فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ١٨٨ - ب
٧- حق و باطل از اوصاف عقايد است، اما صدق و كذب از اوصاف اخبار و اقوال است و صواب و خطا از اوصاف آراء و اجتهادات است. (رجوع كنيد به خطا، غلط، كذب).
باطنى
فارسى/ درونى
فرانسه/Esoterique
انگليسى/Esoteric
لاتين/Esoterikos
اين لفظ يونانى اصلا به معنى داخل و باطن است. باطن بر خلاف ظاهر است؛ و يكى از اسماء خداوند است. در قرآن آمده است: او اول و آخر و ظاهر و باطن است.
گفتهاند: باطن علم اسرار و خفيات است. و نيز گفتهاند: باطن عبارت است از آنچه از ديد مردم و اوهام آنان پوشيده است. و نيز گفتهاند: باطنى كسى است كه دانا به اسرار باشد. مثلا مىگويند: وقتى باطن چيزى را شناختى، باطنشناس شدهاى (بطنت).
باطنى كسى است كه عقيده خود را پنهان كند، و جز به كسى كه مورد اعتماد اوست، عقيده خود را ابراز نكند. نيز گفتهاند: چنين كسى به شناخت اسرار و خواص اشياء، اختصاص يافته است. نيز باطنى به كسى مىگويند كه معتقد باشد هر ظاهرى باطنى و هر تنزيلى تأويلى دارد.
بنا بر اين، اين لفظ داراى چند معنى است:
١- باطنى به معنى داخلى است و مقصود از آن آموزشهائى است كه در مدارس به دانشجويانى داده مىشود كه به مرحلهاى از علم رسيده باشند كه بتوانند مطالب مشكل را درك كنند. مانند درسهائى كه ارسطو در ساعات پيش از ظهر براى شاگردان مخصوص خود، اختصاص داده بود. در اين درسها، مسائلى را كه از حد فهم عامه برتر است بيان مىكرد. بر خلاف درسهائى كه در ساعات بعد از ظهر براى عامه مىگفت و مباحث اخلاقى و سياسى قابل فهم عوام را بيان مىكرد. آموزشهائى كه در آنها مطالب قابل فهم همگان بيان شود، تعليمات ظاهرى ناميده مىشود.
٢- باطنى به معنى اختصاصى است و مقصود از آن، تعليماتى است كه اختصاص به گروه معينى از شنوندگان دارد. اين تعليمات را استاد يا براى خود نگاه مىدارد يا براى نزديكان و محرمان اسرار بيان مىكند، زيرا عقيده بر اين است كه حق را بايد از نااهل بىاستعداد حفظ كرد، و نبايد در دسترس جاهلان و اوباش قرار داد. حق را نبايد تعليم داد مگر به كسى كه خداوند او را از تيزهوشى و ضمير روشن و آگاهى كامل برخوردار كرده باشد. ابن سينا به اين مطلب اشاره كرده، آنجا كه گفته است: «اگر كسى را يافتى كه متكى به پاك سرشتى و راست خوئى و دور از وسوسه بود و حق را با صداقت و راستى پذيرفت، هر چه از تو خواست، با روشنى و اندك اندك و بخش بخش به او بده .... و او را به دين و خدا سوگند بده كه از راهى كه تو مىروى منحرف نشود و پيرو تو باشد، اگر اين دانش را بپراكنى و تباه كنى، خدا بين من و تو باشد و او در وكالت كافى است.» (اشارات).
٣- باطنى به معنى مخفى و مخصوص معرفت به اسرار و خفيات است. مانند علم جفريا علم حروف كه دارندگان آن مدعىاند كه حوادث عالم را، تا پايان جهان، مىدانند (رجوع كنيد به خفى)، و مانند قباله (Cabala( كه تفسير سرى تورات توسط ارقام و حروف نزد يهوديان است. (رجوع كنيد به قباله) و يا مانند سحر و جادو و منجمى و ستارهشناسى و امثال آن.
٤- عقل باطن يا شعور باطن، در فلسفه جديد، به معنى شعور ناخودآگاه است (رجوع كنيد به لا شعور).
خويشتن نگرى يا تأمل باطنى عبارت است از تأمل كردن انسان در درون خود، و اين تأمل درونى يا به منظور شناخت نفس فردى از جهت فردى بودن آن است، و يا شناخت نفس فردى از اين جهت كه نمونهاى از نفس كلى انسانى است و يا شناخت مطلق نفس. (رجوع كنيد به استبطان).
٥- باطنيه فرقهاى [از مسلمانان] است كه معتقداند هر ظاهرى باطنى و هر تنزيلى تأويلى دارد. اين طايفه اسمهاى متعددى دارد. آنان را باطنيه، قرامطه، مزدكيه، تعليمه، و اسماعيليه گفتهاند. به بعضى از صوفيان نيز باطنيه گفته مىشود.
بعضى از باطنيان قديم سخنان خود را با سخنان فيلسوفان آميختهاند و كتابهاى خود را به روش فيلسوفان نوشتهاند.
اينان مىگويند: ما نمىتوانيم صفات خدا را به صفات انسان تشبيه كنيم. نمىتوانيم بگوييم خدا موجود است يا موجود نيست يا عالم است يا جاهل است يا تواناست يا ناتوان است و همچنين در مورد ساير صفات، پس اگر بگوييم:
خداوند دانا و توانا است، به اين معنى است كه او بخشنده