فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٢٨٧ - ج
جمهور هر چيزى يعنى بيشتر آن و بزرگترين آن، و جمهور مردم يعنى اشراف و بزرگان آنها و جمهور ملت يعنى اكثريت آن.
در جامعهشناسى، جمهور به جمع بزرگى از افراد اطلاق مىشود كه به موجب اشتراك در بعضى منافع و افكار و عواطف، مجموعه واحدى را تشكيل مىدهند. مثلا مىگويند: توده كارگران، يا توده مالكان. و نيز اصطلاح توده به مجموعه افرادى اطلاق مىشود كه، اگر چه تشكيلات واحدى سازمان ندادهاند اما به انجام كار معينى اقدام مىكنند مانند توده اعتصابكنندگان يا شورشيان. در اصطلاح گورويچ، توده يكى از اشكال اجتماع است كه در آن، فشار زياد و اتحاد كم است.
جمهوريّت
فارسى/ مردمى- تودهاى
فرانسه/Republique
انگليسى/Republic
لاتين/Respublica
تودهاى منسوب به توده است و به معنى حكومتى است كه فرمانروائى در دست توده باشد. معنى حكومت توده اين است كه حكومت در دست افرادى باشد كه طبق ضوابطى معين توسط مردم انتخاب شوند و رئيس حكومت براى مدت معينى از طرف مردم انتخاب شود نه اينكه موروثى باشد. پس حكومت تودهاى (جمهورى) عبارت است از حكومت مردم به نمايندگى مردم براى مردم. لفظ تودهاى را مجازا به معنى كل تركيب اجتماعى يا گروه متشكل از بزرگان قوم نيز اطلاق مىكنند. مثل: توده علما يا توده ادبا.
نام يكى از كتابهاى افلاطون، جمهوريّت است كه در آن از شرايط تحقق حكومت كمال مطلوب يا مدينه فاضلهاى كه بتواند سعادت فرد و جامعه را تضمين كند، بحث شده است.
جمود
فارسى/ ماند
فرانسه/Inertie
انگليسى/Inertia
لاتين/Inertia
ماند به معنى ركود و عدم كوشش و اقدام است. و نيز به معنى ناتوانى از انجام كار و حركت است و در اصطلاح دانشمندان به دو معنى مادى و نفسانى به كار رفته است.
ماند مادى صفت ماده است كه توسط آن، تا وقتى تحت تأثير نيروى خارجى قرار نگرفته است، سكون يا حركت خود را حفظ مىكند. اين بىحركتى را ناتوانى ذاتى (ماده) گويند. ماند نفسانى يك حالت نفسانى است كه به موجب آن، نفس نشاط و فعاليت خود را از دست مىدهد تا جائى كه از اقدام بر عليه اشياء خارجى كه متعرض آن مىشوند، ناتوان مىگردد.
من دوبيران ماند عضلهاى را به معنى مقاومتى به كار برده است كه كوشش ارادى هنگام اقدام به عمل، از طريق انقباض عضلات، با آن برخورد مىكند. ماند و جمود مترادف كسالت، بلادت، ركود، فتور و خمول است.
ماند حسى نزد فيلسوفان يونان به معنى آرامش است كه مطابق شرايط زندگى آرمانى، به انسان دست مىدهد. اين زندگى، زندگى فيلسوفى است كه درد را حقير مىشمارد و به آن توجه نمىكند و شعلههاى شهوات را فرو مىنشاند و تحت تأثير آنها قرار نمىگيرد. اين اصطلاح در نظر فيلسوفان جديد به معنى صفت افراد سست اراده و بىاحساس و بىتوجه به تمايلات و تأثيرات است.
جنّ و جنّى
فارسى/ پرى
فرانسه/Demon
انگليسى/Demon
جن در مقابل انس است و واحد آن جنّى است. وجه تسميه آن به اين لفظ اين است كه پنهان است و ديده نمىشود. در اين مورد گفتهاند: جنّ سقراط، روحى است كه به او الهام مىكرده است.
بعضى گمان كردهاند جنّ عبارت از ارواح مجرّدى است كه بين خدا و انسان قرار دارد و ديگران گفتهاند: جنّ عبارت