فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٢٣٢ - ب- معنى خاص
اقتصاددانان، حقوقدانان، و فيلسوفان يك مذهب اخلاقى كامل است. اينان دريافتهاند كه اصلاح جامعه انسانى ممكن نيست مگر توسط دگرگونى بنيادى فردگرائى تنگ و محدود از طرفى و جامعهگرائى انقلابى از طرف ديگر.
اگر بگويند همكارى يك حالت واقعى است، خواهيم گفت اين حالت واقعى تبديل به حق نمىشود مگر تحت تأثير آرمانهاى عالى. بنا بر اين شناخت هدف و غايتى كه همكارى واقعى در پى آن است، امرى ضرورى است، و نيز ضرورى است كه به اين همكارى واقعى يك مضمون و محتواى آرمانى و عالى داده شود. دليل اين امر اين است كه همكارى طبيعى، همچنانكه حيات نيكو كاران را سامان مىدهد، حيات نابكاران را نيز سامان مىدهد. پس اين همكارى، مانند تقليد و عادت، يك قانون عمومى [و مورد استفاده همه] است. بنا بر اين فقط در پرتو غايات و اهدافى كه در پى آن است مىتواند به يك قانون اخلاقى مبدل شود.
معنى آنچه گفتيم اين است كه همكارى داراى سه شرط است: شرط اول اينكه اين همكارى دال بر پيوندهاى واقعى يا قابل تصور باشد. شرط دوم اينكه دال بر پيوندهاى دو جانبه باشد (مثل پيوند جزء به كل يا پيوند كل به كل ديگر يا پيوند جزء به جزء ديگر در يك كل). شرط سوم اينكه پيوندهائى كه همكارى متضمن آن است، داراى جهت معين باشد. به عبارت ديگر دال بر پيوندهاى وجدانى داراى جهت انسانى باشد. پس همكارى به اين معنى يك پديده ذاتا انسانى است. از ويژگىهاى اين پديده انسانى اين است كه پايه احكام اخلاقى قرار مىگيرد تا واقعيت را به كمال مطلوب برساند.
تضايف و ترابط
فارسى/ همبستگى
فرانسه/Correlation
انگليسى/Correlation
لاتين/Correlatio
همبستگى يا تضايف در منطق به معنى تقابل دو حد است.
به نحوى كه تصور هر يك از آنها متوقف بر تصور ديگرى است، مثل پدر و فرزندى (تعريفات جرجانى) و مثل تضايف حركات. حركات متضايف حركاتى است كه «در مورد آن مىتوان گفت بعضى از آنها از بعضى ديگر تندتر يا كندتر يا برابر آن است.» (ابن سينا، نجات). اما در علوم زيستى، روانى و اجتماعى تضايف به معنى ارتباط است، و به پيوند بين دو پديدار كه در يك نظام سامان يافته، همزمان تغيير مىكنند، اطلاق مىگردد. مانند تناسبى كه بين طول قامت و وزن انسان وجود دارد، و يا تناسب بين تقسيم كار و انبوه ساكنان كشور. به دو حدى كه چنين تناسبى بين آنها حاكم است، حدود مرتبط گويند.
ضريب متغير (Coefficient de Correlation(
عبارت از عددى است كه بين (- ١) تا (+ ١) در نوسان است. اين عدد متغير، به نحو جامع و مانع نشاندهنده درجات مختلف ارتباط و نسبت، بين دو حد آزمايشى است.
اگر پيوند درجات دو حد، مساوى (+ ١) باشد، نسبت مثبت است و اگر مساوى (- ١) باشد نسبت منفى است و اگر مساوى صفر باشد، نسبتى بين اين دو حد وجود ندارد.
به تغيير يكى از دو پديدار، تحت تأثير پديدار ديگر نيز ارتباط مىگويند. اين ارتباط به موجب پيوند علّت و معلولى حقيقى كه بر اجزاء پديدارها حاكم است، به وجود مىآيد و نيز ممكن است اين ارتباط معلول وقوع تغير در دو پديدار تحت تأثير يك عامل خارجى مشترك باشد.
متضايفان عبارت است از دو چيزى كه بين آنها رابطه تضايف برقرار باشد. در اين دو چيز از اين جهت كه دو چيزاند، لازم نمىآيد كه تقدم و تأخر بين آنها باشد و نيز لازم نمىآيد كه همزمان باشند، و از اين جهت كه متضايفند، علت و معلول يكديگراند و همزمانند.» (ابن سينا، نجات).
ارتباط (يا ترابط) مترادف تلازم است. مثلا مىگويند:
مبدأ ارتباط صورتها يا تلازم صفات، و مقصود از آن اين است كه صفات موجودات زنده با يكديگر ارتباط و ملازمت دارند، به نحوى كه وقتى يكى از صفات پديدار شود صفت ديگر نيز پديدار خواهد شد، و اگر اين يكى تغيير كند ديگرى نيز تغيير خواهد كرد. پس اين صفات در وجود و تغير متلازم يكديگرند. مثلا شكل دندانها متناسب با شكل فك، استخوان كتف، ناخنها و جهاز هاضمه است.
تضمّن
فارسى/ در برگيرى
فرانسه/Implication