فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٥٧٤ - م
فرانسه/Univoque
انگليسى/Univocal
لاتين/Univocous
لفظ متواطى دال بر اعيان متعددى است كه داراى معنى مشترك باشند. مثل دلالت انسان بر زيد و عمرو و دلالت حيوان بر انسان و اسب و پرنده. زيرا اينها در معنى حيوانيت مشتركاند. در تعريفات جرجانى آمده است: «متواطى كلىيى است كه حصول معنى و صدق آن بر افراد ذهنى و خارجى بطور مساوى باشد. مثل انسان و خورشيد. زيرا مفهوم انسان داراى افرادى در خارج است كه صدق آن بر آنها بطور مساوى است و خورشيد داراى افرادى در ذهن است كه صدق آن نيز بر آنها بطور مساوى است.» همچنانكه متواطى بر كلى صادق بر افراد و اعيان متعدد اطلاق مىشود، به رابطهاى كه در آن هر مقدمى همراه با يك تالى است نيز اطلاق مىشود. مثل رابطه عدد با مربع خود. اين رابطه يك رابطه متواطى است. و نيز هر تالى كه مسبوق به يك مقدم باشد، رابطهاى كه بين اين مقدم و تالى است، رابطه تواطؤ و تبادل ناميده مىشود و يا رابطه تواطؤ مضاعف ناميده مىشود. تواطؤ صفت شىء متواطى است.
نظريه تواطؤ وجود عبارت است از قول به اينكه: وجود به خدا و بر مخلوقاتش به يك معنى به كار مىرود. اين نظريه در مقابل نظريه تشكيك قرار دارد ٤١ كه مضمون آن اين است كه اطلاق وجود بر خداوند غير از اطلاق آن بر مخلوقات اوست. (رجوع كنيد به مشكك).
مثال
٤٢ فارسى/ الگو
فرانسه/Idee
انگليسى/Idea
لاتين/Idea
مثال عبارت است از صورت چيزى كه صفات آن در ذهن تمثل شده است، و قالب و نمونهاى كه مثل شىء را بيان مىكند، و جزئىيى كه براى توضيح قاعده ذكر مىشود و آن را به ذهن مبتدى نزديك مىكند.
١- مثال يا الگو در فلسفه افلاطون به معنى صورت مجرد و حقيقت معقول، ازلى، ثابت و قائم به ذات است كه تغير و فساد و فنا نمىپذيرد.
فارابى گويد: «افلاطون در بسيارى از گفتههاى خود اشاره مىكند كه موجودات را صورت مجردى است در عالم الهى و چه بسا آنها را مثل الهى ناميده است. اين مثل فنا و فساد نمىپذيرد و باقى است.
و آنچه فنا و فساد مىپذيرد موجودات اين جهانى است.» (جمع بين آراء حكيمين) (رجوع كنيد به فكرت).
مثل افلاطونى هم اصل شناسائى است و هم اصل هستى. اصل شناسائى است از اين جهت كه نفس نمىتواند اشياء را بشناسد و نمىداند نام اشياء چيست مگر اينكه قادر باشد كه در مثل بينديشد. و نيز مبدأ و اصل وجود است زيرا جسم نمىتواند در نوع خود تعين يابد مگر اينكه در جزئى از ماده خود از يك مثال بهرهمند گردد.
٢- مثال در اصطلاح كانت، صورت عقلى كاملى است كه از دادههاى حس و تصورات ذهن در مىگذرد و در عالم تجربه چيزى وجود ندارد كه نماينده آن باشد و فقط مىتوان آن را قانون و دستور فكر و عمل قرار داد.
٣- در زيبائىشناسى، مثال داراى معنى خاصى است.
چنانكه هگل گويد: زيبا پديدار حسى مثال است و لا منّى گويد: موضوع هنر تعبير محسوس مثال است.
مثالى (١)
فارسى/ آرمانى
فرانسه/Ideal
انگليسى/Ideal
لاتين/Idealis
آرمانى منسوب به آرمان است و به صورت كامل شىء، يا به چيزى كه صورت كامل شىء را تحقق بخشد، يا به چيزى كه بطور كامل با خواستهاى عقلانى يا اخلاقى يا عاطفى ما منطبق باشد، اطلاق مىشود و در اصطلاح فيلسوفان به معانى مختلف به كار مىرود:
١- آرمانى توصيف چيزى است كه در نوع خود كامل باشد. مىگويند: نظم آرمانى، عدالت آرمانى، شهروند آرمانى. اينها مفاهيمى است اكثرا مجرد كه تحقق عينى آنها مشكل است.
٢- آرمانى چيزى است كه به برترى هنرى يا اخلاقى يا عقلى موصوف باشد؛ و گاهى با توجّه به وسعت و تجرد و شمول