى سريع نسبت به آنچه وارد نفس مىشود، چنانكه گوئى اين ادراك تأكيد در قطعيت واقعهايست كه اتفاق افتاده است و گوئى در اين واقعه شاهد و مشهود هر دو يكى است.
اما شعور تأملى از نوع اول واضحتر دقيقتر و عميقتر است، زيرا مقتضى تمايز بين شاهد و مشهود و عالم و معلوم است. هرگاه شهود به اين مرحله برسد، شخص مدرك مىتواند درون خود را بخواند و موضوع معرفت خود را تحليل كند و آن را به ديگران منتقل كند.
و نيز شعور به حقيقتى كه مكشوف انسان واقع مىشود و به مجموع احوالى كه انسان به آنها آگاهى مىيابد، اطلاق مىشود.
اين شعور را شعور ذاتى يا خود آگاهى گويند، و يا شعور به مجموع احوال نفسانى مشترك بين تعدادى افراد اطلاق مىشود و در اين مورد شعور گروهى ناميده مىشود. اصطلاح وحدت آگاهى به اشتراك افراد جامعه در ادراكات معينى اطلاق مىشود كه آنها را به يكديگر پيوند مىدهد. از ويژگىهاى شعور اين است كه داراى دو صفت اتصال و اتحاد است.
اتحاد آن مبتنى است بر بازگشت پراكندگى احوال نفسانى به وحدت نفس مدرك، و اتصال آن مبتنى است بر بقاى احوال گذشته در احوال حاضر بنا بر اين شعور عبارت است از وحدت در كثرت و تغيير در اتصال، يا چنانكه فيلسوفان روحانى گفتهاند، شعور چهار چوبى است محيط بر پديدارهاى نفسانى و عبارت است از معرفت نفس به خود توسط خود.
خلاصه شعور عبارت است از اولين پديدار حيات عقلانى و يا چيزى است كه توسط آن پديدارهاى نفسانى از پديدارهاى طبيعى متمايز مىشود. شعور داراى مظاهر گوناگون است:
١- حضور ذهن يا ادراك مستقيم.
٢- تأثر مركز اعصاب براى آگاهانيدن حسى.
٣- قدرت بر اختيار.
٤- درك ارتباط مدرك با عالم خارجى و قدرت او بر تأثير در آن. حتى پيروان فلسفه گشتالت معتقداند كه شعور عبارت است از ادراك كلى جامع در يك لحظه معين، و يا عبارت است از حالت خاص شامل و جامع تمام جنبههاى رفتار.
نقص آگاهىSentiment d( )Incompletude
اصطلاحى است كه پيرژانه وضع كرده است و مقصود از آن آگاهى انسان، در حالت اضطراب، به عدم كفايت يا ناتوانى از رسيدن به هدف در افكار و افعال و انفعالات است.
شك
فارسى/ گمان
فرانسه/Doute
انگليسى/Doubt
لاتين/Dubitare
شك عبارت است از حالت ترديد بين دو امر متناقض كه