فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٥٧٠ - م
متجانس در مقابل مختلف و متباين است و صفت چيزى است كه اجزاء آن طبعا متساوى باشد و در كيفيّت اختلاف نداشته باشد. (رجوع كنيد به تجانس) ابن سينا گويد: «به تمام موجودات متجانس، عالم گفته مىشود. مثل عالم طبيعت، عالم نفس، عالم عقل» (رساله حدود). برگسون گويد: «من دو حقيقت مختلف مىشناسم. يكى از آنها غير متجانس است و عبارت است از كيفيات محسوس؛ ديگر متجانس است و عبارت است از مكان ... و چون متجانس چيزى است كه از هر گونه اختلاف در كيفيت دور است، نمىدانم چگونه مىتوان بين يك صورت از آن با صور ديگر آن فرق گذاشت.» متجانس به چيزى اطلاق مىشود كه مركب از عناصر تابع نظم منطقى واحد باشد و يا مندرج در جنس واحد باشد.
پس تعريف متجانس تعريفى است كه بر يك روش واحد متكى باشد، به نحوى كه شامل تمام حدودى باشد كه براى انطباق آن با معرّف، ضرورى است. تجانس در استدلال ايجاب مىكند كه حد وسط در هر دو مقدمه به يك معنى به كار رود. (رجوع كنيد به تجانس).
در رياضيات متجانس به تابع (دلالت) زيرا اطلاق مىشود: تابع (س. ع. ف). و اين در هنگامى است كه يك عدد صحيح يا عدد كسرى مثل م وجود داشته باشد كه بتواند توسط معادله زير، تابع مذكور را بيان كند:
تابع (ق س. ق ع. ق ف) تابع ق م (س. ع. ف) اين تا هنگامى است كه ارزش (س) و (ع) و (ف) وجود داشته باشد. توان م را در اين حالت درجه تجانس تابع (دال) گويند.
متحرك
فارسى/ جنبنده
فرانسه/Mobile
انگليسى/Mobile ,movable
لاتين/Mobilis
هر شىء متغيّرى متحرك است و متحرك چيزى است كه از مكانى به مكانى رود و در حركت خود، از داشتن محرك ناگزير است. «علت حركت يا در جسم موجود است و جسم از اين جهت، متحرك بالذات ناميده مىشود و يا خارج از جسم قرار دارد و جسم متحرك بالذات ناميده نمىشود.» (ابن سينا نجات) معنى اين سخن اين است كه متحرك چيزى است كه پذيراى حركت است، در مقابل محرك كه توليدكننده حركت است.
در فلسفه ارسطو متحرك اول به معنى آسمان اول (فلك اول) است كه مىگردد و همه چيز را با خود مىگرداند.
(رجوع كنيد به باعث، دافع، محرك).
متخيّله
فارسى/ متخيله
فرانسه/Imagination
انگليسى/Imagination
لاتين/Imaginatio
«متخيله قوهايست كه در صور محسوس و معانى جزئى ناشى از آنها تصرف مىكند. اين تصرف گاهى به طريق تركيب است و گاهى به طريق تفصيل. مثل صورت خيالى انسان دو سر يا انسان بىسر. اين قوه را وقتى عقل به كار برد، تفكر ناميده مىشود، همچنين است وقتى كه مورد استفاده وهم قرار گيرد. محسوسات را مطلقا متخيّله گويند.» (تعريفات جرجانى) (رجوع كنيد به تخيل).
متّصل
فارسى/ پيوسته
فرانسه/Continu
انگليسى/Continuous
لاتين/Continuum
متّصل در مقابل منفصل است و به معنى چيزى است كه توقف و انقطاع در آن نباشد. مىگويند بيان متصل و كار متصل. در اصطلاح فلسفه، متصل چيزى است كه اجزاء آن متمايز از يكديگر نباشد، يا «چيزى است كه داراى اجزاء بالفعل نباشد» (ابن رشد كتاب ما بعد الطبيعه) يا به معنى چيزى است كه بتوان در آن اجزائى كه داراى حد مشترك باشد، فرض كرد. حد مشترك بين دو شىء به نحوى است كه مىتواند پايان شىء اول و آغاز شىء دوم باشد. (كشاف تهانوى).