فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٣٣٤ - خ
پرسش، التماس، تمنى، ترجى، تعجب و امثال آن باشد نمىتوان گفت كه صادق است يا كاذب است مگر به نحو عارضى و مجازى.» (ابن سينا، اشارات) در نظر ابن سينا تركيب خبرى بر سه قسم است:
اول خبرى حملى «و آن خبرى است كه در آن معنى محمول منسوب به معنى موضوع باشد يا نباشد مثل: انسان حيوان است و انسان حيوان نيست» نوع دوم و سوم را شرطى مىنامد و آن خبرى است كه مركب از دو خبر باشد به نحوى كه يكى از آنها مستلزم و تابع ديگرى باشد كه آن را شرطى متصل مىنامند، و يا يكى از آنها معاند و مباين ديگرى باشد، كه آن را شرطى منفصل گويند. شرطى متصل مثل: اگر خطى بر دو خط متوازى مرور كند زواياى داخلى آن مثل زواياى خارجى آن خواهد بود. در اين قضيه، چون لفظ «اگر» از ابتداى آن حذف شود، دو قضيه خبرى از آن به دست خواهد آمد. شرطى منفصل مثل: اين زاويه يا حاده است يا منفرجه يا قائمه. اگر در اين قضيه لفظ «يا» حذف شود تعداد آن بيش از يك قضيه خواهد بود. (ابن سينا اشارات) حكم خبرى حكمى است كه بدون توجه به ضرورت يا امكان، بيانكننده اثبات يا نفى مطلبى است.
قضيه صادقه را، چه موجبه باشد چه سالبه، قضيه خبرى يا قضيه وجودى مىنامند. اين نوع قضيه، در مقولات كانت حد وسط بين امكان و ضرورت است. در علم سيبرنتيك خبر يكى از عناصر معرفت است كه متعلق به يك موضوع معلوم است.
خبل
فارسى/ ديوانگى
فرانسه/Demence
انگليسى/Dementia
لاتين/Dementia
خبل (به فتح اول و سكون و فتح دوم) به معنى جنون است. كسى كه به اين بيمارى گرفتار شده باشد خبل و اخبل ناميده مىشود. و نيز خبل به معنى فساد عقل است. در اصطلاح فيلسوفان، خبل به معنى ضعف عقلى مزمنى است كه علاج آن مشكل است. وجه تمايز انسان اخبل فقط ضعف عقل نيست بلكه قوام شخصيت او بكلى متلاشى مىشود.
اصطلاح جنون فزاينده به ضعف عقلى دوران بلوغ اطلاق مىگردد. از مهمترين نشانههاى آن، ضعف فعاليتهاى عقلى، قلت انفعال و در خود پيچيدگى است، جنون؛ كهولت را در مقابل آن استعمال كردهاند. (رجوع كنيد به جنون)
خجل
فارسى/ شرمندگى
فرانسه/Timidite
انگليسى/Timidity
لاتين/Timiditas
خجل (به فتح اول و دوم) به معنى شرمندگى و ترس و شگفتى از كار خود است. انسان وقتى امرى برايش مبهم گردد شرمنده مىشود. ابن سيده گويد: خجل عبارت است از اينكه كارى بر انسان مبهم باشد به نحوى كه نداند چگونه خود را از آن خلاص كند. مىگويند: شرمنده شد و ندانست چه كند و شرمنده شد و از انجام كار خود درماند. و نيز خجل به معنى تنبل و ناتوان از طلب رزق است. اين مفهوم را از انسان شرمندهاى اخذ كردهاند كه ساكن و بىحركت در جاى خود مىماند.
در اصطلاح ما شرمندگى عبارت است از اينكه انسان اعتماد به نفس خود را از دست بدهد، فاقد توازن گردد و در افعال خود مضطرب شود. اين حالت، البته با درجات مختلفى توأم با ترس است و دال بر مبارزه شديدى است كه بين اراده و موانع آن درگرفته است.
علت ايجاد خجل عبارت است از آگاهى انسان در مورد نقص و عجز خود در رسيدن به هدفى كه در پى آن است. اگر اين هدف و غايت را ادراك نكند، با وجود آگاهى از نقص وسايل كار خود، شرمنده نخواهد شد و اگر متمايل به استحكام و استوارى شخصيت خود نباشد، از شرم مضطرب نخواهد شد.
شرمندگى در زمان كودكى كمتر و در زمان بلوغ بيشتر است، و در دوران رشد شخصيت و آگاهى يافتن به اينكه بايد مردم از انسان راضى باشند و يا انسان بايد بر آنان برترى يابد، به نهايت خود مىرسد.
از ويژگىهاى اين حالت اين است كه مطلقا يك حالت اجتماعى است و فقط بين انسانى و انسان ديگر تحقق مىيابد و نسبت به محيط اجتماعى و موقعيت زندگى و حدود آگاهى و فرهنگ متفاوت و متغير است. اين حالت با آشفتگى نفس و