فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٥١٤ - ق
استطاعت است. فرق قدرت و قوّه (قوّت) اين است كه قوّه منسوب به موجود عاقل و غير عاقل است. بنا بر اين مىتوان قوّه طبيعى و قوّه عقلى داشت. چنانكه مىگوييم: قوّه موج يا قوّه جسم و قوّه خيال. در حالى كه قدرت فقط به موجودات عاقل منسوب است. چنانكه مىگوييم: قدرت مربّى، قدرت حاكم و قدرت اراده.
قدرت اصطلاحا صفت اراده است. جهم بن صفوان، هر قدرتى را از انسان نفى كرده و گفته است: انسان اصلا قدرت ندارد. اين مبالغه در جبر است. معتزليان به قدرت انسان معتقداند؛ و گويند قدرت صفتى است كه همراه آن، فعل به جاى ترك، و ترك به جاى فعل آماده مىشود.
[فخر] رازى قدرت را به صرف قوّهاى اطلاق كرده است كه مبدأ افعال حيوانى مختلف است يا قوهاى كه جامع شرايط تأثير است.
قدرت غير از مزاج است، زيرا مزاج از جنس كيفيات محسوس است و مانع قدرت است، مانند حالت خستگى.
زيرا كسى كه خسته شود، با اراده خود تصميم به انجام كار مىگيرد و مزاج او مانع قدرت او از اجراى كار مىشود.
قديم
فارسى/ كهن
فرانسه/Ancien
انگليسى/Ancient
قديم در لغت به معنى چيزى است كه زمان زيادى بر آن گذشته باشد، و در فلسفه اسلامى به موجودى اطلاق مىشود كه هستى آن داراى آغاز نباشد و مترادف اول است. ابن سينا گويد: «چيزى كه قديم است يا به حسب ذات قديم است يا به حسب زمان. قديم ذاتى موجودى است كه ذات او را، در هستى آغازى نباشد، و قديم زمانى موجودى است كه داراى زمان بىآغاز باشد.» (نجات) و نيز گفته است: «قديم بر چند وجه است: مىگويند قديم بالقياس، و آن شيئى است كه زمان آن در گذشته بيشتر از زمان شىء ديگر باشد. قديم مطلق نيز به دو وجه اطلاق مىشود: به حسب ذات و به حسب زمان.
قديم زمانى شيئى است كه در يك زمان خاص غير متناهى ايجاد شده است، قديم ذاتى شيئى است كه ذات او را مبدئى نباشد كه توسط آن ضرورت يابد.
پس قديم زمانى قديمى است كه مبدأ زمانى نداشته باشد، و قديم ذاتى قديمى است كه مبدأ نداشته باشد و آن واحد حق است» (رساله حدود). قديم بر حسب زمان ماضى، ازلى ناميده مىشود، پس ازل عبارت است از دوام وجود در گذشته و در مقابل ابد است. ابدى، وجودى است كه در آينده نهايت نداشته باشد. پس اگر فيلسوفان بگويند:
عالم قديم است، مقصود از اين عبارت اين است كه وجود خدا ذاتا نه زمانا مقدم بر عالم و زمان است. در نظر آنان قديم مقابل حادث است. حادث چيزى است كه وجود آن آغاز زمانى دارد. (رجوع كنيد به تقدم)
قرارة النفس
فارسى/ ژرفاى روان
فرانسه/Forinterieur
قرار در اصل به معنى ثبوت و پابرجايى و به معنى چيزى است كه ساكن باشد، و نيز حكم و مسالهايست كه رأى بر آن قرار گيرد. اما قرارة النفس به معنى عمق و ژرفاى روان است و به احكام ضمير داخلى انسان اطلاق مىشود، بر خلاف احكام خارجى كه قانون يا رأى عام آنها را مقرر كرده است.
قريب
فارسى/ نزديك
فرانسه/Prochain
انگليسى/Next
لاتين/Proximus
قريب در مقابل بعيد است و به چيزى اطلاق مىشود كه در زمان يا مكان يا رتبه قريب باشد. قريب به اعتبار مكان، مترادف مجاور است. مىگويند: كوه نزديك يا فرودگاه نزديك.
قريب به اعتبار زمان چيزى است كه فقط مدت كمى آن را از زمان مورد نظر جدا كرده باشد مثل غروب آفتاب كه نزديك شب است. قريب به اعتبار مرتبه چيزى است كه از مرتبه بعدى مستقيما يك مرتبه پايينتر باشد.
به اين جهت قريب در مقابل معنى اول، آخر و اعلى است. مىگويند جنس قريب يا علت قريب (كه در مقابل