فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٢٦١ - ب- معنى خاص
اعضاى حس؛ دوم انتقال اين تأثير به مغز؛ سوم فعاليتهاى متناسب مغز براى ايجاد احساس در ذهن.
تنسيق
فارسى/ سازمان دهى
فرانسه/Coordination
انگليسى/Coordination
تنسيق به معنى نظم و ترتيب دادن اشياء است. اصطلاحا به معنى علاقه و پيوند بين دو يا چند تصور است كه از لحاظ طبقه بندى در مرحله واحدى قرار داشته باشند. مثل مرحله نوع در زير يك جنس، از جهت عموم و خصوصى كه بين نوع و جنس وجود دارد.
تنسيق الصفات در علم بديع يكى از صنايع ادبى است و معنى آن اين است كه صفات متعدد يك شىء را به قصد مدح يا به قصد ذمّ پى در پى ذكر مىكنند.
تنظيم
فارسى/ سامان دهى
فرانسه/Organisation
انگليسى/Organization
تنظيم به معنى ترتيب دادن و ساماندهى، و بر دو نوع طبيعى و ارادى است. تنظيم طبيعى مثل ترتيب كار اعضاى بدن موجود زنده. ترتيب و تنظيم ارادى مثل ترتيب كار افراد در ادارات دولتى.
همچنانكه به ترتيب سازمانهاى دولتى در امور مختلف يك دولت، تنظيم اطلاق مىشود، به ترتيب روابط بين المللى نيز تنظيم مىگويند. در نتيجه تمايل دولتها به تنظيم اين روابط، تعدادى سازمانهاى جهانى به وجود آمده است، مثل سازمان ملل متحد و سازمانهاى كوچكتر وابسته به آن.
از شرايط تنظيم كار، اين است كه وظايف ضرورى آن معيّن شود، نيازها و شرايط آن، مشخص گردد، كارها به دست افراد كاردان سپرده شود و روابط اين افراد با يكديگر نيز مشخص شود بنحوى كه مجموعا به صورت اعضاى يك بدن واحد عمل كنند. هر ادارهاى كه در آن، تقسيم كار از روى نظم دقيق انجام نشود و بين وسايل كار و اهداف آن هماهنگى ايجاد نشود، اداره فاسدى است.
طبقه بندى علوم (تنظيم المعرفة): اين اصطلاح به فنى اطلاق مىگردد كه علوم را بر اساس يك نظم منطقى طبقه بندى مىكند (كانت) روش كار اين است كه هر علمى در مرحله مناسب خود قرار گيرد، به نحوى كه مجموعه علوم جمعا ساختمانى را تشكيل دهند كه در آن، هر علمى موقعيت خاص خود را داشته باشد.
در اين طبقهبندى، برترين علم را علم رئيس گويند. مثل علم اعداد، نسبت به علم موسيقى، و فلسفه اولى نسبت به تمام علوم. علم فرودين تابع علم برين است زيرا اولى وسيله و دومى غايت است. مثلا علم سياست نسبت به علم اقتصاد، امور ادارى، تعليم و تربيت و نقشهبردارى رياست دارد؛ و هر يك از اين علوم فرعى، خود نسبت به علوم ديگرى رياست دارد، بطورى كه مجموعه علوم بر روى هم بناى استوارى را تشكيل مىدهد كه اجزاء آن يكديگر را حفظ مىكنند.
تنفيذ
فارسى/ گذراندن
فرانسه/Execution
انگليسى/Execution
لاتين/Executio
تنفيذ به معنى به اجراگذاشتن كار است بر طبق آنچه گفته شده است. (مجمع اللغة العربيه) در روانشناسى به معنى آخرين مرحله فعل ارادى است. زيرا روانشناسان در هر فعلى، بين مرحله ارادى آن، و مراحل قبلى و بعدى آن، فرق گذاشتهاند. آنچه پيش از مرحله ارادى فعل است، تصور است و آنچه بعد از مرحله ارادى است، تنفيذ است. با وجود اين، فعل ارادى به مرحله كمال نمىرسد مگر اينكه به نحوى با تنفيذ توأم گردد. زيرا اگر مقرون به تنفيذ نباشد، صرف نيّت يا ميل ساده است. گفتهاند كه فعل ارادى تام متضمن چهار مرحله است. اين مراحل عبارت است از:
١- تصور كردن هدف.
٢- توجه به انگيزهها كه آن را ديدن، سنجيدن و كم و زياد كردن مىنامند.