فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٣٣٨ - خ
اخلاقى باشد، چه هنرى، چه علمى و چه منطقى.
مقصود از قاعده، اصل و قانون است و تعريف آن اين است كه: قاعده امرى است كلى كه منطبق بر تمام جزئيات خود باشد. حال اگر فاعل در تطبيق يكى از اين قواعد كوتاهى كند، مخطى يا خاطى است. (رجوع كنيد به باطل).
٤- خطا به معنى گمراهى است يعنى پيمودن راهى است كه منتهى به مطلوب نگردد. (رجوع كنيد به ضلال).
خطابت
فارسى/ سخنورى
فرانسه/Rhetorique
انگليسى/Rhetoric
لاتين/Rhetorica
خطبه نزد اعراب به معنى سخن غير شعرى سجع دار است.
مثل رسالهاى كه داراى اول و آخر و مدت و غايت باشد. اما خطابه علم بلاغت است، و مقصود از آن، فقط تعليم سخن رسا نيست، بلكه مقصود، ارائه افكار به روش قانعكننده است. در نظر ادبا خطابه بر سه قسم است:
اول- اختراع كه عبارت است از كشف ادله و براهين.
دوم- ترتيب، يعنى شناخت نظامى كه در آن بايد دليلها پى در پى بيايد. سوم- بيان قالبريزى و تركيب كردن دليلها با بيانى واضح و روشن. قسم چهارمى به اين اقسام افزوده مىشود، و آن عبارت است از حس اشاره و دقت و بيان. قسم پنجمى هم وجود دارد كه عبارت است از ذاكره.
در اصطلاح منطقيان خطابه قياسى است مركب از مقدمات مقبول يا مظنونى كه از شخص مورد اعتماد اخذ شده باشد. چنين قياسى را قياس خطابى گويند. و صاحب آن را خطيب مىنامند.
مقصود از خطابه، چنانكه خطيبان و واعظان عمل مىكنند، تشويق مردم است به انجام امورى كه منافع زندگى دنيوى و اخروى آنها در آن است. خطابه را از اين جهت قياس ناميدهاند كه آنها فقط از قياس بحث مىكنند و گر نه خطابه ممكن است استقراء و يا تمثيل باشد. قياس خطابى از قياسهاى اقناعى است يعنى قياسى كه مركب از مشهورات و مظنونات است. مثلا مىگويند اين مقام خطابى است يعنى مقامى كه مجرد ظن، در آن كافى است.
در نظر ارسطو، خطابه مبتنى بر مبادى كلى است و ارسطو آن را به عنوان كلام مقنع تعريف كرده است. اين كلام نوعى قياس است. در نظر ارسطو، دليل بر دو قسم است: اول دلايل غير فنى از قبيل شهادتها. دوم دلايل فنى مانند براهين و روشهاى ترغيب و برانگيختن عواطف. كتاب خطابه، يكى از تاليفات ارسطو، از سه بخش تشكيل شده و مورد اعتماد سيسرو و كنتليان و لونژان واقع شده؛ و اسحاق و ابراهيم بن عبد الله آن را به عربى ترجمه كردهاند و فارابى آن را تفسير كرده است.
ابن طملوس گويد: «گفتارهاى خطابى گفتارهائى است كه مىتوان توسط آنها كسى را به هر رأى و عقيدهاى قانع كرد، تا اينكه ذهنش نسبت به آنچه به او گفته شده آرام گيرد و به نحوى آن را تصديق كند، چه تصديق ضعيف باشد و چه تصديق قوى. بنا بر اين تصديقات اقناعى غير از ظن قوى است و داراى درجات است و بر حسب شدت و ضعف گفتارها و آنچه همراه آن استعمال مىشود، بعضى قوىتر از بعضى ديگر است. بنا بر اين، همان طور كه در شهادتها متداول است، بعضى از گفتارهاى اقناعى موثرتر، رساتر و محكمتر از بعضى ديگر است. اين شهادتها، هر چه بيشتر باشند در اقناع رساتراند، و در تصديق مطلب مورد بحث مؤثراند، و سكون و ايجاب شدگى در مقابل آنچه گفته مىشود شديدتر است. جز اينكه، اين شهادتها با وجود اختلافى كه در قدرت اقناع آنها وجود دارد، چيزى كه بتواند ظن قوى را به يقين تبديل كند در آنها وجود ندارد. اين اختلاف (اصلى) خطابه و جدل است.» (مدخل صناعت منطق) خطابه مانند جدل شامل چيزى است كه فارابى آن را برهان مشوب ناميده است. جز اينكه خطابه به كسى كه مطلبى را تكذيب مىكند، برهانى مساوى خطابه مىآموزد در حالى كه جدل، به كسى كه مطلب را تكذيب مىكند، برهانى ضعيفتر از آن مىآموزد.
خطّت
فارسى/ نقشه
فرانسه/Plan
انگليسى/Plan
خطه در لغت به معنى امر و حالت است. در مثل گفتهاند: فلانى آمد و در سرش خطهاى بود، يعنى قصد انجام كارى داشت. در حديث آمده است: «همانا او خطه بزرگى