فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٦١٢ - تكمله
بعضى افعال هيأتى در نفس به وجود مىآيد كه آن را كيفيت نفسانى گويند. اين كيفيت، اگر زودگذر باشد، آن را حالت گويند و اگر نفس آن عمل را تكرار كند و با آن ممارست كند، به نحوى كه اين كيفيت در آن راسخ شود، و به صورت يك حالت ديرگذر درآيد، آن را ملكه گويند. و در مقايسه با آن فعل، عادت و خلق ناميده مىشود.» (تعريفات جرجانى).
٢- و نيز ملكه به چيزى كه در مقابل عدم يا مقابل حال باشد، اطلاق مىشود. اگر در مقابل عدم اطلاق شود دال بر امر موجود است، و اگر در مقابل حال به كار رود دال بر كيفيت راسخ است. (كليات ابو البقاء).
٣- ملكه در نظر بيشتر فيلسوفان، عبارت است از قدرت بر انجام يا ترك فعل.
٤- ملكه به معنى اخص در نظر فيلسوفان عبارت است از پديدارهاى نفسانيى كه جوانب و جنبههاى «من» بطور واضح در آن متجلى مىشود، مانند احساس، تفكر و اراده. پس ملكات نفس به اين معنى همان قواى مختلف آن است. هر ملكهاى فعلى مخصوص خود دارد. نسبت ملكه به پديدارهاى نفسانى، در روانشناسى، مثل نسبت كار و وظيفه به پديدارهاى حيات در علم وظايف الاعضاست.
فيلسوفان از قديم به طبقه بندى ملكات نفس توجه داشتهاند. افلاطون گفته است: نفس داراى سه بخش يا سه قوه است. قوه عاقله، قوه غضبيه، و قوّه شهوانى.
ارسطو گفته است: قواى نفس عبارت است از: قوه غاذيه، قوه حساسه، قوه محركه و قوه ناطقه. بعضى از متأخران گفتهاند: قواى نفس بر سه قسم است: حس، عقل، اراده. گويى در نظر آنان ملكات نفس اجناس عاليهايست كه هر كدام شامل پديدارهاى نفسانى است. و گويى در فوق هر پديدار نفسانى يك ملكه نفسانى قرار دارد كه در حدوث اين پديدار مؤثر است. اما دانشمندان با اين نظريه موافق نيستند. زيرا در نظر آنان تأويل پديدارهاى نفسانى به من واحد بهتر است از تأويل آنها به ملكات و قواى متباين.
مماثل
فارسى/ همانند
فرانسه/Analogue
انگليسى/Analogous
١- مماثلت عبارت است از اتحاد دو شىء در نوع يعنى اتحاد در تمام ماهيت. اگر گفته شود دو چيزى مماثلاند يا مثل يكديگرند، مقصود اين است كه ماهيت آنها عين يكديگر است. پس هر دو شىء، اگر در تمام ماهيت مشترك باشند، مماثل يا متماثلاند و اگر مشترك نباشند متخالفاند.
(كشاف تهانوى).
٢- مماثل به معنى چيزى است كه نسبت آن به شىء دوم مثل نسبت شىء سوم به چهارم باشد. اين نسبت ممكن است يك نسبت مقدار رياضى باشد يا نسبت وضع يا نسبت زمان يا نسبت غايت. مثلا مىگويند: سيمهاى برق در كشور مثل سلسله اعصاب در بدن موجود زنده است. اين مماثلت از نوع مطابقت است. مانند مطابقت حدود (تصورات) دو جمله كه هر يك از حدود جمله اول مثل حد مقابل خود در جمله دوم است.
٣- در اصطلاح جوفر و اسنت هيلار مماثل مترادف نظير است. به اين معنى كه بين دو عضو در دو جسم مختلف، تشابه مكانى وجود داشته باشد، اگر چه ممكن است وظيفه هر يك از آنها غير از وظيفه ديگرى باشد. مثلا دست در انسان و بال در پرنده متماثلاند.
٤- در اصطلاح كويه و بيشتر دانشمندان قرن نوزدهم، دو شىء مماثل عبارت است از دو عضوى كه هر دو يك كار انجام مىدهند گر چه ممكن است اصول تشريحى آنها متفاوت باشد.
٥- بعضى گفتهاند: اشياء متماثل عبارت است از اشياء متشابه اما چنين نيست كه اشياء متشابه ضرورة متماثل باشند. زيرا مشابهت عبارت است از اتحاد دو شىء در كيفيت در حالى كه مماثلت عبارت است از اتحاد در نوع.
ممارست
فارسى/ كارورزى
فرانسه/Pratique
انگليسى/Practice
لاتين/Practicus
ممارست عبارت است از دوام آوردن در كار و سرگرمى شديد و ممتد در مورد چيزى (كليات ابو البقاء) مثلا مىگويند در فلان كار ممارست كرد يعنى به انجام آن پرداخت و به آن مشغول شد.