فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ١١٨ - أ
چشيدن، بوييدن و بساويدن» (كشاف).
محسوس عبارت از چيزى است كه توسط احساس درك شده است. تهانوى گويد: «حسى (محسوس) منسوب به حس است. نزد متكلمين عبارت از چيزى است كه توسط حس ظاهر درك شود، و نزد حكما عبارت از چيزى است كه توسط حس ظاهر يا حس باطن درك شود. حسى به معنى محسوس است و در مقابل عقلى است.» و نيز گفته است:
«محسوس عبارت است از امر حسى يا چيزى كه توسط احساس درك شود.» (كشاف). و نيز اصطلاح حسى، به هر چيزى كه منسوب به احساس يا مركب از احساسات باشد، اطلاق مىشود. مثل افعال حسى يا اعمال حسى، و نيز به چيزى كه منسوب به اعضاى حسى باشد، اطلاق مىگردد.
مثل آلت حس.
اصالت احساس (Sensualisme( معتقد كسانى است كه مىگويند منشأ تمام معارف انسانى احساس است.
حاسّ عبارت از آلتى است كه عمل احساس را انجام مىدهد. مثل دستگاه [جهاز] حاس.
حساسيت يا قابليت احساس به چند معنى به كار مىرود:
الف: نيروى احساس و از اين جهت مقابل نيروى تعقل است.
ب- نيروى آگاهى نسبت به انفعالات مانند لذات، دردها، ميلها، هيجانها و هوسها.
ج- دقت در احساس.
مقصود از «احساس عمومى» شعور و آگاهى نسبت به احساسات داخلى است و «احساس خصوصى» به معنى احساسات ظاهرى است كه تحت تأثير اشياء خارجى به وجود مىآيد. (رجوع كنيد به حس، حساسيت)
احسان
فارسى/ نيكوكارى
فرانسه/Bienfaisance
انگليسى/Beneficence
لاتين/Beeneficentia
احسان عبارت از عمل خيرى است كه بايد انجام شود.
احسان يا به صورت يك ملكه نفسانى است كه دائمى است و قطع نمىشود و يا اينكه عارضى و موقتى است و منتهى به سرزنش مىشود. مقام نيكو كاران در نظر ابن مسكويه «مقام كسانى است كه به آنچه مىدانند عمل مىكنند.» (تهذيب الاخلاق). در نظر ابن مسكويه، انسان از طريق نيكى به خود و به همنوعانى كه سزاوار نيكىاند، به خدا نزديك مىشود. پس معنى احسان، عمل به فضايل اخلاقى است.
اسپنسر احسان را در كتاب مبادى اخلاق (principles fo Ethics( به معنى واجبات و اعمال اخلاقى اطلاق مىكند كه انجام آنها بالاتر از حدود عدالت است، مانند محبت. به اين ترتيب احسان از نوع محبت، عارض بر كسى مىشود كه: اخلاق او سرشته به محبت باشد و بدون اينكه نيكى كردن براى او واجب شده باشد [يعنى به او تكليف شده باشد] به صهولت و طبق سرشت خود، به ديگران نيكى كند.
احصاء
فارسى/ آمار
فرانسه/Statistique
انگليسى/Statistics
احصاء يا آمار در لغت به معنى شمارش اشياء و ضبط كردن آنهاست. آمار در اصل، علم كشوردارى است. زيرا كار دولت، محدود به تحقيق و بررسى در امور ماليات و تدارك ارتش و هزينه و درآمد مردم و مملكت است. موارد ديگر اطلاق اين اصطلاح، گردآورى و محاسبه بعضى حوادث و وقايع مربوط به ساكنان كشور است كه قابل شمارش و اندازهگيرى باشد. سپس آمار را به معناى وسيعترى به كار بردند و آن عبارت است از سنجش و گردآورى اطلاعات مربوط به پديدههاى نوع مشخصى از موجودات، براى شناخت نسبتهاى عددى كه دلالت بر علل حوادث دارد. خلاصه آمار علمى است كه توسط آن ارزشهاى معينى كه نمايانگر تمايلات يا خواستهائى است و از طريق ارزيابى و سنجش به دست مىآيد، محاسبه مىشود.
رايجترين ملاك و مقياس در آمار، ميانگين يا معدل است كه عبارت است از ارزش متوسط مجموعه محاسبات و ارزيابىها. مقياس ديگرى كه در آمار وجود دارد عبارت است از مقياس انحراف كه بيانكننده انحراف ارزشهاى فردى از حد تعادل است. در اينجا يك مسأله ديگرى مطرح