فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٢٣٨ - ب- معنى خاص
نيروى تعبير، خصوصيت بعضى از آثار هنرى عالى است كه صور و افكار و عواطف را الهام مىكند. در اينجا مقصود از تعبير اين نيست كه مثلا تابلو نقاشى مطابق با واقعيتى است كه در اين تابلو نشان داده شده است. بلكه مقصود اين است كه دلالت اثر هنرى بر اشياء واقعى با احسااست و خيالات و عناصر تجربيى توأم باشد كه هنرمند به آن ضميمه كرده است. اگر اثر هنرى از جهتى متأثر از فكر هنرمند نباشد، و از جهت ديگر رنگ زندگى ناب نداشته باشد، نمىتوان آن را يك اثر هنرى اصيل به حساب آورد.
تعداد
فارسى/ شمارش
فرانسه/Denombrement ,Enumeration
انگليسى/To count ,Enumeration
كلمه تعداد مصدر عدّ (شمارش كرد) است و به معنى شمارش است. شمارش فعلى است كه توسط آن، احصاء اجزاء شىء كامل مىشود. دكارت در اين مورد گفته است:
«كه در تمام احوال به احصاى كامل و مراجعات عمومى اقدام كنم تا مطمئن شوم كه چيزى را فراموش نكردهام.» شمارش ناتمام در قياس استثنائى كه متضمن مقدمات عناديه باشد، مغالطهايست كه مقصود از آن، وادار كردن كسى به فراموش كردن يكى از حالات ممكن [بين دو حالت] است.
مثل: يا من دروغ مىگويم يا تو دروغ مىگويى. اين احصاء ناقص است زيرا ممكن است يكى از ما دو نفر فريفته شده باشد.
تعريف به وسيله شمارش عبارت است از تعيين حد چيزى به وسيله بيان مصداق آن يا به وسيله شمارش افراد و يا انواعى كه مندرج در آن است.
استقراء به وسيله شمارش عبارت است از احصاء كردن انواع تحت يك جنس، براى استنتاج قضيه واحدى توسط آن جنس. حال اگر احصاء كامل و جامع تمام انواع يك جنس باشد، استقراء تام و نتيجه صادق خواهد بود. (رجوع كنيد به استقراء)
تعدد
فارسى/ افزايش
تعدد به معنى افزايش يافتن و كثرت تعداد شىء است.
مثلا مىگويند: افزايش يا كثرت منشأ، افزايش نفوس، افزايش حقايق، كثرت خدايان، افزايش غايات، افزايش معانى الفاظ و افزايش قيمتها.
١- كثرت منشأ (polygenisme( عبارت است از قول به اينكه موجودات انسانى در حال حاضر، از چند منشأ مختلف و متعدد به وجود آمدهاند و قانون تحوّل آنها عبارت است از انتقال از افزايش اختلاف به كاهش اختلاف.
٢- كثرت نفوس (polypsychisme( عبارت است از قول به اينكه: در بدن هر يك از موجودات زنده كه داراى نظام اعصاب باشند، مراكز متعدد نفوس وجود دارد [كه در هر يك از اين مراكز نفسى جداگانه قرار دارد] و هر يك از اين مراكز داراى ويژگىهايى است شبيه ويژگىهاى ذاتى مغز.
٣- تعدد واقعيتها (polyrealisme( عبارت است از قول به اينكه در جهان، واقعيتهاى موجود متعددى هست كه مقياس مشتركى بين آنها وجود ندارد. از قبيل واقعيتهاى حسى، واقعيتهاى منطقى، واقعيتهاى رياضى، و واقعيتهاى اخلاقى.
٤- تعدد خدايان (polytheisme( عبارت است از قول به اينكه خدايان متعددى وجود دارد كه هر يك قدرت خود را در يكى از قواى طبيعت اعمال مىكند حال اگر عقيده بر اين باشد كه اين خدايان، مانند فرشتگان مطيع خداى واحد برترى هستند، قول به تعدد خدايان از مذاهب الحادى محسوب نمىشود.
٥- تعدد غايات (Polytelisme( عبارت است از قول به اينكه يك وسيله مىتواند براى تحقق چند غايت مناسب و شايسته باشد.
٦- تعدد معانى الفاظ (Polysemie( اين است كه يك لفظ داراى چند معنى باشد. پس اين معنى در مقابل اشتراك لفظى است، و آن عبارت است از اينكه يك معنى براى الفاظ مترادف آمده باشد.
٧- تعدد قيمت (Polyvalence( اين است كه شىء واحد داراى چند قيمت و ارزش نظرى يا عملى باشد.
(رجوع كنيد به كثرت)