فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٣٩٧ - س
سلسله
فارسى/ زنجيره
فرانسه/Serie
انگليسى/Series ,Range
لاتين/Series
زنجير عبارت است از تعدادى حلقه به هم پيوسته. و اصطلاحا به معنى اشياء پى در پى به كار مىرود. مثلا مىگويند: سلسله حيوانات، سلسله مقالات، سلسله جبال، سلسله اعداد، سلسله روات و ... حكما سلسله را به سه معنى به كار بردهاند.
١- ترتيب واحدهاى پى در پى كه با هم موجود باشند يا با هم موجود نباشند. مثل سلسله حوادث، يا سلسله صفات و موضوعات يا سلسله علت و معلولها. بين سلسله مستقيم و سلسله دايرهاى فرق گذاشتهاند. در اين مورد گفتهاند: سلسله مستقيم عبارت است از ترتيب واحدهاى پى در پى در يك جهت، در حالى كه سلسله دايرهاى عبارت است از ترتيب واحدهاى دايرهاى به صورت دايره. مقصود از ترتيب دايرهاى اين است كه هر واحدى متوقف بر واحد بعد از خود باشد بطورى كه واحد دومى معلول اولى و علت واحد بعد از خود باشد. اين ترتيب شبيه است به وظايف موجود زنده بطورى كه هر يك از اين اعمال در آن واحد هم علت و هم معلول است.
٢- ترتيب واحدهاى رياضى در يك نظام معين مانند تصاعد حسابى كه در آنها فرق هر عددى با عدد ما قبل خود، عدد ثابتى است كه قاعده ناميده مىشود، يا تصاعد هندسى كه هر يك از واحدهاى آن به صورت يك عدد ثابت مساوى حاصل ضرب واحدى است كه قبل از آن است. مثال تصاعد حسابى: ١، ٤، ٧، ١٠، ١٣ كه پايه آن عدد ٣ است و مثال تصاعد هندسى ٥، ١٠، ٢٠، ٤٠، ٨٠ كه پايه آن ٢ است.
تصاعد حسابى يا هندسى مىتواند تصاعدى و يا تنازلى باشد.
٣- اطلاق لفظ سلسله به پديدارهاى مختلف اجتماعى مانند پديدارهاى اقتصادى، پديدارهاى اخلاقى، سياسى و غيره است (اگوست كنت). فوريه لفظ سلسله را به معنى طبقه بندى گروههاى جامعه، بر حسب اعمالى كه افراد آن انجام مىدهند و تمايلاتى كه در مقابل آن ادراك مىكنند، به كار برده است. تقسيم جامعه به اين گروهها شبيه است به تقسيم جهان به سلسلههاى مختلف موجودات
سلطه
فارسى/ چيرگى
فرانسه/Autorite
انگليسى/Authority
لاتين/Auotoritas
سلطه در لغت به معنى قدرت و قوت است. و به اين معنى است كه انسان نسبت به ديگران برترى و تفوق داشته باشد.
ما اين اصطلاح را به چند معنى به كار مىبريم:
١- سلطه روحى كه به آن عنوان قدرت شخصى مىدهيم، يعنى قدرت بر اينكه انسان بتواند اراده خود را به ديگران بقبولاند. اين حالت معلول قدرت شخصى، پايدارى دل، خوشبرخوردى و جادوى كلام انسان است.
٢- سلطه شرعى (قانونى) يعنى سلطهاى كه قانونا مورد توافق است. مثل سلطه فرمانروا، پدر و پيشوا. اين سلطه با قدرت فرق دارد. زيرا صاحب سلطه قانونى مورد احترام و اعتماد است در حالى كه صاحب قدرت فرق دارد. زيرا صاحب سلطه قانونى مورد احترام و اعتماد است در حالى كه صاحب قدرت مورد خوف و حذر است (مردم از او مىترسند و مىپرهيزند). به اين جهت گفتهاند: سلطه دولت در نظام مردم حاكمى (دموكراسى) ناشى از اراده ملت است. زيرا مقصود از آن حفظ حقوق و منافع مردم است، نه اينكه آنها را زير سلطه يك اراده مستبد ظالم قرار دهند. كسى كه سلطه خود را به زور بر مردم بقبولاند و قدرت خود را به حق تبديل نكند، بقاى سلطه او تضمين نمىشود.
٣- وحى خداوند بر پيامبران و سنن انبياء (ع) و مقررات جمعيتهاى مقدس و دستورات پيشوايان دينى داراى سلطهايست كه مىتوان آن را سلطه دينى ناميد.
٤- جمع سلطه سلطات است. مقصود از سلطات، وسايل اجتماعيى است كه اجراى سلطه را ممكن مىسازد مثل سلطات سياسى، تربيتى، دينى، قضائى و ...
سلوك
فارسى/ رفتار
فرانسه/Conduite Comportement