فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٥٩٨ - م
موجودى كه در خود و به خود (فى ذاته و بذاته) باشد و آن موجودى است ضرورى كه دگرگونى در آن راه ندارد و از هر نقصى دور است. قريب به اين معنى است آنچه در نظريه معرفت گفتهاند كه مطلق، شىء در خود است.
و نيز مطلق به معنى شىء تمام و كامل و ثابت و كلى است و در مقابل نسبى قرار دارد. در حالى كه هر يك از علوم جزئى راجع به يكى يا بخشى از موجودات بحث و تحقيق مىكند، علم كلام كه همان علم الهى است از وجود مطلق بحث مىكند و علم ما بعد الطبيعه ناميده مىشود.
ابن سينا گويد: «آشكار است كه علمى وجود دارد كه از موجود مطلق و لواحق ذاتى آن و مبادى آن بحث مىكند، و چون خداوند، بنا بر رأى عام، فقط مبدأ يكى از موجودات نيست بلكه مبدأ كل وجود است، بناچار علم الهى همين علم كلى است. اين علم از موجود مطلق بحث مىكند و نهايت آن به جايى مىرسد كه علوم ديگر از آنجا آغاز مىشود.» (نجات).
٣- مطلق در اخلاق و سياست: در اخلاق و سياست، مطلق چيزى است كه حد و قيدى نداشته باشد. مثل خير مطلق و قدرت مطلق.
٤- معانى ديگر مطلق: مطلق در اصطلاح فيخته عبارت است از «من» از اين جهت كه اصل هر فعاليت و نشاط ادراكى و وجود حقيقى است كه در وراى وجود تجربى و فردى است. مطلق به اين معنى عين و كار و عمل محض و عين عمل است نه موجود عامل و فعال، و نيز علم محض است نه ذات عالم و موضوع معلوم.
در اصطلاح هگل، مطلق نمايانگر لحظه عالى رشد و نمو ايده يا مثال، و آگاهى مطابق با مورد خود و آزاد از ضرورتهاى طبيعى و نيز آزاد از شرايط تحقق خارجى و آزاد از محتواى معيّن ذهنى است، جز اينكه اين مطلق خودبخود در سه زمينه تحقق مىيابد: اول زمينه مثل اعلاى زيبائى كه هنر است. دوم زمينه حقيقت كه به عاطفه يا وجدان الهام مىشود و آن دين است. سوم زمينه تعبير از حقيقت در ماهيت مطلق خود كه معرفت عقلى محض [فلسفه] است.
٥- مطلقگرايى (Absolutisme( مطلقگرايى نظر كسى است كه معتقد به مطلق است. اعتقاد به مطلق در نظريه معرفت، به اين معنى است كه عقل انسانى مىتواند به حقايق عينى مطلق احاطه پيدا كند. قول به مطلق در ارزششناسى (اگسيولوژى) قول كسى است كه مىگويد: ملاكهاى اخلاق و هنر، ملاكهاى عينى مطلق ثابت در زمان است نه ملاكهاى ذهنى متغيّر. در سياست قول به مطلق عبارت است از نظر كسانى كه قدرت بىقيد و شرط حكومت را مىپسندند.
معارضه
فارسى/ رويارويى
فرانسه/Antillogie
انگليسى/Antilogy
رويارويى در لغت عبارت است از مقابله در جهت ممانعت. نزد شكاكان يونان، رويارويى اين است كه دو دليل در مقابله، مساوى يكديگر باشند. به اين جهت گفتهاند: در مقابل هر دليلى، دليلى وجود دارد كه در قدرت و توان مساوى آن است. در اصطلاح علماى اصول، رويارويى يا معارضه عبارت است از «اقامه دليل در مقابل دليلى كه خصم بر چيزى اقامه كرده است.» (تعريفات جرجانى) معارض منطق چيزى است كه خارج از قوانين منطقى باشد.
معجزه
فارسى/ معجزه
فرانسه/Miracle
انگليسى/Miracle ,Wonder
لاتين/Miraculum
معجز اسم فاعل مصدر اعجاز است. مىگويند از درك فلان چيز عاجز شد يعنى آن را از دست داد و نتوانست درك كند. بنا بر اين معجزه چيزى است كه انسان نتواند مانند آن را بياورد. فيلسوفان معجزه را به دو معنى به كار بردهاند.
١- معجزه به معنى پديدار مغاير با نظام طبيعى متداول.
جز اينكه چنين پديدارى، نزد بعضى از فيلسوفان، معجزه ناميده نمىشد مگر اينكه فعل فاعل مختارى باشد كه قصد او انجام كارى است كه انسان قادر نيست مثل آن را انجام دهد. مالبرانش گويد: «معجزه از الفاظ مشكك است كه يا به هر امرى اطلاق مىشود كه تابع قوانين شناختهشده انسان