فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٥٨١ - م
محال
فارسى/ محال
فرانسه/Impossible
انگليسى/Impossible
شىء محال يعنى چيزى كه هستى آن ممكن نيست، و سخن محال يعنى سخنى كه از جهت خود عدول كرده است مانند كلام فاسد و باطل. «محال چيزى است كه وجود آن در خارج غير ممكن است مانند حركت و سكون در شىء واحد.» (تعريفات جرجانى) گفتهاند: محال چيزى است كه نقيض پديدارهاى طبيعت يا معارض قوانين ثابت آن يا غير كافى براى شرايط وجود واقعى باشد. ابن سينا گويد: «هر حادثهاى پيش از حدوث آن، در ذات خود، يا ممكن است موجود شود يا محال است. و آنچه محال است كه موجود شود موجود نمىشود.» (نجات) فرق ممتنع و محال اين است كه ممتنع چيزى است كه وجود آن منطقا باطل است در حالى كه محال به معنى چيزى است كه وجود خارجى آن غير ممكن است.
محايد
فارسى/ خنثى
فرانسه/Neutre
انگليسى/Neutral
لاتين/Neuter
خنثى (يا بىطرف) عبارت است از حد وسط بين دو شىء [متقابل]. اگر اين لفظ بر افراد اطلاق شود، مقصود كسى است كه وضع خود را بين دو طرف متعارض قرار مىدهد و هيچ يك از طريفين را به طرف ديگر ترجيح نمىدهد. مثلا دولت بىطرف در مقابل دولت محارب يا دولتى است كه وارد جنگ شده است و حوزه بىطرف در مقابل حوزه متعهد است.
اما اگر بر اشياء اطلاق شود دال بر چيزى است كه جزء يكى از بخشهاى اساسى نيست. مثلا در فيزيك، خنثى به معنى چيزى است كه بار الكتريكى مثبت و منفى ندارد، و در شيمى به معنى چيزى است كه نه اسيد است و نه قليا، در روانشناسى به معنى چيزى است كه نه موافق طبع است و نه مخالف طبع.
محبت
فارسى/ دوستى
فرانسه
انگليسى/Charity
لاتين/Charitas ,caritas
١- محبت در الهيات مسيحى اولين فضايل دينى و اخلاقى است. مقصود از اين فضيلت اين است كه انسان خداوند را ذاتا دوست داشته باشد و نزديكان خود را از جهت تقرب به خدا دوست داشته باشد. اين محبت داراى خصوصيتى است كه آن را از تمام اقسام ديگر محبت متمايز مىكند زيرا چون معنى آن نسبت به دوستى خداوند مطرح است، اگر كسى خدا را دوست نداشته باشد نزديكان خود را نيز مانند خود دوست ندارد. به اين معنى كه اين فضيلت دال بر اعمال مختلف يا روشهاى معين نيست بلكه دال بر مبدأ روحانى تمام فضايل است. بنا بر اين اگر انسان داراى ايمان كامل باشد، چنانكه پولس رسول گفته است، و محبت نداشته باشد، ايمان او بىارزش است. ٤٤ ٢- در اصطلاح فيلسوفان، محبت فضيلتى است كه در مقابل عدالت قرار دارد. اين تقابل داراى چند وجه است:
الف- واجبات بر دو قسم است: يكى واجباتى كه شامل محبت است و واجبات ايجابى است، ديگر واجباتى كه شامل عدالت است و واجبات سلبى است. محبت عمل خير و نيكوكارى به ديگران را ايجاب مىكند در حالى كه عدالت پرهيز از اعمال شرّ و تجاوز به حقوق ديگران را ايجاب مىكند.
به اين جهت گفتهاند واجبات عدالت محدود و واجبات محبت گسترده است. پس هر چيزى كه عدل باشد مطابق حقى است كه در قانون شناخته شده است و صاحب آن حق دارد كه آن را مطالبه كند، و هر چيزى كه محبت باشد عبارت است از تفضّل و احسانى كه انسان خود بدان قيام مىكند [و كسى حق مطالبه آن را ندارد.] ب- تقابل بين محبت و عدالت، مانند تقابل بين مبدأ و قاعده است. محبت، مبدأ و اصلى است عام، ذاتى، درونى