فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٦٤٥ - ن
واسطه نتايج ديناميكى آن.
روانشناسى پويا (يا ديناميكى) بخشى از روانشناسى است كه در آن، نتايج ديناميكى محركات نفسانى مورد بررسى واقع مىشود. واژه روانشناسى پويا، اكثرا متضمن اين معنى است كه احوال نفسانى نوعى از اشكال نيروست، و به اين معنى مترادف اصالت نفسانيات است.
نفعية
فارسى/ سود انگارى
فرانسه/Utilitarisme
انگليسى/Utilitarianism
١- نفع يعنى به سود و فايده رسيدن. منفعت اسم مشتق از نفع است و به معنى فايدهايست كه از آن برآمده باشد.
مىگويند هر مصلحت يا حكمتى كه نتيجه فعل فاعل باشد، از اين جهت كه در پايان آن فعل قرار دارد، غايت است و از اين جهت كه مترتب بر آن عمل است، فايده است. پس غايت و فايده، ذاتا متحد و اعتبارا مختلفاند.
٢- منفعت خواه يا سود جو در ميان اشخاص كسى است كه از هر چيزى فايده آن را بخواهد، و مفيد يا سودبخش چيزى است كه داراى سود و منفعت باشد و مترادف نافع است.
به كسى كه در پى مفاهيم عالى نباشد و فقط در مورد اشياء مادّى بينديشد، بر سبيل انتقاد و خردهگيرى، سودجو گفته مىشود.
٣- سود انگارى يا منفعتطلبى عبارت است از قول به اينكه: سود اصل تمام ارزشهاست، چه ارزشهاى علمى و چه ارزشهاى عملى. اين طرز تفكر در فلسفه جديد دو نماينده معروف دارد: بنتام و جان استوارت ميل. بنتام مىگويد: منفعت اصل اخلاق است.
و نيز منفعت رابطه ذهن مدرك و اشياء را تشكيل مىدهد. منفعت علت لذت است نه خود لذت: غايت منفعت، تحقق خير فرد و جامعه است. اصل منفعت مستند به دو واقعيت است.
اول واقعيت ذهنى و باطنى كه عبارت است از قول به اينكه ملاك سعادت فرد به خود فرد باز مىگردد دوم واقعيت عينى، يعنى قول به اينكه مردم در شرايط عينى يك نوع لذت را در مىيابند.
بنتام براى شناخت لذاتى كه بايد آنها را بر لذات ديگر ترجيح داد، حسابى به نام محاسبه لذات تدوين كرده است.
اين محاسبه، لذت را تابع هفت چيز مىداند: شدت، مدت، فراوانى، خلوص، قرب، همراهى، يقين.
بطورى كه هر لذتى هر چه شديدتر، خالصتر، فراوانتر، طولانىتر، تعداد افرادى كه از آن بهره مىبرند، بيشتر و دستيابى به آن يقينىتر و نزديكتر باشد، برترى آن بر لذات و فوايد ديگر بيشتر است.
اما نظر استوارت ميل اين است كه: سعادت عبارت است از مجموع لذات، به نحوى كه كم و كيف آنها معين باشد و اخلاق مبتنى بر منفعت بايد متكى بر تجربه باشد.
اين تجربه اثبات مىكند كه تمام مردم، نفع خود، يا حد اكثر ممكن سعادت خود را مىجويند، و مردم عاقل لذات شريف را بر لذات پست ترجيح مىدهند. اگر به اين عقلا گفته شود:
عقل شخص خردمند براى او شقاوت مىآورد، خواهند گفت: «اگر انسان عاقل ناراضى و عالم بدبخت باشد، بهتر است تا خوك راضى يا نادان خوشبخت باشد.» از اين مطلب بر مىآيد كه جان استوارت ميل نفع عمومى را بر نفع خصوصى ترجيح مىدهد و نتيجه تمام اين مقدمات، قبول يك فلسفه اخلاقى است كه ارزش فضايل مفارق را بالا مىبرد.
خلاصه فلسفه سود انگارى، تحقق سود را، اصل، و فراوانى و حد اكثر منفعت را قاعده، و هماهنگى نفع شخصى و نفع جمعى را غايت قرار مىدهد. فعل صالح يا كار خوب، نزد هواداران اين حوزه، كارى است كه انسان را به سعادت برساند، و فعل بد فعلى است كه انسان را به بدبختى بكشاند.
سعادت عبارت است از لذت خالى از درد و شقاوت عبارت است از درد خالى از لذت. سعادت و سود ذاتا يك چيزند.
(شعور به) النعيم
فارسى/ درك نعمت
فرانسه/Euphorie
انگليسى/Euphory ,Euphoria
درك نعمت عبارت است از آگاهى نسبت به راحتى جسمانى و خوش زندگى و شادى و نشاط و شناخت انعكاس اين امور در راحت عقلى.