فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٦٣٠ - ن
داروين است كه بقاى انواع گياهان و حيوانات را تفسير مىكند.
خلاصه اين قانون اين است كه تمام موجودات براى به دست آوردن غذا و هر آنچه موجب بقاى آنان گردد، و هستى آنها را رشد دهد، با يكديگر در رقابتاند، به نحوى كه در كشاكش زندگى فقط، قوىتر باقى مىماند و فقط آنكه شايستهتر است مىتواند خود را حفظ كند.
بنا بر اين جنگ و ستيز در راه بقا علت تحول و پيشرفت است و اين امر با انتخاب طبيعى ممكن مىگردد كه شبيه انتخاب صناعى است.
نزعت
فارسى/ گرايش
فرانسه/Tendence
انگليسى/Tendency
گرايش به معنى تمايل و اشتياق است. مثلا مىگويند فلانى به فلان چيز گرايش دارد. پس گرايش در واقع ميل و حركت است و شامل حاجت و شهوت و غريزه و رغبت و ساير عواطف مربوط به فعاليت و جنب و جوش مىشود. در اين مورد گفتهاند: قوه به فعل مىگرايد و هر موجودى گرايش به ثبات و قرار دارد.
به اين جهت گفتهاند گرايش عبارت است از تمايل شىء به حركت در جهت واحد، مثال گرايش قوهايست برآمده از اراده زندگى كه فعاليت انسان را به سوى غاياتى هدايت مىكند كه بتواند از طريق دستيابى به اين غايت، به لذتى برسد.
گرايشها به گرايشهاى شخصى و غير شخصى و عالى تقسيم مىشود. گرايشهاى شخصى در پى تحقق بخشيدن به منافع شخصى است و گرايشهاى غير شخصى در پى تحقق بخشيدن به منافع ديگران است. گرايشهاى عالى در پى تحقق بخشيدن به غايات مجرد است كه برتر از غايات شخصى و اجتماعى است.
نيروى گرايش، نزد فارابى نيرويى است كه توسط آن، انسان «شيئى را مىطلبد و يا از آن مىگريزد و يا مشتاق آن است يا از آن كراهت دارد و يا در آن اثر مىگذارد يا از آن دورى مىجويد. اين قوه است كه عامل كينه، محبت، صداقت، دشمنى، ترس، امن، خشم، رضايت، شهوت، رحمت، و ساير عواطف نفسانى است.» (سياست مدنيه) اين قوه «از قواى رئيسه است و داراى خدمتگزارانى است. اين قوهايست كه عامل اراده است. زيرا اراده عبارت است از گرايش به آنچه و از آنچه توسط حس يا خيال ادراك شده است و در آن حكم شده است كه بايد آن را گرفت يا بايد آن را ترك كرد. گرايش گاهى گرايش به شناخت چيزى است و گاهى گرايش به عمل كردن به چيزى است و نوع دوم يا توسط بعضى از اعضاى بدن است يا توسط تمام بدن.» (مدينه فاضله)
نسبت
فارسى/ نسبت
فرانسه/Repport ,proportion
انگليسى/Relation ,proportion
نسبت در اصطلاح فيلسوفان عبارت است از: «وجود ارتباط بين دو شىء» (تعريفات جرجانى) و يكى از مفاهيم بنيادى عقل است.
نسبت يا نسبت توافق است، يا تشابه يا تماثل يا تعلّق.
مثلا مىگويند: بين ما دو نفر نسبت محبت برقرار است.
نسبت ثبوتى عبارت است از ثبوت چيزى براى چيز ديگر مثل ثبوت محمول براى موضوع. اين نسبت ايجابى است.
نسبت سلبى عبارت است از نفى چيزى از چيزى مانند سلب محمول از موضوع، اين نسبت سلبى است. شىء اول را منسوب و شىء دوم را منسوب اليه گويند و ادراك اين نسبت را حكم گويند و اتحاد در نسبت را مناسبت يا تناسب گويند.
در رياضيات نسبت عبارت است از رابطه بين دو مقدار.
(رجوع كنيد به علاقه) پس نسبت بين دو عدد عبارت است از خارج قسمت يكى از آنها بر ديگرى. مثلا رابطه «ب ر ج» مقايسه مقدار «ب» نسبت به مقدار «ج» است. نسبت (در رياضيات) مترادف تناسب و تماثل است. مثلا رابطه ٤/ ٢ ٨/ ٤ ٢٤/ ١٢ از كميتهاى متناسب است.
نسبى به معنى متناسب است. مثلا مىگويند:
بازنشستگى نسبى، يعنى بازنشستگى متناسب با سالهاى خدمت. حال اگر مزاياى بازنشستگى را با حروف س ١ س ٢ س ٣ نشان دهيم، مىتوان تناسب آنها را با معادله