فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٤٠٠ - س
درجه دوم به مفعول دوم نياز دارد. مثل: از او راجع به مذهبش سؤال كردم.
سؤال را به معنى اعتراض، وسائل را به معنى معترض به كار بردهاند. بنا بر اين سائل (معترض) كسى است كه حكمى را كه مورد ادعاى كسى است نفى كند بدون اينكه دليلى بر نفى خود بياورد. و نيز سؤال يا اعتراض به تمام آنچه كسى ادعا كرده است اطلاق مىشود.
شرط سؤال اين است كه مطابق موضوع خود باشد و نيز بايد روشن و معقول باشد. زيرا اگر جز اين باشد تبديل به مغالطه مىشود. مثل اينكه در مورد دريا سؤال كنيم كه:
دريا زمين است يا آسمان، اين سؤال نامعقول است.
اما مساله عبارت است از دعوى يا دعائى كه مورد سؤال واقع شده و يا دليل آن مورد سؤال واقع شده است. و نيز مساله به قضيهاى كه بيان و اثبات آن مطلوب است اطلاق مىگردد. به اين جهت جرجانى در تعريفات گفته است:
«مسائل عبارت است از مطالبى كه در علم بر آنها برهان اقامه مىشود و مقصود از آن علم، شناخت آن مطالب است.» مثل: مسائل طبيعيات يا مسائل رياضيات.
در زمان ما مساله را به معنى موضوع تازه به كار مىبرند.
مثل اينكه بگوييم: به مساله رجوع خواهيم كرد. در اينجا مساله به معنى موضوع است. و نيز به معنى مشكل عملى مورد مناقشه به كار مىرود. مثل مساله اجتماعى، مساله تربيتى و ... چه بسا اشكال و ابهامى كه در مسائل وجود دارد موجب مىشود كه نتوان به آنها جواب داد.
تجاهل المطلب مغالطهايست كه از اثبات شىء غير مطلوب به وجود مىآيد. روش بحث علمى كه مشتمل بر چند مساله باشد روش استقصاء يا روش سؤال ناميده مىشود. اين روش عبارت است از اينكه از تعداد زيادى از مردم بخواهند كه به تعدادى سؤال كه بين آنها توزيع شده است، جواب دهند. اين روش، چنانكه ريبو (Ribot( گفته است به دو صورت ممكن است. يكى شفاهى ديگر كتبى.
سوداء
فارسى/ ماليخوليا
فرانسه/Melancolie
انگليسى/Melancholia
لاتين/Melancholia
سودا در طب قديم به معنى مخلوط سياه رنگى است كه عبارت از درد يا تهنشين خون طبيعى است. امروز در دانش مربوط به اختلالات عقلى به اضطرابات توأم يا افسردگى شديد هميشگى و بدبينى كلى هميشگى و كاهش نشاط و تحرك و بىتوجهى به جهان خارج و بىخوابى و كم غذائى و خودكشى، اطلاق مىشود.
در اصطلاح اهل ادب سودا به معنى لذت بردن از اندوه آرامى است كه از ياد خوشىهاى گذشته، يا از تصور خوابهاى خوشى كه واقعيت ندارد، به وجود مىآيد.
سور
فارسى/ باره
منطقيان به لفظى كه در قضيه حمليه دال بر كميت موضوع قضيه باشد، سور گويند. مثل الفاظ هر و بعضى در قضاياى: هر انسانى فانى است، و بعضى انسانها طبيب است. و نيز به الفاظى اطلاق مىشود كه كميت وضع قضيه شرطيه را بيان كند. مثل: هر چه، هرگاه، وقتى، نه هر چه، نه هرگاه، نه وقتى. قضيهاى كه سور داشته باشد مسوّره يا محصوره ناميده مىشود كه يا كليه است يا جزئيه. بين قضيه محصوره و مهمله و مخصوصه فرق گذاشتهاند. محصوره قضيهايست كه موضوع آن محدود باشد و حكم در مورد آن بيان مىكند كه تمام آن يا بعضى از آن مورد حكم است. اما مهمله «در قضيه حمليه موضوع آن كلى است اما بيان نمىكند كه حكم در مورد كل آن است يا در مورد بعضى از آن مثل اينكه بگوييم: انسان سفيد است.» (ابن سينا نجات) و اما مخصوصه قضيه حمليهايست كه موضوع آن شخص معينى است. مثل زيد نويسنده است.
سوى
فارسى/ بهنجار
فرانسه/Normal
انگليسى/Normal
لاتين/Normalis
بهنجار به معنى مستوى، معتدل، عادى و متوسط است.