فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٥٢٥ - ق
ارزش كالا يا ارزش كار، و يا داخل در مقوله كيفيت است و دال بر نسبت شىء به صورت غائى نوعى آن است.
مىگويند: ارزش روش، ارزش راستى و ارزش علم.
دست آوردن روزى، گزيرى از سعى و عمل (كار) نيست حتّى در به دست آوردن و طلب كردن آن از وجوه آن، و در هر چيز به دست آوردنى چارهاى از كار و عمل انسانى نيست.» (مقدمه) و نيز اين معنى سخن ماركس است كه گفته است: ارزشهاى ناشى از كار، ارزشهاى حقيقى است.
٩- فلسفه ارزشها عبارت است از بحث و تحقيق در موجودات از اين جهت كه ذاتا مرغوب و مطلوب انسان واقع مىشوند. كار اين فلسفه نظر كردن در ارزش اشياء، تحليل آنها و تبيين انواع و اصول آنهاست. اگر ارزشها نسبت به غايتى كه از آنها در ذهن ارتسام يافته است، تفسير شوند، اين تفسير آرمانى است، و اگر به انگيزههاى طبيعى، نفسانى و اجتماعى تفسير شوند، تفسير وجودى و عينى است. بهترين تفسير براى ارزشها اين است كه آنها را به دو اصل وجودى و آرمانى تفسير كنيم.
اگر گفته شود ارزش شىء غير از خود آن است، خواهيم گفت دو مفهوم معنى و هستى ارزش گوياى يك حقيقت است؛ و تصور كردن يكى از اين دو معنى بدون ديگرى ممكن نيست.
اگر جز اين باشد، نه ارزش وجود دارد و نه وجود ارزش دارد.
در اينجا سؤالى مطرح است و آن اينكه كدام يك از اين دو مقدم است؟ آيا وجود شىء مبدأ ارزش آن است يا ارزش شىء مبدأ وجود آن است؟
فيلسوفان حوزه هستىشناسى به اين سؤال چنين جواب دادهاند: وجود شىء مبدأ ارزش آن است، و ملاك كمال و خيريت شىء عبارت است از رسيدن شىء به مرحله وجوديى كه خاص آن است.
اما نظريه ارزشها به اين سؤال چنين جواب داده است:
ارزش شىء مبدأ وجود آن است. زيرا وقتى مىگوييم:
شىء موجود است، مقصود اين است كه وجود آن ضرورى است و داراى ارزش است: يعنى اينكه يك سبب كافى وجود آن را ايجاب كرده است. زيرا آنچه ايجاب نشده باشد ايجاد نمىشود و اگر شىء ارزش نداشته باشد ايجاد نمىشود (وجود نمىيابد) (لوسن).
در اين سخن اشارهاى به حكمت صانع جهان است كه اشياء را آفريده و نمونههاى موجود آنها را در طبيعت رمز گوياى ارزش آنها قرار داده است.
١٠- ارزششناسى (Axiologie( عبارت است از بحث و تحقيق در طبيعت ارزشها، اقسام آنها و ملاكهاى آن. اين بحث بخشى از فلسفه عمومى است كه با منطق، علم اخلاق، زيبائىشناسى و الهيات در ارتباط است و به دو معنى به كار مىرود: اول نظر كردن در يكى از ارزشها، مثلا ارزش عقل، دوم نظر انتقادى در معنى ارزش بطور كلى.
قيّوم
فارسى/ قائم به خود- خود ايستا
فرانسه/Subsistant
انگليسى/Subsistent
قيام (ايستايى) عبارت است از ثبوت دوام و بقا. قيام يا قيام بالغير است يا قيام بالذات. اگر قيام بالغير باشد نيازمند مقوّم است و اگر قيام بالذات باشد محتاج مقوّم نيست. زيرا قيام بالذات عبارت است از وجود بالذات، و موجودى كه موجوديت آن به ذات خود و از ذات خود باشد قيّوم است.
ابن سينا گويد: «هر موجودى اگر با توجه به ذات آن و بدون توجه به موجودات ديگر لحاظ شود، به نحوى است كه وجود براى او، فى نفسه، يا ضرورى است يا ضرورى نيست. اگر وجود براى او ضرورى باشد، وجود او ذاتا وجود حق است و وجودش لازم و واجب ذات اوست و آن قيّوم است.» (اشارات و تنبيهات)
قيوميّت
فارسى/ قيام به ذات- خود ايستائى
فرانسه/Aseite
انگليسى/Aseity
لاتين/Aseitas
قيوميت عبارت است از قائم بودن موجود به ذات خود يا ضرورت وجود موجود از ذات خود. اين مفهوم يكى از صفات خداوند است، زيرا خداوند حىّ قيّوم است. و هيچ موجودى در اين صفت شريك او نيست. قيوميّت مقابل تبعيّت است كه عبارت است از اينكه موجود قائم به موجود ديگر باشد. در نظر شوپنهاور، قيوميت صفت اراده كلى است.