فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٢٣٣ - ب- معنى خاص
انگليسى/Implication
لاتين/Implicatio
تضمن به معنى در برداشتن، محتوى بودن و شامل بودن بر چيزى است. نزد منطقيان اسلامى (عرب) تضمّن يكى از انواع دلالت لفظ بر معنى است. زيرا دلالت الفاظ بر معانى بر سه وجه است:
١- دلالت مطابقه: كه عبارت است از دلالت لفظ بر [تمام] معنائى كه براى آن وضع شده است. مثل دلالت انسان بر حيوان ناطق.
٢- دلالت تضمن: عبارت است از دلالت لفظ بر جزئى از معناى موضوع له آن. مانند دلالت انسان بر حيوان يا بر ناطق.
٣- دلالت التزام و پيروى: كه عبارت است از دلالت لفظ بر معنائى كه ملازم معنى اصلى لفظ باشد. مثل دلالت سقف بر ديوار و مخلوق بر خالق. پس دلالت التزام، لفظ را از معنائى كه بر آن دلالت مىكند، به معنى ديگرى منتقل مىكند كه با معنى اول پيوند و نزديكى دارد.
در فلسفه جديد، لفظ تضمن به معنى ارتباط منطقى صورى بين دو شىء به كار مىرود. به نحوى كه شىء دوم لازمه ضرورى شىء اول باشد، مثل پستاندار و مهرهدار، كه نمىتوان اولى را بدون دومى تصور كرد. يكى از مثالهاى گوياى مفهوم تضمن اين است كه معنى اضافه متضمن معنى عدد است و معنى عدد متضمن معنى مكان است. چه بسا ممكن است كه اين پيوند دو جانبه باشد. مثلا بزرگ متضمن معنى كوچك است و هماهنگى متضمن معنى اختلاف و پدرى متضمن معنى فرزندى و ...
رابطه تضمن را در منطق نمادين چنين نشان مىدهند:
(ب ج) در اين نمودار اگر (ب) و (ج) دو حد منطقى باشند ج مشمول ب و ب شامل ج است مثل: پستاندار مهرهدار. اگر (ب) و (ج) هر كدام يك قضيه باشند، معنى اين رابطه اين است كه: صدق (ب) متضمن صدق (ج) است و كذب (ج) متضمن كذب (ب) مثل: قانون جاذبه متضمن قانون سقوط اجسام است.
تضمن يا مادى است و يا صورى. تضمن مادى، تضمنى است كه تجربه آن را متحقق مىسازد و تضمن صورى تضمنى است كه عقل به آن حكم كند.
التطبيقية (العلوم)
فارسى/ (علوم) كاربردى
فرانسه/Sciences appliquees
موضوع علوم كاربردى عبارت است از تحقيق در قوانين علمى برآمده از علوم مختلف، تا در تحقيق از غايت عملى معينى از آنها استفاده شود مانند الكتريكى صنعتى، اقتصاد، و برنامههاى تعليم و تربيت.
تطهير
فارسى/ پاكيزگى
فرانسه/Catharsis ,purgation
انگليسى/Catharsis ,purgation
لاتين/Katharsis
طهارت در لغت به معنى پاكيزگى و در شرع به معنى شستن اعضاى تن به روش خاصى است. تطهير به معنى تنظيف و پاك كردن و به دو نوع جسمانى و روحانى است.
تطهير جسم، پاك كردن آن از چركهاست و تطهير جان منزه كردن آن از عيبها و آلودگىهاى اخلاقى است. به اين جهت ابن مسكويه كتاب تهذيب الاخلاق خود را، كتاب طهارت ناميده است. ارسطو احتمالا اولين كسى است كه تطهير را به معنى نفسانى آن به كار برده است. وى اين اصطلاح را در كتاب شعر به معنى تطهير نفس از هواها و تمايلات به كار برده است. بعد از آن استعمال اين لفظ تعميم يافت و به معنى تطهير نفس از پيوندهاى حسى به كار رفت.
به اين معنى نفس تبديل به آيينه درخشانى مىشود تا معقولات در آن نقش بندد. به اين جهت در نظر غزالى مهمترين و اولين وظيفه متعلم اين است كه جان خود را از آلودگىها پاك كند و همين طور كه بدون پاكيزگى اعضاى بدن از آلودگىها، نماز انسان باطل است، عمارت دل نيز بدون پاك كردن آن از آلودگىهاى اخلاقى ممكن نيست.
در اصطلاح روانكاوان، تطهير عبارت است از هوشيارى و آگاهى نسبت به يك فكر و يا ياد خاطرات و اميال سركوفته. زيرا باقى ماندن اين حالات در شعور ناخودآگاه موجب اضطرابات جسمانى يا روانى مىشود. مانند