فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٣٥٨ - ذ
٤- در منطق، ذات به معنى مجموع مقدماتى است كه مفهوم شىء را محدود مىكند. لفظ ذاتى از آن مشتق شده و به معنى چيزى است كه اختصاص به شىء دارد و آن را از اشياء ديگر متمايز مىكند. بين ذاتى و عرضى به اين معنى تضاد برقرار است. مثل تضاد بين محسوس و معقول و تضاد بين ممكن و واقع. (رجوع كنيد به ماهيت، وجود، وجوديت).
ذات (المركزية)
فارسى/ خود محورى
فرانسه/Egocentrisme
انگليسى/Egocentrism
خود محورى به اين معنى است كه شخص بخواهد همه چيز را به خود بازگرداند. مثلا اگر كلمه سگ را بشنود و از او بخواهند كه با شنيدن اين كلمه هر چه در خاطرش مىگذرد بازگو كند، جواب خواهد داد: آن را نمىپسندم. اين نوع تداعى به مبتلايان به بيمارى صرع غلبه مىكند.
خود محورى صفت كودكى است كه نياز به اين را كه ديگران حالات درونى او را كشف كنند و نياز به پيروى از ديگران در فكر و انديشه خود را درك نمىكند. پياژه گويد:
تفكر كودك در خود او ريشه دارد. اما كودك در كوششهايش فقط به فكر ارضاى نيازهاى عضوى و ميل به بازى نيست؛ بلكه هدف كودك اين است كه به نحوى كه راهنمايان به او نشان مىدهند، عاقل شود.
خلاصه كودك از لحاظ فكر و انديشه، خود را مركز عالم قرار مىدهد و اشياء را از ديدگاه خاصى مىنگرد و فقط به خود مىانديشد. معنى خود مركزى نزديك به معنى در خود فرو رفتن است البته معنى آن با خود مدارى (انانيت) متفاوت است. (رجوع كنيد به انانيت).
ذاتى
فارسى/ ذاتى
فرانسه/Intrinsique Subjectif Essentiel
انگليسى/Intrinsical Intrinsic Subjective Essential
١- ذاتى منسوب به ذات است و به چيزى اطلاق مىشود كه مقوم شىء و لازمه ضرورى آن باشد. ذاتى به اين معنى جزء ماهيت و منحصر در جنس و فصل است. هر چه خارج از ماهيت شىء باشد، عرضى است [نه ذاتى]. مثلا نطق ذاتى انسان است. يعنى مخصوص انسان و وجه امتياز او از موجودات ديگر است. ذاتى داراى سه مشخصه است:
الف- رفع آن از ماهيت محال است. به اين معنى كه اگر هر يك از ذاتى و ماهيت را تصور كنيم، سلب اين از آن محال است.
ب- ثبوت آن براى ماهيت واجب است، به اين معنى كه ماهيت را نمىتوان تصور كرد مگر اينكه با تصور امر ذاتى توأم باشد.
ج- در وجود ذهنى و خارجى مقدم بر ماهيت است.
فنلون گويد: «آنچه ذاتى شىء است هميشه با آن متحد است. بنا بر اين اگر حركت نسبت به تغيير اجسام تغيير كند و تند و كند شود تا اينكه براى هميشه ناپديد گردد، بدين معنى است كه نمىتواند ذاتى [شىء] متحرك باشد.» ذاتى در مقابل عرضى و مترادف ضرورى است.
٢- بلولر (Bleuler( لفظ ذاتى (Autistique( را به معنى استعداد بيمارى به كار برده است، استعدادى كه شخص را در خود فرو مىبرد و او را از عالم خارجى مىبرد. از اين صفت لفظAutisme را به معنى ذاتگرائى مشتق كردهاند كه به معنى در خود فرو رفتن هميشگى است.
٣- ذاتى (Subjectif( چيزى است كه شخص را از اشخاص ديگر متمايز مىكند و به چند معنى به كار مىرود.
الف- شخصى، يعنى، چيزى كه به يك شخص واحد اختصاص داشته باشد. مثلا در وصف كسى گفته مىشود تفكر او ذاتى يا شخصى است. به اين معنى كه عادت كرده است احكام و انديشههاى خود را مبنى بر شعور و ذوق خود قرار دهد و در وصف ديگرى مىگويند تفكر او عينى است، يعنى مستقل از عواطف و تمايلات خود اوست. (رجوع كنيد به لفظ موضوعى).
ب- به معنى داخلى يعنى چيزى كه در ذهن موجود است و در مقابل خارجى و تجربى قرار دارد. به اين معنى