فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٦٨٣ - ى
امور بديهى باشد، مانند اوليات، يقين متعلق به آنها يقين شهودى مستقيم است، اما اگر حقايق نظرى باشد، مانند حقايقى كه برهان كاشف آنهاست، يقين متعلق به آنها استدلالى غير مستقيم است.
سوم- يقين اخلاقى عبارت است از اينكه انسان بپذيرد كه مىتواند در مقابل آنچه به حقيقت آن معتقد است، يك موقعيت عملى متناسب اتخاذ كند و اين قبول، مغاير با امكان خطا نباشد.
٣- از آنچه گفتيم بر مىآيد كه يقين داراى دو جهت است: يك جهت عينى و يك جهت ذهنى. يقين ذهنى يقينى است كه صاحب آن قادر نيست آن را به ديگران منتقل كند مانند درك انسان نسبت به آنچه در درون اوست. يقين عينى يقينى است مستند به عللى كه بر تمام عقول مسلّم است. مثل يقين علمى و يقين منطقى.
٤- نزد صوفيان يقين بر سه قسم است: علم اليقين، عين اليقين و حق اليقين.
علم اليقين ناشى از فكر و نظر است. مثل اعتقاد و يقين ما (از طريق استماع) به وجود آب دريا.
عين اليقين ناشى از مشاهده و عيان است مثل كسى كه حركت كند و به ساحل دريا برسد و خود آب دريا را مشاهده كند. حق اليقين ناشى از علم و مشاهده، توأمان است. مانند كسى كه وارد آب دريا شود و تن خود را در آن بشويد، يا مانند كسى كه حق را مشاهده كند و با آن متحد شود.
در تعريفات جرجانى آمده است:
يقين نزد اهل حقيقت، «عبارت است از رؤيت عيان به قوت ايمان نه به حجت و برهان، و گفتهاند: عبارت است از مشاهده غيبها به صفاى دلها و ملاحظت اسرار به محافظت افكار و گفتهاند عبارتست از طمأنينه دل بر حقيقت شىء، و گفتهاند: عبارت است از تحقيق تصديق به غيب به ازاله هر گونه شك و ريب، و گفتهاند: عبارت است از علم حاصل بعد از شك.» ٥- يقينى منسوب به يقين است و صفت قضيه حقيقيه است، و يا صفت برهان قاطع است كه شك نمىپذيرد.
غزالى گويد: «علم يقينى علمى است كه در آن، معلوم به نحوى كشف مىشود كه شكى در آن باقى نمىماند و امكان غلط و خطا و وهم در آن نيست و براى تعيين ارزش آن به فعاليت گسترده نيازى نيست، حتى مصون ماندن از خطا بايد مقرون به يقين باشد.» و «هر علمى كه بدين صورت نباشد و چنين يقينى پشتوانه آن نباشد، علمى است كه قابل اعتماد نيست و نمىتواند پناهگاه انسان باشد و علمى كه پناهگاه نباشد، علم يقينى نيست.» (المنقذ).
يقينيات قضايائى است كه تصديق يقينى توسط آنها حاصل مىشود مانند قضاياى اولى ..
ينابيع المعرفة
فارسى/ چشمههاى شناخت
فرانسه/Sources de la connaissance
لفظ ينبوع به معنى چشمه آب يا جوى پر از آب است.
مىگويند: خداوند چشمههاى حكمت را به زبان او گشود.
مقصود از چشمههاى شناخت حواس ظاهرى و باطنى است، يعنى تجاربى كه از دو حس ظاهرى و باطنى به دست مىآيد.
غزالى گويد: «دل مانند حوض، علم مانند آب و حواس پنجگانه مانند جوى است، و علوم مىتواند از طريق جوى حواس و به كمك بينش و مشاهده به دل راه يابد تا اينكه دل لبريز از دانش شود، و نيز ممكن است از طريق خلوت و عزلت و چشمپوشى، اين جوىها را بست و دل را از درون پاك كرد و پردهها را از آن برگرفت تا اينكه چشمههاى دانش از درون آن بجوشد.» (احياء العلوم) پس هر كس بگويد: سرچشمه معرفت فقط احساس و تجربه است تجربى است و كسى كه بگويد سرچشمه معرفت عقل است، عقلى است.
يوگا
يوگا يك واژه سنسكريت است و معنى آن اتحاد است و به رياضاتى كه حكيمان هندى در جهت اتحاد با روح جهانى، تحمل مىكنند، اطلاق مىشود. بنا بر اين يوگا يك روش فلسفى نيست بلكه يك روش فنى است كه در آن به تمرين و ممارست اعمالى مىپردازند كه نفس را از نيروهاى حسى و عقلى رها مىكند و آن را تدريجا به حقيقت مىرساند. يوگى (جوكى) شخص حكيمى است كه اين روش را برگزيده و بدان عمل كرده است.