فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٥٨٠ - م
بنا بر اين مشخص يا عينى عبارت است از ذهن يا نفس و مجرد عبارت است از شىء جزئى، از اين جهت كه توسط ادراك حسى، از كلى متمايز و جداست، و يا عبارت است از مفهوم كلى، از اين جهت كه توسط نظر عقلى از مفهوم جزئى متمايز است.
٧- خلاصه، مجرد عبارت از معنائى است كه ذهن آن را از تمام لواحق و علايق حسى جدا كرده باشد. هر مجردى عام است و درجه عموميت آن نسبت به درجه تجريد آن، متفاوت است. عامترين معانى معنى موجود است كه از لحاظ تجريد و بساطت و وضوح بالاترين تصورات است.
٨- علوم مجرد: علوم مجرد علومى است كه به معانى مجرد از لواحق ماده اطلاق مىشود. اما اگوست كنت اين اصطلاح را به علوم اساسى كه مشتمل بر قوانين عمومى است، اطلاق كرده است. از قبيل رياضيات، نجوم، فيزيك، شيمى، زيستشناسى و جامعهشناسى. اين علوم در نظر او مقابل علوم عينى يعنى علوم جزئى مشتمل بر توصيف و كاربرد عملى، است.
اسپنسر علوم را با توجه به درجه تجريد آنها به سه قسم تقسيم كرده است. اين اقسام سهگانه عبارت است از: علوم مجرد، مانند رياضيات، علوم مجرد و عينى مانند مكانيك فيزيك و شيمى، علوم عينى مانند نجوم، زمينشناسى، روانشناسى و جامعهشناسى. حقيقت اين است كه هر علمى مجرد است. زيرا موضوع هر علمى بحث از قوانين عامى است كه پديدارها را تفسير مىكند. جز اينكه تجريد، نسبت به علوم مختلف داراى درجات متفاوت است.
٩- هنر مجرد عبارت از هنرى است كه توسط خطوط و اشكال و الوان، توجه انسان را نسبت به [خود] زيبائى بر مىانگيزد نه نسبت به صور و اشكالى كه نمودار اشياء خارجى است. اين هنر مترادف هنر محض است.
مجموع المنطقى
فارسى/ جمع منطقى
فرانسه/Somme Logique
انگليسى/Logical Sum
جمع منطقى دو صنف (يا بيش از دو تا) عبارت است از مجموع افرادى كه داخل در مفهومى است كه بر هر يك از آنها صدق كند. مثل مجموع عرب، ايرانى، آلمانى و روسى [كه هر كدام بر تمام افراد مشمول خود صادق است] جمع منطقى دو قضيه (يا بيش از دو تا) قضيهايست كه در آن، حد اقل به صدق يكى از آنها حكم شود. (رجوع كنيد به جمع)
محاكات
فارسى/ شبيهسازى
فرانسه/Mimetisme
انگليسى/Mimetism
شبيهسازى يا محاكات عموما به معنى تقليد و مشابهت در گفتار و كردار و امثال آن است. ارسطو در اين مورد گفته است: هنر شبيهسازى طبيعى. اما شبيهسازى به معنى خاص آن، به حالتى اطلاق مىشود كه بر طبق آن، حيوان بطورى دائمى يا موقتا رنگ به رنگ مىشود و خود را همرنگ محيط زندگى خود مىگرداند. مثلا خود را شبيه رنگ برگ درختان مىكنند و يا خود را به شكل برگ نشان مىدهند. در اين مورد مثال فراوان است.
مثلا مارمولك كه يكى از خزندگان است، در نور آفتاب رنگهاى مختلف به خود مىگيرد و نيز بعضى حشرات و ماهى رنگ به رنگ مىشوند.
معنى ديگر شبيهسازى عبارت است از شباهت سطحى بين حيواناتى كه از جهت تشريحى بسيار دور از يكديگرند.
علت اين شباهتها اشتراك بعضى حيوانات در نوع و روش زندگى و يا ناچارى آنها در انطباق با محيط براى دفاع از خود است.
و نيز شبيهسازى عبارت است از تقليد ناآگاهانهاى كه انسان را بر آن مىدارد تا خود را شبيه افرادى گرداند كه با آنها زندگى مىكند. مانند تقليد در حركات، رفتار و اقتباس از لهجه و فكر ديگران. يكى از روشهاى تقليد مفيد در تفهيم و تفاهم روشى است كه به تمثيل معروف است. اين روش عبارت است از بروز دادن افكار خود توسط حركت انگشتان، اشارههاى چشم و حركت عضلههاى صورت به نحوى كه نشاندهنده اشياء است. (رجوع كنيد به تقليد)