فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٥٠٥ - ف
به معنى مبادى عمومى علم استعمال كرده است. اين اصطلاح در فرانسه شايع شد بطورى كه در سال ١٩٠٧ به يكى از نظريات فلسفى اطلاق شد كه متضمن تحقيق در مسائلى است كه علومى مانند روانشناسى، منطق، علم اخلاق و زيبايىشناسى مطرح مىكند، بدون اينكه اين مسائل اختصاص به يكى از اين علوم داشته باشد. از جمله اين مسائل است:
طبيعت شناخت، مسائل مربوط به خداوند، جهان، روح نفوس فردى و رابطه مادّه با زندگى و شعور و مسأله تقدّم و تأخر. بنا بر اين فلسفه عمومى به اين معنى غير از ما بعد الطبيعه است.
فن
فارسى/ هنر
فرانسه/art
انگليسى/Art
لاتين/ars
هنر عموما عبارت است از مجموعه قواعدى كه براى دست يافتن به هدف معينى، چه زيبائى باشد چه خير و چه منفعت، مورد استفاده قرار مىگيرد و از آن پيروى مىشود.
اگر اين هدف و غايت تحقق زيبائى باشد، هنر را هنر زيبا مىنامند، و اگر تحقق خير غايت باشد، هنر اخلاق ناميده مىشود و اگر تحقق منفعت مقصود باشد، آن را صناعت گويند. (رجوع كنيد به صناعت) معنى اين سخن اين است كه هنر در مقابل علم قرار دارد، زيرا علم امرى نظرى و هنر امرى عملى است. و نيز هنر، از اين جهت كه اعمال آن ناشى از تفكر و تأمل نيست، ضد طبيعت است. فرق هنر و علم اين است كه غايت هنر تحصيل زيبائى است در حالى كه غايت علم تحصيل حقيقت است. فرق ديگر اينكه احكام هنر انشائى و احكام علم خبرى است.
هنر به معنى خاص به مجموعه وسايلى اطلاق مىشود كه انسان آنها را به كار مىبرد تا توجه به زيبائى را برانگيزد.
اين هنرها عبارت است از عكّاسى، كنده كارى، نقّاشى، زيبا سازى (تزيين)، معمارى، شعر، موسيقى و ... اين هنرها را هنرهاى زيبا گويند. بعضى دانشمندان اين هنرها را به دو قسمت بزرگ تقسيم كردهاند:
هنرهاى تصويرى يا قالبى (Plastique( مانند معمارى، نقاشى و عكاسى، و هنرهاى موزون (rythmique( مثل شعر، موسيقى و رقص. فرق اين دو نوع هنر اين است كه نوع اول در مكان و در سكون است در حالى كه نوع دوم در زمان و حركت است. هنر، چه تصويرى باشد، چه موزون، در هر حال فقط تقليد از طبيعت نيست بلكه به كمك قوّه خيال تصرف در طبيعت مىكند و آن را تغيير مىدهد.
اصطلاح هنرهاى آزاد به هنرهاى هفتگانهاى اطلاق مىشود كه در مدارس قديم (در قرون وسطى) تدريس مىشد. اين هنرهاى هفتگانه شامل يك دوره سه مرحلهاى بود (دستور زبان، بلاغت و منطق) و يك دوره چهار مرحلهاى (حساب هندسه، موسيقى، نجوم) اين علوم را از اين جهت هنرهاى آزاد مىناميدند كه دانشجويان آن داراى حرفههاى آزاد بودند. اگر لفظ هنر بطور مفرد استعمال شود، دال بر حقايق مشتركى است كه در اشياء زيبا وجود دارد، و اگر به صيغه جمع استعمال شود دال بر وسايلى است كه به كار مىرود تا تغيير خارجى زيبائى را توسط خطوط، رنگها، حركات، صداها و الفاظ ممكن گرداند. هر كس در چشيدن زيبائى يا اكتساب آن يا ابداع آن مهارت داشته باشد، هنرمند ناميده مىشود. هنر متعهد يعنى هنرى كه قصد و غرضى را تعقيب مىكند و هنر آزاد يعنى هنرى كه فى نفسه مطلوب است، و همان چيزى است كه اصطلاح هنر براى هنر را به آن اطلاق مىكنند.
فايده: هگل هنر را به سه قسم مىداند:
١- هنر نمادين (Symbolique( و آن هنرى است كه در آن هنرمند به نشان دادن فكر خود توسط علائم و نمادها اكتفا مىكند زيرا وى از تعبير هنر خود توسط صور حقيقى مطابق با اصل هنر، عاجز است.
٢- هنر متعارف (Classipue( و آن هنرى است كه مىكوشد بين فكر و صورت آن مطابقت و انسجام كامل برقرار كند.
٣- هنر خيالى (romantique( و آن هنرى است كه فكر را از صورت جدا مىكند زيرا فكر نامحدود و صورت محدود است. و نيز، چون فكر امرى روحانى و متعالى از جهان دگرگونىهاست؛ براى هنرمند مشكل است كه آن را توسط صورى بيان كند كه كاملا مطابق آن باشد. هنر را در كتب ادبى داراى تعريفات و اقسام ديگر دانستهاند كه در اينجا مجال بحث آن نيست.