فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٤٢١ - ص
فرانسه/Conflit
انگليسى/Conflict
لاتين/Conflictus
صراع در اصل عبارت است از مبارزه كردن بين دو نفر كه هر يك از آنها مىكوشد به نيروى مادى بر ديگرى پيروز شود. مثل مبارزه قهرمانان ورزشى يا مبارزه دولتها در جنگ.
صراع يا مبارزه مجازا به نزاع بين دو نيروى معنوى اطلاق مىشود كه هر كدام مىخواهد جاى ديگرى را بگيرد. مثل نزاع بين دو رغبت، دو ميل، دو اصل، دو وسيله و دو هدف، يا نزاع بين قوانين يا نزاع بين عشق و ضرورت يا نزاع بين خود آگاه و ناخودآگاه در پديده نكوهيدن، و ممانعت كردن.
مبارزه نوع اخير در نظر روانشناسان، در تفسير مظاهر شخصيت متعادل و شخصيت تكرو اهميت شايان توجهى دارد. گفتهاند كه عقل، چون در بعضى موضوعات نمىتواند تسليم امور متناقض گردد با خود در تنازع است. اين نزاع و مبارزه در نظر كانت، شامل تمام تناقضاتى مىگردد كه عقل هنگام تحقيق در امور غير مشروط شامل بر امور مشروط، بدان گرفتار مىشود.
اصطلاح تنازع واجبات به موقعيتى اطلاق مىشود كه در آن، انسان احساس كند كه امور واجب با يكديگر در تنازعاند. در اين موارد بايد يكى از امور متعارض را برگزيد و ديگرى را رها كرد، زيرا نمىتوان هر دو را در آن واحد جمع كرد.
صريح
فارسى/ بىپرده
فرانسه/Explicite
انگليسى/Explicit
لاتين/Explicitus
صراحت [در لغت] به معنى خلوص و پاكى و وضوح و بدون آميختگى است. تصريح كردن به معنى آشكار كردن و نشان دادن است. به عنوان ضرب المثل گفتهاند: حق خالص معلوم شد، يعنى چيزى كه پنهان بود آشكار شد. در اصطلاح اصوليان صريح لفظى است كه به موجب كثرت استعمال، به صورت حقيقى يا مجازى، خودبخود مقصود را بيان مىكند و در مقابل كنايه قرار دارد.
معنى صريح معنائى است كه واضح و ظاهر و بيّن باشد و در مقابل ضمنى يا مستتر يا مضمر قرار دارد.
شخص صريح شخصى است كه درون خود را با صراحت و وضوح بيان كند يا آنچه در نظرش مىآيد بدون ابهام و با صراحت بيان كند. صراحت به معنى وضوح و خلوص است و به اين معنى است كه انسان درون خود را با صدق و اخلاص بيان كند.
صعوبت
فارسى/ دشوارى
فرانسه/Difficulte
انگليسى/Difficulty
لاتين/Difficultas
صعوبت به معنى اشتداد و سختى است. صعب به معنى عسر و ممتنع است. مثلا مىگويند گردنه سخت يا مشكل و زندگى سخت يا شديد، و مسأله سخت يا مشكل. صعوبت مترادف معضلت است، يعنى مسالهاى كه راه حل آن مشكل است و نمىتوان بدان راه يافت، مثل سخن دكارت در مقدمه مقاله روش كه گفته است:
«خواننده در قسم پنجم اين كتاب ترتيب مسائل طبيعيات را كه نويسنده از آن بحث مىكند، خواهد يافت، مخصوصا توضيح حركت قلب و بعضى مشكلات ديگر مربوط به علم طب را» و مانند سخن او در قاعده دوم از قواعد روش كه موسوم به قاعده تحليل است، به اين مضمون كه: «كه هر يك از مشكلاتى را كه مورد بحث قرار مىدهم، تا آنجا كه ممكن است به اجزاء كوچكتر تقسيم كنم تا به بهترين وجه حل شود.» (مقاله روش، قسم دوم)
صغرى
فارسى/ كوچك
فرانسه/Mineure
انگليسى/Minor
لاتين/Minor