فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٢٥٥ - ب- معنى خاص
ب پ+ ح/ ٢ دوم تناسب هندسى كه در آن، نسبت جزء بزرگتر به جزء ميانه مانند نسبت جزء ميانه است به جزء كوچكتر. مثل:
پ/ ب ب/ ح سوم تناسب منظم كه در آن، افزايش جزء بزرگتر به جزء ميانه و افزايش جزء ميانه بر جزء كوچكتر، مساوى حاصل قسمت هر يك از آنها بر عدد واحد است.
مثل ١+ ١/ ن ب ج ج/ ن همانندى، همان طور كه بين معانى عقلى وجود دارد، بين اشياء حسى نيز وجود دارد. مثل همانندى اعضا و صفات. دو عضو همانند در دو حيوان مختلف، عبارت از اعضائى است كه محل آنها در بدن، و نزديكى آنها به اعضاى ديگر، يكى باشد، گر چه ممكن است وظايف اين اعضا متفاوت باشد.
مانند دست در بدن انسان و بال در بدن پرنده. و نيز دو عضو همانند اعضائى است كه وظايف آنها يكى باشد.
دو گروه همانند، گروههائى است كه هر فردى از افراد گروه اول، فرد مطابقى در گروه دوم داشته باشد.
دو علت همانند، علتهائى است كه داراى آثار كم و بيش نزديك به هم باشند. نسبت بين دو شىء همانند، يا عددى است، يا زمانى يا غائى. (نسبت غائى مثل اينكه بگوييم: كار سيمكشى برق در كشور مثل كار سلسله اعصاب در بدن موجود زنده است) در فلسفه كانت، همانندهاى تجربى (Analogies de l'experience( عبارت از اصول پيشينى عقل محض و مربوط به مقوله اضافه است.
مثل: وجود پديدارها تابع قواعدى پيشينى است كه نسبت مقابله آنها را در يك زمان معين مىكند، و مثل اينكه بگوييم: تجربه ممكن نيست مگر اينكه درك ارتباط ضرورى بين ممكنات حسى ممكن گردد. اين همانندىهاى تجربى بر سه قسم است: اول دوام جوهر، دوم اينكه در طبيعت قوانين متوالى ثابتى يافت شود (يعنى اصل عليت) سوم اصل كلى در مورد بازگرداندن فعل متقابل در تمام جواهر، در هر لحظه از زمان.
تماس
فارسى/ ساييدن
فرانسه/Contact
انگليسى/Contact
تماس به معنى ساييده شدن دو شىء به يكديگر است. در روانشناسى اين اصطلاح به برخورد شىء با اعصاب پراكنده در پوست، اطلاق مىشود. بهتر است ادراك حاصل از برخورد را لمس بنامند. لمس جنس احساسات متعددى است كه در جاى خود از آن سخن گفتهايم (رجوع كنيد به لمس)
تماسك
فارسى/ پايدارى
فرانسه/Consistence
انگليسى/Consistency
پايهدارى و تماسك به معنى استحكام و خلو از اضطراب و تناقض است. پايه داراى مذهب به معنى استوارى ساختمان آن است. و پايهدارى عقيده به معنى انسجام عناصر آن و ثبات آنهاست. هر چيز سفت و محكمى كه صفات عينى ثابت داشته باشد و تمايلات خودسرانه و حوادث در آن اثر نكند، چيز پايهدارى است.
تمثيل و تمثّل
فارسى/ بازنمائى
فرانسه/Representation ,Assimilation
انگليسى/Representation ,Assimilation
لاتين/Repraesentatio ,Assimilatio
تمثيل كردن چيزى به چيز ديگر، به معنى مساوى كردن اين با آن و شبيه كردن اين به آن است. و نيز تمثيل كردن به معنى تصوير كردن چيزى از طريق نوشتن و طرق ديگر است.
چنانكه گوئى آن شىء را مىبيند [و مثال آن را ايجاد مىكند.]