فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٥٧٦ - م
طريق نظر و استدلال ممكن است.
اصالت معنى كانت، اصالت معنى استعلائى يا متعالى ناميده مىشود و مضمون آن اين است كه تمام پديدارها، بدون استثناء تصورات و نمودارهاى عقلى است، و زمان و مكان صورت ادراكات حسى است نه از نوع موجودات عينى قائم به خود و يا صفت ذاتى اشياء عينى. اين اصالت معنى را اصالت معنى مبتنى بر معرفتشناسى مىنامند.
٤- اصطلاح اصالت معنى را به فلسفههايى از قبيل فلسفه فيخته، شلينگ و هگل اطلاق مىكنند. عادت مورخان فلسفه اين است كه فلسفه فيخته را اصالت معنى ذهنى، و فلسفه شلينگ را اصالت معنى عينى، و فلسفه هگل را اصالت معنى مطلق بنامند.
ج- اصالت معنى در علم اخلاق عبارت است از قول به اينكه در وجود انسان يك استعداد فطرى وجود دارد كه آن را در جهت حفظ الگوهاى عالى اخلاقى، در موقعيتى ممتاز و برجسته در درون خود به كار مىبرد. مهمترين اصول اين استعداد، استوارى شخصيت انسان در عمل اخلاقى و اعتماد به تفكر و عاطفه در اصطلاح شرور و بدىهائى است كه در طبيعت و جامعه وجود دارد.
د- در زيبايىشناسى، اصالت معنى در مقابل اصالت واقع قرار دارد و به روشهايى اطلاق مىشود كه معتقدند، هدف هنر فقط تقليد از طبيعت نيست بلكه هدف آن بيان آرمانهاى عالى، يعنى نشان دادن طبيعت بر اساس اعتقادات فكرى است. تمام اقسام هنر نيازمند تصور الگوهاى عالى به درجات مختلف است. آنچه را واقعيت مىناميم، اغلب چيزى نيست جز اصالت معنى زشت و نامطلوب.
ه- اصالت معنى اجتماعى، اين اصطلاح در درجه اول به نظريه باركلى در مورد اصلاح و پيشرفت جامعه و اعمال انسانى و تهذيب اخلاقى كه سعى و كوشش انسان در جهت آن به كار مىرود، اطلاق مىشود. سپس اوجن فورنه (Eugene Fourniene( در كتابى به نام اصالت معنى اجتماعى اين اصطلاح را به نظريهاى اطلاق كرده است كه مقرر مىدارد: (١) تحولات اجتماعى داراى منطق مخصوص خود است. (٢) افزايش خود آگاهى انسان او را قادر مىسازد كه سرنوشت خود را خود به دست گيرد و حالات اقتصادى و مكانيكى و غير اخلاقى موجود در جهان را به حالاتى تبديل كند كه عقل بر آن حاكم باشد و آزادى بر آن حكومت كند.
مثل الاعلى
فارسى/ الگوى والا
فرانسه/Ideal )subst(
انگليسى/Ideal standard
١- الگوى والا به معنى مطلق چيزى است كه عقل و عاطفه انسان را بطور كامل ارضا كند. و نيز به عقل و عاطفه، از اين جهت كه فاعليت و حركت آن دو بالقوه تعيينكننده كمال، و از پيش تعريفكننده آن هستند، اطلاق مىشود.
به اين جهت سهآى (Seailles( گفته است: «مثل اعلى جز حركت طبيعى فكر به سوى زندگى تمام انسجام يافته، چيزى نيست» و نيز هم او گفته است: «مثل اعلى، از اين جهت كه در قوانين زندگى تجلى مىكند، فكر و نيروست نه صورت.» از آنچه گفتيم معلوم مىشود الگوى والا دال بر صورت كاملى است كه در نهايت هر چيز تحقق مىيابد.
بنا بر اين الگوى و الا آخرين حدّى است كه ما بدون اينكه به آن دست يابيم، رو به سوى آن داريم؛ و وجود آن شباهت به اعيان ثابت خارجى ندارد بلكه شبيه به تمايل و آرزوى نامعين است.
٢- الگوى والا به معنى خاص يا نسبى عبارت از نمونهايست كه آن را تصور مىكنيم و در بعضى از افكار و اعمال خود، بر اساس آن رفتار مىكنيم. مثل اين سخن رنان كه گفته است: «چه بسا الگوى والا براى جامعه امريكايى كاملا دور از الگوى والاى جامعه علمى است.» الگوى والايى كه در اين عبارت بدان اشاره شده است، الگوى نسبى است يا الگوى ويژه است و تمام الگوهايى كه مربوط به موضوع جزئى يا فردى يا يك جامعه معين است، همه از اين قبيل است.
٣- امور اخلاقى، زيبايى و عقلىيى را كه مورد اهتمام ماست، از اين جهت كه هر يك از آنها در مورد خود غايت و در مقابل جنبههاى مادى قرار دارد، الگوى والا مىناميم.
اين گونه الگوهاى والا، افراد را گرد هم مىآورد و به سوى هدف معين هدايت مىكند، بر خلاف مسائل مادى كه موجب تفرقه و پراكندگى است.
مجادله
فارسى/ جدل