فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٢٦٤ - ب- معنى خاص
تواضع
فارسى/ فروتنى
فرانسه/Modestie
انگليسى/Modesty
لاتين/Modestia
تواضع در لغت به معنى خوار نمودن خويشتن (تذلل) و افتادگى، و نقيض خود پسندى و فخرفروشى است. زيرا خود پسندى (عجب) ظن كاذبى است در مورد اينكه كسى استحقاق مقام و مرتبهاى را داراست در حالى كه واقعا چنين استحقاقى ندارد. تواضع نقيض اين حالت است، زيرا كسى كه چنين حالتى داشته باشد بايد عيب و نقص خود را بشناسد و بداند كه بزرگوارى بين مردم تقسيم شده است و هيچ يك از افراد انسان به تنهايى نمىتواند موجود كاملى باشد مگر توسط فضايل ديگران. افتخار عبارت است از نازيدن به آنچه خارج از وجود خود انسان است و كسى كه به اشياء خارج از خود بنازد، در واقع به چيزى مىنازد كه جزء دارائى او نيست. (ابن مسكويه- تهذيب الاخلاق) تواضع كاذب عبارت است از تظاهر به تواضع به منظور جلب احترام مردم. اما متواضع واقعى كسى است كه حدّ خود را بشناسد و چيزى را كه ندارد ادعا نكند و خودپسند نباشد و به آنچه دارد ننازد و تكبر نداشته باشد و با مردم از روى لطف و نرمى رفتار كند.
توالد
فارسى/ زايش
فرانسه/Reproduction
انگليسى/Reproduction
زايش در زيستشناسى فعلى است كه از طريق آن، افراد تازهاى به وجود مىآيند و توسط وجود آنان، بقاى نوع استمرار مىيابد. زايش اگر در گياه يا حيوان باشد، تناسل ناميده مىشود و در چهارپايان تسافد و در پرندگان اهلى تراصع ناميده مىشود. (رجوع كنيد به مصطفى شهابى، فرهنگ اصطلاحات كشاورزى).
توالى
فارسى/ پياپى
فرانسه/Sequence
انگليسى/Sequence
لاتين/Sequentia
توالى به معنى پياپى آمدن اشياء است و چنانكه ابن سينا گويد: «عبارت است از بودن شيئى بعد از شىء ديگرى نسبت به مبدأ محدودى» (رساله حدود) پس توالى بين دو شىء يا تعدادى اشياء پى در پى است. اين حالت يا پذيراى انعكاس است يا غير پذيراى انعكاس. (رجوع كنيد به متوالى)
مذهب توحيد
فارسى/ يك خدايى
فرانسه/Monotheisme
انگليسى/Monotheism
اين اصطلاح مشتق از دو لفظ يونانى است: يكى مونو يعنى واحد و ديگر تؤس يعنى خدا. توحيد به معنى يكى كردن است. توحيد خداوند به معنى اقرار و ايمان به يگانگى اوست. پس توحيد عبارت است از ايمان به خداى يكتاى بىشريك. جرجانى گويد:
«توحيد در لغت عبارت است از حكم به اينكه چيزى واحد است و علم به اينكه چيزى واحد است. در اصطلاح اهل حقيقت، عبارت است از تجريد ذات خدا از تمام آنچه در اذهان مىگنجد.» (تعريفات) پس وقتى مىگوييم خداوند واحد است، مقصود اين است كه ذات او بىمثل و مانند است و پذيراى تجزيه و تكثر و انقسام نيست و هميشه يكى است و دومى ندارد.
عربىدانها جايز دانستهاند كه هر چيز يگانهاى را به صفت واحد توصيف كنند اما احديت را فقط در مورد خداوند اطلاق كردهاند زيرا اين نام شريف را به او اختصاص دادهاند. بنا بر اين توحيد داراى دو معنى است:
اول- قول به اينكه خداوند يكى است و در ذات او تغيير و كثرت راه ندارد و وجود او مركب از اجزائى نيست كه از