فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٥٦٤ - م
متحرّك متحوّل كه به سوى حالات متعادل پى در پى، كه پيچيدگى كمّى آن رو به افزايش است، پيش مىرود. به نحوى كه وقتى اين حالات متعادل به بالاترين حد پيچيدگى برسد، ضروره دگرگونى خود بخودى و كيفى تازهاى در آن به وجود مىآيد.
٥- اصالت مادّه تاريخى، عبارت است از قول به اينكه وقايع تاريخى و پديدارهاى اجتماعى ناشى از علل اقتصادى است. ماركس در مقدمه كتاب خود موسوم به نقد اقتصاد سياسى (انتشار سال ١٨٥٩) گويد: «ساخت جامعه اقتصادى اساس و زير بناى واقعى ساخت جامعه رو بنائى يعنى تشكيلات قضائى و سياسى است. بطورى كه شعور اجتماعى، به هر شكل كه باشد، مطابق اين پايه و اساس است. و هر يك از حركات اجتماعى، سياسى و روحى تابع روش توليد اقتصادى است.» پس شرايط اقتصادى، زير بنائى است كه تمام ساختمان روحانى جامعه، كه موسوم به روبناست، متكى بر آن است. اصالت مادّه تاريخى در مقابل اصالت معنى تاريخى است كه معتقد است حيات روحى و فكرى مؤثر در حيات اقتصادى است.
مازوخيّت
فارسى/ آزاد دوستى
فرانسه/Masochisme
انگليسى/Masochisme
مازوخيزم اسمى است كه از نام داستاننويس اتريشى (Sacher Masoch( مشتق شده و به نابسامانىهاى جنسى اطلاق مىشود كه شخص عاشق را به لذت يابى از درد نفسانى يا جسمانيى كه از معشوق به او رسيده است، بر مىانگيزد.
ما صدق
فارسى/ مصداق
فرانسه/Extension
انگليسى/Denotation Extension
لاتين/Extensio
مصداق در اصطلاح منطقيان به معنى مجموع اشياء عينى است كه معنى يا مفهوم دال بر آنهاست، و يا مجموع افرادى است كه داخل در يك صنف يا يك كلى است، و در مقابل مفهوم قرار دارد كه دال بر صفات مشترك بين افراد است.
مصداق و مفهوم با يكديگر نسبت معكوس دارند به اين معنى كه هر چه مصداق افزايش يابد مفهوم كاهش مىيابد و بر عكس.
منطقيان بين مصداق لفظ، مصداق قضيه و مصداق نسبت فرق گذاشتهاند. مصداق لفظ مجموع افرادى است كه لفظ بر آنها اطلاق مىشود. مصداق قضيه مجموع حالاتى است كه قضيه بر آنها صدق مىكند، يا مجموع فرضياتى است كه اين قضيه لازمه آنهاست. مصداق نسبت، مجموعه نظامهاى ارزشى است كه اين نسبت را تحقق مىدهند.
لفظ بر حسب مصداق به كلى، مفرد و اسم جمع تقسيم مىشود. لفظ كلى لفظى است كه بر افراد كثير نامحدود اطلاق مىشود مثل انسان و پرنده.
لفظ مفرد لفظى است كه به يك فرد معين دلالت كند مثل سقراط و ابن سينا.
لفظ جمع يا اسم جمع اسمى است كه دال بر مجموع افراد محدود باشد. مثل مجلس نمايندگان و هيأت عزاداران.
شمول معنى لفظ يا كلى است يا جزئى. مثلا وقتى مىگوييم: «هر انسانى»، شمول آن كلى است. اما در لفظ «بعضى پرندگان» شمول جزئى است. مصداق محمول، در قضيه، جزئى از كل مصداق آن است، در حالى كه شمول آن فقط در قضيه موجبه، جزئى است. به اين جهت فيلسوفان پوررويال گفتهاند: موضوع چيزى است كه در قضاياى موجبه محمول را تحديد مىكند.
ماضى
فارسى/ گذشته
فرانسه/Passe
انگليسى/Past
مقصود از گذشته، زمانى است كه رفته است. متكلمان آن را چنين تعريف كردهاند: گذشته عبارت است از تقدم ذاتى بعضى از اجزاء زمان بر بعضى ديگر. گذشته در مقابل حال و آينده قرار دارد. (رجوع كنيد به حاضر، مستقبل).