فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ١٣٩ - أ
اشارات شنيدنى از قبيل علائم اصوات و الفاظ، [صداى بوق شيپور، آژير و ...] و علائم بساويدنى مثل حروف برجسته كه براى آموزش نابينايان به كار مىرود.
علائم طبيعى و جعلى داراى درجات متفاوتى است.
سادهترين علائم زبان عبارت است از فريادها، صداهاى تعجب و ندا و تقليد صداهاى طبيعى، بالاترين اين علائم عبارت است از كلمات واضح، اصطلاحات علمى متداول در نجوم، رياضيات، فيزيك، شيمى و غيره.
مردم نمىتوانند معنى علائم را بفهمند مگر اينكه تأويل و تفسير آنها را از پيش بدانند و ارتباط اشاره و مورد اشاره را شناخته باشند.
علائم فقط دلالت بر پيوندهاى مادى نمىكند، بلكه دال بر پيوندهاى مادى آميخته با تصوّرات و عواطف ماست.
ارتباط اشاره با مشار اليه ارتباطى است كه فقط تصور مىشود نه اينكه واقعا وجود خارجى داشته باشد.
مساله ارتباط علائم با عقل، يك مساله فلسفى بسيار قابل توجه است. زيرا زبان، چنانكه پيش از اين گفتيم، چيزى نيست جز مجموعه اشارات و علائم. بعضى از علائم در دلالت بر اعتقادات و مذاهب به كار مىرود، مانند علامت صليب نزد مسيحيها و علائم مذهبى نزد مقدونىها و علائم برجهاى آسمانى و علائم ارتشى و علائم كشتىهاى جنگى.
اگر علامتى بر مجموعهاى از تصورات متشابه دلالت كند و كار آن محدود به احضار اين تصورات در ذهن باشد، چنين علامتى رمز خوانده مىشود (رجوع كنيد به رمز) اين امر مشروط است به اينكه: اولا علامت دال بر معنى خاصى باشد، ثانيا ارتباط آن با تصورات متشابه، يكسان باشد.
اشتراك
فارسى/ همگونى
فرانسه/Homonymie
انگليسى/Homonymy
اشتراك يا همگونى بر دو قسم است: معنوى و لفظى:
اشتراك معنوى عبارت است از اينكه يك لفظ مفرد براى يك مفهوم عام مشترك بين افراد وضع شده باشد. چنين لفظى را مشترك معنوى گويند. [مثل لفظ انسان] مشترك معنوى به دو قسمت مشكك و متواطى تقسيم مىشود. مشترك متواطى، لفظى است كه معنى آن بطور مساوى بر افراد متعدد دلالت كند، مثل لفظ انسان كه معنى آن بر تمام افراد انسان بطور مساوى دلالت مىكند. معنوى مشكك لفظى است كه معنى آن بطور مساوى بر افراد كثير دلالت نكند بلكه دلالت آن بر افراد، به طريق شدت و ضعف و افزايش و كاهش باشد.
مانند لفظ موجود كه اطلاق آن بر واجب، اولى و اقدم و اشد از اطلاق آن بر ممكن است.
اشتراك لفظى عبارت است از اينكه يك لفظ مفرد براى معانى متعدد، (موجودات مختلف الحقيقه) وضع شده باشد مانند لفظ عين كه داراى معانى مختلف است، از جمله:
چشمه آب، خورشيد، جاسوس و رئيس قبيله و ... [و لفظ بار در زبان فارسى كه به معنى اجازه، ميوه، نوبت و محموله است] مشترك لفظى ممكن است براى معانى نزديك به هم وضع شده باشد مثل لفظ عقل كه به معنى وقار انسان، شكل ظاهرى او، احكام كلى كه انسان از طريق تجربه كسب مىكند، صحت خلقت اوليه در انسان، و يا نيروى تعقل و عمل، به كار مىرود. ابن سينا گويد: «قواى نفس ناطقه به قوه عاقله و قوه عامله تقسيم مىشود. هر يك از اين قوا را، به اشتراك اسمى، عقل مىگويند.» (نجات) در مقابل لفظ مشترك، لفظ مترادف است. مترادف لفظى است كه معنى واحد و الفاظ متعدد داشته باشد مانند ليث و اسد [كه هر دو به معنى شير است و انسان و بشر و آدم كه هر سه به يك معنى است]
اشتراكيت
فارسى/ جامعهگرائى
فرانسه/Socialisme
انگليسى/Socialism
كلمه اشتراكيت، [جامعهگرائىSocialism [ از لفظ اشتراك گرفته شده است. مثلا مىگوييم: مردم در فلان چيز شريكاند. اين اصطلاح جديدى است كه به روش كسانى اطلاق مىشود كه مىگويند: صرف توجه به آزادى فردى در زندگى اقتصادى، براى تشكيل نظام اجتماعى سالم كافى نيست. نه فقط ممكن است، بلكه شايسته و پسنديده است كه مردم نظام اجتماعى موجود در حال حاضر را به نظامى تبديل كنند كه بتواند عدالت اجتماعى را تأمين كند و به آن تحقق بخشد و به رشد و نمو شخصيت انسانى كمك كند. لفظ سوسياليزم مشتق از سوسيالSocial ، و به معنى اجتماعى است و اولين بار و در زمان واحد، اين اصطلاح را سن سيمون