فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٤١٣ - ش
عقل نتواند يكى از آن دو امر را بر ديگرى ترجيح دهد. اين حالت يا معلول وجود شرايط مساوى در هر دو طرف است يا معلول عدم دليل در هر دو طرف. نتيجه اين حالت ترديد و دو دلى اين است كه عقل نمىتواند مسأله را تحليل كند و به جهل و نادانى قانع مىشود. به اين جهت است كه گفتهاند: شك نوعى جهل است، البته نوع خاصى از آن است. زيرا هر شكى جهل است اما هر جهلى شك نيست. «گفتهاند كه شك حالتى است كه دو طرف آن مساوى است، و حالت درنگ و ايست بين دو چيز است كه دل انسان نمىتواند به يك طرف متمايل شود. اگر يكى از دو طرف را ترجيح دهد اما طرف ديگر را طرد نكند، اين حالت ظن است. اما اگر طرف ديگر را طرد كند، اين ظن غالب و معادل يقيين است.» (تعريفات جرجانى).
فرق شك و ريب اين است كه شك حالتى است كه يا دو اعتقاد در آن در حد تساوى است و يا اگر در حد تساوى نباشد، هيچ يك از طرفين به مرحله ظهور نمىرسد در حالى كه در ريب، يكى از طرفين به مرحله ظهور مىرسد، اما منتهى به يقين نمىشود اصطلاح شك ريبى به كار مىبرند اما ريب مشكوك به كار نمىبرند. بنا بر اين شك مبدأ ريب است، چنانكه علم مبدأ يقين است.
شك در نظر دكارت «فعلى از افعال اراده است، بنا بر اين منصوب به احكام است نه تصورات و افكار. زيرا تصورات از نوع احكام نيستند كه بتوانند صادق يا كاذب باشند.» (عثمان امين، دكارت) شك روشى (دستورى) نيز در نظر دكارت عبارت است از روش تفكر فلسفى كه انسان را به يقين مىرساند. دكارت گويد:
بايد هر چه را كه به نظرم مىآيد كمترين شكى در آن است از خود بزدايم تا ببينم آيا چيزى نزد من باقى مىماند كه نتوانم در آن شك كنم. اين سخن دكارت شبيه سخن غزالى است كه گفته است: «با خود گفتم اولا مطلوب من علم به حقايق امور است. پس از طلب حقيقت علم، براى اينكه بدانم اصل آن چيست، ناگزيرم. پس بر من معلوم شد كه علم يقينى علمى است كه معلوم را به نحوى كشف كند كه هيچ شكى در آن باقى نماند و امكان خطا و توهم در آن نباشد و دل براى سنجش و ارزيابى آن گسترده نشود، بلكه مصونيت از خطا بايد مقارن با يقين باشد، به نحوى كه اگر كسى كه سنگ را به طلا و عصا را به اژدها تبديل مىكند، اگر به اظهار بطلان آن علم اصرار و تعمد نمايد، اين امر موجب ايجاد شك و انكار نگردد.» (المنقذ) معنى تمام اين سخنان اين است كه دانشمند، اگر بخواهد به مرحله يقين برسد، بايد علم خود را بررسى كند و خود را از انديشههاى پيشين آزاد كند و چيزى را به عنوان حق نپذيرد مگر اينكه حقانيت آن به بداهت عقل معلوم شده باشد. و از شتابزدگى و گمان بپرهيزد و به چيزى حكم نكند مگر اينكه آن را بصورت واضح و متمايز دريابد به حدى كه او را در موضوع شك قرار ندهد.
(دكارت، مقاله روش).
كلود برنارد نيز گويد: دانشمند بايد بين شك و ريب فرق گذارد. ريبى منكر علم است و به خود ايمان دارد اما شكاك به خود شك مىكند و علم را مىپذيرد. جنون تشكيك يا درد شكاكيست، اضطرابى عقلى است كه توأم با ناتوانى از صدور حكم، يا توأم با عجز از ترجيح يكى از دو طرف حكم، آنجا كه عوامل و انگيزههاى عمل واضح است، مىباشد. و نيز اين اصطلاح به مبالغه در تنازع مسائل فلسفى متعارض، يا به ميل به بحث در اشياء بىارزش، يا به ترس از وقوع حوادث، يا به مبالغه در نگرانى و وهم و سوء ظن، اطلاق مىگردد.
شك افراطى در نظر دكارت، شك روشى است كه دامنه آن به همه چيز كشانده مىشود. اين شك نظرى و موقت است كه به زندگى عملى سرايت نخواهد كرد.
شكل
فارسى/ نگاره- چهره
فرانسه/Figure
انگليسى/Figure
لاتين/Figura
شكل در اصل عبارت است از هيأت و صورت چيزى.
مثلا مىگويند: شكل زمين، يعنى صورت آن، و نيز شكل به معنى مثل و شبيه و نظير است. ابن سينا گويد: «مثل ادراك گوسفند صورت گرگ را، يعنى شكل و هيأت آن را» (نجات) و نيز گفته است: هرگاه شكل شىء تغيير كند، ابعاد محدود آن تغيير خواهد كرد.» (رساله حدود) ما شكل را به دو معنى هندسى و منطقى به كار مىبريم:
١- شكل هندسى عبارت است از هيأت محدودى براى جسم يا سطح كه محدود به يك حد باشد مثل كره يا دايره يا هيأتى كه محدود به چند حد باشد مثل مثلث و مربع و