فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٥٧٣ - م
افكار ديگر نباشد. پس متميّز عينى چيزى است كه آميخته به غير نباشد. چنانكه مىگوييم نفس متميّز از بدن است. و متميّز ذهنى چيزى است كه ذهن تمام عناصر مقوّم آن را با صراحت درك كند.
تميّز و وضوح نزد دكارت ملاك حقيقت است. دكارت گويد: «شناخت متميّز شناختى است كه به موجب دقت آن و تمايز آن از اشياء ديگر، ذاتا فقط حاوى چيزى است كه به نظر كسى كه با دقت در آن مىنگرد، مىآيد.» تصور متمايز نزد لايب نيتس تصورى است كه ذهن مضمون و اجزاء آن را با روشنى درك مىكند. اين تصور در مقابل تصور مبهم و مغشوش قرار دارد. اما تصور واضح تصورى است كه براى دلالت بر وجود شىء يا براى شناخت آن، كافى است، و در مقابل تصور پيچيده قرار دارد. (رجوع كنيد به التباس) تصور ممكن است واضح باشد اما متميز نباشد. ولى تصور متميّز حتما واضح است.
متناقض
فارسى/ متناقض
فرانسه/Contradictoire
انگليسى/Contradictory
لاتين/Contradictorius
متناقض يعنى چيزى كه ذاتا ممتنع است يا مشتمل بر عناصر و اجزائى است كه اجتماع آنها ممكن نيست.
١- دو حد متناقض عبارت از حدودى است كه فقط به شرط انتفاء يكى از آنها، تحقق ديگرى ممكن است. مثل انسان و لا انسان. گاهى مقصود از متناقض، نقيض است زيرا نقيضين در اصطلاح دانشمندان «عبارت از دو امر ذاتا متمانع است، يعنى دو امرى كه مانع يكديگرند و يكديگر را دفع مىكنند به نحوى كه تحقق يكى از آنها ذاتا موجب انتفاء ديگرى است و بالعكس، مانند ايجاب و سلب. زيرا وقتى بين دو شىء ايجاب تحقق يابد سلب منتفى مىشود.» (كشاف تهانوى).
٢- دو قضيه متناقض عبارت از دو قضيهايست كه در موضوع و محمول متحد و در كم و كيف مختلف باشند. مثل تناقض بين موجبه كليه و سالبه جزئيه يا تناقض بين سالبه كليه و موجبه جزئيه. بنا بر اين قضيه هر انسانى كاتب است، با قضيه بعضى انسان كاتب نيست متناقض است. و نيز قضيه هيچ انسانى كاتب نيست با قضيه بعضى انسان كاتب است، متناقض است.
قانون تناقض اين است كه دو قضيه متناقض، با هم نه صادقاند و نه كاذب. بر خلاف ضدين كه هر دو صادق نيستند اما ممكن است هر دو كاذب باشند. (رجوع كنيد به قضاء، تناقض ضد).
متناهى
فارسى/ كرانمند
فرانسه/Fini
انگليسى/Finite
لاتين/Finitus
متناهى چيزى است كه كران و پايان داشته باشد و بتوان آن را اندازه گرفت. عدد صحيح بزرگتر از واحد را، وقتى، از طريق افزودن يك به خودش، يك بار يا چند بار، بطورى كه آخرين آنها همين عدد باشد، بتوان به آن دست يافت، عدد متناهى گويند. عدد حقيقى را اگر كوچكتر از عدد صحيح متناهى باشد، عدد متناهى گويند. مقدار را، اگر بتوان نسبت به مقدارى از نوع خود آن، با يك عدد حقيقى متناهى سنجيد، مقدار متناهى گويند.
متناهى به معنى محدود است. ابن سينا گويد: «سطح داخل در حد جسم، از آن جهت كه جسم است، نيست، بلكه از آن جهت كه متناهى است، [داخل در حد آن است]» (نجات) و نيز گفته است: «كسى كه گفته است آن متناهى است، مقصودش اين است كه فى نفسه محدود است» (شفا) رياضىدانان، نهايات را حدود. و اطراف گويند. نهايت خط متناهى نقطه، و نهايت سطح متناهى، خط است الخ.
ابن سينا گويد: «نهايت چيزى است كه شىء داراى كميت به آن مىرسد به نحوى كه در وراى آن ديگر چيزى نيست» (رساله حدود). متناهى نقيض نامتناهى است. (رجوع كنيد به نامتناهى).
متواطى
فارسى/ متواطى