فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٢٣٥ - ب- معنى خاص
معنى تنوع توأم با تكامل است.
در مقابل تطور تكور (Involution( قرار دارد كه عبارت است از سخت شدن، در هم رفتن، سفت شدن و بازگشت. در اين مورد گفتهاند خورشيد تكور مىيابد يعنى نور آن جمع مىشود و مانند عمامه در هم مىپيچيد، و نيز در اين مورد گفتهاند: ادوار و اطوار عبارت از دنياست و اكوار عبارت از آخرت است.
ما اصطلاحا تكوّر را به معنى بازگشت به اصول و انحطاط، و عقب ماندن و فساد و انحلال و پوسيدن و يا به معنى تغييرات رجوعى كه از پيرى برمىآيد، و يا به معنى بازماندن اعضاى بدن از انجام وظيفه خود به نحو دائمى يا موقت، به كار مىبريم.
و نيز تكوّر به معنى تغيير يا مجموعه تغييرات ارتجاعى است كه در مقابل تغييرات مترقى و پيشرو و تطور قرار دارد.
تكوّر به اين معنى بازگشت از اختلاف به تجانس و عموميت يافتن و انتقال از جزئى به كلى و نماياندن بعضى از عقول به بعضى ديگر است. در پديدارهاى مادى تكوّر به معنى تساوى نيرو و افزايش تناظر و تماثل است.
تعادل
فارسى/ برابرى
فرانسه/Equipollence
انگليسى/Equipollency
لاتين/Aequipollentia
تعادل اشياء به معنى تساوى آنهاست. تعادل بين دو قضيه به معنى دلالت كردن آنها به معنى واحدى است و يا به معنى تساوى منطقى بين آنهاست. مثل: قضيه هر انسانى ظالم است و قضيه هيچ انسانى عادل نيست، معادل يكديگرند. به دو حدى كه شمول آنها بر افراد مساوى باشد، نيز تعادل گويند.
تعاطف
فارسى/ همدلى
فرانسه/Sympathie
انگليسى/Sympathy
لاتين/Compassio
تعاطف يا همدلى به معنى توجه كردن مردم به يكديگر است. همدلى از پديدارهاى نفسانى است كه متكى است بر شركت داشتن افراد ديگر در آنچه مورد ادراك انسان واقع مىشود. همدلى به دو نوع جسمانى و نفسانى است. همدلى جسمانى كه صورت ابتدائى اين حالت است، مبتنى بر انتقال افعال و حركات از شخصى به شخص ديگر است كه اين انتقال از روى تقليد آزادانه يا زورى انجام مىشود، مثل مشاركت در خنديدن، خميازه كشيدن، سرفه كردن، كف زدن و همراهى.
همدلى نفسانى توأم با شعور و آگاهى است مانند اشتراك دو يا چند نفر در حالات نفسانى اى مانند ترس، شادى، خشم و اندوه.
همدلى به معنى مشاركت بين دو نفر كه پيوند مادى مستقيم با هم نداشته باشند، و به معنى كشش متقابل دو نفر كه سابقه شناسائى نسبت به يكديگر ندارند اطلاق مىشود.
در اينجا همدلى به اين معنى است كه يكى از دو نفر چيزى را كه ديگرى درك مىكند، درك كند. پس همدلى به معنى اشتراك در اميال و عواطف و اتحاد در افكار و تمايلات است.
همدلى راستين فقط مستلزم و مقتضى مشاركت در غم و شادى نيست، بلكه مقتضى كوشيدن در جهت كمك به يكديگر است. پس اگر كسى نسبت به ديگران فقط اظهار همدردى كند، همدلى او ناقص است، زيرا همدلى كامل، انسان را عملا در دفع ناراحتى ديگران شريك مىگرداند. به اين جهت است كه همدلى راستين مركب از دو عنصر فعلى و انفعالى است. عنصر انفعالى يا وجدانى آن عبارت است از درك ناراحتى ديگران كه از حوادث روزگار به وجود آمده است. اما عنصر فاعلى آن عبارت است از كمك و يارى كردن به ديگران در تحمل بدبختىهايى كه به آنها روى آورده است.
همدلانه (تعاطفى) منسوب به همدلى و مترادف غير خواهانه است. به اين جهت همدلى در نظر بنتام اساس فلسفه اخلاق است.
تعالى
فارسى/ برشدن
فرانسه/Transcendance