فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٦٥٠ - ن
ياد كردهاند. قديس اگوستين عقل را نور طبيعى ناميده است. ابن سينا علم حاصل در نفس را نور يا ضياء، و حكمت خداوند را زيتون و عقل فعال را آتش ناميده است. (اشارات) صاحب رسالة الجامعة، آيه «اميد است كه زيتون آن بتابد حتى اگر آتش بدان نرسد، نور در نور است» (يكاد زيتها يضيء و لو لم تمسه نار، نور على نور) را چنين تفسير كرده است: شايد نظر به لطافت و شرفى كه دارد، عقل باشد.
غزالى اعلان كرده است كه نفس او، تحت تأثير نورى كه خدا در سينهاش تابيده است، به صحت و اعتدال بازگشته است و كشف حقايق بايد از اين نور خواسته شود. گويد:
«اين نور گاهگاهى از خزانه بخشش الهى جارى مىشود و بايد در كمين آن بود، چنانكه رسول خدا (ص) فرمود: از جانب خداى شما در ايام زندگى شما نفحاتى مىوزد، آگاه باشيد و آن را دريابيد» (المنقذ) از اين قبيل است آنچه در اصول فلسفه دكارت آمده است: «جستجوى حقيقت نه به كمك فلسفه و دين بلكه به كمك نور طبيعى كه تعيينكننده آرائى است كه هر كس در مورد اشيائى كه به دل او مىگذرد، به دست مىآورد.» ٣- فلسفه روشنگرى يك حركت فلسفى است كه در قرن هيجدهم آغاز شد و وجه تمايز آن، فكر پيشرفت و شك در روشهاى تقليدى و مخالفت با دين و اعتقاد به عقل و دعوت به تفكر عقلانى و مستقل از دين و خوشبينى نسبت به تأثير تربيت در اصلاح اخلاقى است.
نوع
فارسى/ نوع
فرانسه/Espece
انگليسى/Species
لاتين/Species
١- نوع در لغت يعنى بخشى از هر چيز. مىگويند: من نمىدانم اين از كدام نوع است، يعنى از كدام قسمت است.
٢- در اصطلاح منطقيان، نوع عبارت است از كلى مقول بر كثيرين متفق الحقيقة در جواب ما هو. مثل انسان نسبت به زيد و عمر و بكر كه تحت يك كلى اعم، يعنى جنس قرار دارد. مثل حيوان كه جنس انسان است. مىتوان رابطه نوع و جنس را به صورت زير بيان كرد. اگر الف داخل طبقهاى باشد مثل ب، الف را نوع و ب را جنس گويند. مانند مثلث كه نوع چند ضلعى (مضلع) است. بنا بر اين، نوع، از جهت مصداق، مجموع افرادى است كه صفات ذاتى واحدى در آنها متمركز است. اما از جهت مفهوم، مجموع صفات مشترك بين افراد است.
٣- در زيستشناسى، نوع مجموع افرادى است كه يك نمونه مشترك در آنها متمثل باشد و اين نمونه مشترك، معين، ثابت و ارثى باشد، به نحوى كه در زمان حاضر، بين اين نوع و نمونه نوع ديگر نتواند آميزش و توليد مثل دائمى وجود داشته باشد. در حالى كه آميزش افراد يك نوع واحد هميشه بارور است.
٤- ابن سينا گويد: «يك شىء مىتواند جنس چند نوع و نوع يك جنس باشد. مثل حيوان نسبت به جسم زنده كه جسم زنده جنس حيوان است، و نسبت به انسان و اسب كه جنس اين دو است. اما سلسله اجناس به طرف بالا به جنسى منتهى مىشود كه در فوق آن جنس ديگرى نيست و آن را جنس الاجناس گويند و به طرف پايين به نوعى منتهى مىشود كه تحت آن، نوع ديگرى نيست و آن را نوع الانواع گويند.» (نجات)
نوعى
فارسى/ نوعى
فرانسه/Specifique
انگليسى/Specific
لاتين/Specificus
نوعى منسوب به نوع است:
١- نوعى به مجموع صفاتى اطلاق مىشود كه در افراد يك نوع متحقق است و موجب امتياز نوع از انواع ديگر است.
پس نوعى به اين معنى، چيزى است كه اختصاص به يك نوع معين دارد و موجب تمايز آن از انواعى كه در جنس با آن مشترك است، مىگردد. مثلا مىگويند: فصل نوعى، يعنى چيزى كه اختصاص به آن نوع دارد و آن را از انواع ديگر متمايز مىكند. مثل ناطق كه فصل نوعى انسان است، چنانكه در تعريف انسان مىگويند: حيوان ناطق.
٢- و نيز نوعى به چيزى اطلاق مىشود كه مميز ذاتى شىء باشد و يا چيزى كه طبيعت آن اختصاص به نوع داشته باشد و نتوان آن را به انواع شناخته شده باز گرداند. مثلا مىگوييم نظريه نيروى نوعى، و آن نظريهايست كه نيروى