فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٤٣٩ - ط
ط
طائفة
فارسى/ گروه
فرانسه/Communaute
انگليسى/Community
لاتين/Communitas
طايفه عبارت است از جماعت يا گروه و به گروهى از مردم اطلاق مىشود كه داراى مذهب و رأى واحد و مصلحت مشترك باشند مانند گروههاى دينى و مذهبى.
به فرقهها نيز طايفه اطلاق مىشود. مثلا مىگويند طايفه فيلسوفان و طايفه باطنيان. به جزء و بخش نيز طايفه اطلاق مىشود. مىگويند طايفهاى از فلان چيز، يعنى بخشى از آن. حد اقل طايفه يا بخش يك چيز دوتاست. لفظ طايفى منسوب به طايفه است. مثلا مىگويند وقف طايفى، تعليم طايفى، طائفيت يعنى تعصب داشتن نسبت به يك طايفه معين. (رجوع كنيد به جماعت، شركت).
طارى
فارسى/ عارض- دراينده
فرانسه/Extrinseque
انگليسى/Extrinsic ,extrinsical
لاتين/Extrinsecus
طارى در لغت به معنى غريب است و به چيزى اطلاق مىشود كه ناگهان از خارج درآيد، يا بىخبر از راه دور برسد.
در اصطلاح عوام، طارى يعنى چيزى كه به چيز ديگرى اضافه شده باشد. مثلا مىگويند اموال طارى، يعنى اموالى كه به اموال موروثى اضافه شده است. طوارى به معنى امور سختى است كه معلوم نيست از كجا پيدا شده است.
در اصطلاح فيلسوفان طارى به معنى ظاهر و خارج شىء است. بنا بر اين هر چه داخل در ماهيت شىء يا داخل در تعريف شىء نباشد، طارى شىء است و در مقابل ذاتى شىء قرار دارد كه مختص آن است.
طاعت
فارسى/ فرمانبردارى
فرانسه/Obeissance
انگليسى/Obedience
لاتين/Obedientia
فرمانبردارى عبارت است از افتادگى در مقابل كسى كه فرمان در دست اوست و گفتهاند كه فرمانبردارى عبارت است از قبول فرمان و توافق با آن (جرجانى). حرف ت در پايان لفظ طاعت يا دال بر كثرت است يا دال بر نقل از صفت به اسم.
فرمانبردارى بر دو نوع است: فرمانبردارى بنده از صاحب قدرت مطلق كه با خوارى و گردن نهادن همراه است، و فرمانبردارى آزاد كه از روى رضا و اختيار و آرامش انجام مىگيرد. در اصطلاح معتزله، طاعت عبارت است از موافقت با اراده.