فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٢٣٤ - ب- معنى خاص
اضطراباتى كه آلودگىها عامل آن است. علاج اين بيمارىهاى روانى از طريق بيرون كردن اميال و انفعالات سركوفته از ذهن بيمار، ممكن است.
تطوّر
فارسى/ دگرگونى
فرانسه/Evolution
انگليسى/Evolution
لاتين/Evolutio
لفظ طور به معنى حال، و جمع آن اطوار است. خداوند فرموده است: «شما را چند جور آفريد» (وَ قَدْ خَلَقَكُمْ أَطْواراً) يعنى به انواع و حالات مختلف آفريد. گفته مىشود كه مردم چند جوراند، يعنى انواعى هستند داراى حالات مختلف. در زمان ما از اين اسم، فعل تازهاى مشتق كرده و گفتهاند: فلان چيز تطوّر پيدا كرد، يعنى از طورى به طور ديگر منتقل شد.
وقتى شيئى از حالتى به حالت ديگر منتقل مىشود، هر يك از حالات مذكور غير از ديگرى است. الفاظ تطوير و تطوّر را از اين ريشه مشتق كردهاند. تطوّر در فلسفه جديد داراى چندين معنى است:
اول به معنى نمو و مقصود از آن اين است كه مبدأ داخلى [شىء] از حالت كمون به حالت ظهور انتقال يابد تا به نهايت رشد خود برسد. مانند مبدأ حيات كه نموّ مىكند و منبسط مىشود و در ماده، حالات گوناگون از قبيل نطفه، علقه، مضغه، استخوان و عضلات پيدا مىشود.
دوم به معنى تغيير تدريجى آرام تحت تأثير علل خارجى.
سوم به معنى تغييرى كه متوجه غايت و هدف ثابت و معينى باشد و در مراحل پى در پى كه بتوان از پيش آنها را معين كرد، انجام گيرد.
چهارم به معنى انتقال از ساده به پيچيده و از همجنس به ناهمجنس و يا از مجانست بيشتر به مجانست كمتر. اين معنائى است كه اسپنسر مراد كرده است، آنجا كه گفته است: «تطوّر عبارت است از اتمام و اكمال ماده كه توأم با پراكندگى ناشى از حركت باشد. در خلال اين تطوّر، ماده از حالت تجانس نامعين و نامنظم به حالت نامتجانس معين و منظم انتقال مىيابد به نحوى كه حركت مستمرّ و مدام در اين تطوّر تابع دگرگونى متوازى است.» حال اگر تطور دال بر نموّ فرد و انتقال او از نقطه بسيط آغازين يك بعدى به سن رشد با ابعاد گوناگون باشد، تطور فردى ناميده مىشود، و اگر دال بر تطور نوع واحد به انواع متعدد باشد، تكوين نوعى ناميده مىشود.
تطور از طريق تنوع صورت مىگيرد، به اين طريق كه ماده اوليه به اقسام مختلف تقسيم مىشود و موادى كه از آن به وجود مىآيد انواع گوناگون دارد و داراى احوال مختلف و سرشتهاى متفاوت است.
همين طور است در مورد يك نوع متجانس كه تدريجا زياد مىشود و افراد آن، تحت شرايط موجود به اقسام و كيفيتهاى مختلف افزايش مىيابد. تنوع ادامه مىيابد و وظايف افراد يك نوع در كنار يكديگر، جنبه اختصاصى پيدا مىكند و هر چه از لحاظ تخصص، وظايف بيشتر باشد، همكارى بيشتر است.
هر فيلسوفى كه معتقد به تغيير و ارتقاء يا تنوع همراه با تكامل و پيوستگى موجودات و تبدل آنها و تبديل اشياء به يكديگر باشد، فيلسوف تطوّرى است.
بيشتر دانشمندان امروز معتقدند كه تطور متضمن معنى ارتقا است. اما اگر مقصود ما از تطور صرف دگرگونى باشد، نمىتوانيم معنى ارتقا را به آن ضميمه كنيم. زيرا تطور در اين حالت دال بر دگرگونىهاى ضروريى است كه به شىء تعلّق مىگيرد، بدون اينكه متوجه غايت معينى باشد، در حالى كه ارتقاء به معنى حركت از مرحله پست به مرحله عالى و از خوب به بهتر است. پس در هر ارتقائى تبدّل هست اما در هر تبدّلى ارتقاء نيست.
نظريه اصالت تطوّر (Evolutionnisme( يكى از نظريات فلسفى باستانى است كه قدمت آن به فلسفه يونان (امپدوكلس و ارسطو) و فلسفه دوره اسلامى (اخوان صفا و ابن خلدون) مىرسد و در دورانهاى اخير به عنوان يك نظريه علمى مطرح شده است.
اخيرا دانشمندان نشو و نماى موجودات زنده را با توسل به قانون تنازع بقا و قانون انتخاب طبيعى (داروين) توجيه و تعليل كردهاند، و يا تغييرات تدريجى و آرام آرام حيوانات را به تأثير محيط و وراثت (لامارك) نسبت دادهاند. و يا قانون تطور را قانونى عام و كلى و محيط بر تمام موجودات از ابر و مه گرفته تا خورشيد و ستارگان، و از انواع موجودات شيميائى گرفته تا انواع موجودات زنده، و از اعضاى بدن گرفته تا صفات اخلاقى و عقلى و مؤسسات اجتماعى (هربرت اسپنسر)، مىدانند. بنا بر اين تطور در نظر اين دانشمندان به