فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٥٣١ - ك
يعنى صفاتى كه به استعدادهاى فطرى فرد افزوده مىشود.
يكى از دانشمندان معتقد به تطور گويد:
صفات اكتسابى از طريق وراثت منتقل مىشود و بعضى ديگر منكر اين طرز فكراند.
در هر حال نبايد در تقابل فطرى و اكتسابى مبالغه كنيم زيرا هر يك از رفتارهاى ما نتيجه تعاون وراثت و عوامل اكتسابى است.» (مجمع لغت عربى) (رجوع كنيد به اكتساب)
كشف
فارسى/ يافت
فرانسه/Decouverte
انگليسى/Discovery
كشف در لغت به معنى رفع حجاب است، و در اصطلاح عبارت است از آگاهى بر معانى غيبى و امور حقيقى در وراى حجاب، به نحو شهود و حضور. (تعريفات جرجانى).
در اصطلاح دانشمندان، كشف در مقابل اختراع است.
فرق اين دو مفهوم اين است كه كشف به حصول علم به امور حقيقى موجود بالفعل اطلاق مىشود، مثل كشف آثار. در حالى كه اختراع عبارت است از كشف امور تازه كه بالفعل موجود نيست. مثل اختراع ابزارها و داروها.
قدما گفتهاند كشف امور غيبى به دو طريق انجام مىشود: يكى به طريق شهود و الهام كه امرى درونى است و ديگر به طريق وحى كه امرى خارجى است. الهام عبارت است از علمى كه بدون استدلال و نظر به طريق فيض و توسط نورى كه خدا در سينه مىتاباند، به دل راه مىيابد.
(غزالى المنقذ) روش اين علم اين است كه انسان دل خود را از امور حسى پاك كند و همت خود را با اراده صادق توأم كند و نفحات الهى را دريابد تا اينكه سخن خداوند در مورد او صدق كند كه فرمود: «پرده تو را از تو كشف كرديم پس ديده تو امروز تيزبين است» (فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ).
حدس عبارت است از حركت مناسب قوّه فهم در جهت شناخت مجهول. ابن سينا گويد: «ممكن است يكى از مردم از طريق شدت صفا و شدت اتصال با مبادى عقلى داراى نفس مستعدّى باشد بطورى كه از جهت حدس و قبول براى الهام عقل فعال به او در هر موردى آماده باشد. پس صورى كه در عقل فعال موجود است در نفس او ارتسام مىيابد، يا بطور ناگهانى و يا نزديك به ناگهانى.» (نجات) فرق الهام غزالى و حدس ابن سينا اين است كه علمى كه به طريق الهام وارد دل شود از جانب خداست و علمى كه به طريق حدس وارد شود از جانب عقل فعال است. در هر يك از اين دو حالت بايد نفس استعداد قبول حقايق را داشته باشد.
اما وحى عبارت است از شناخت سريع آنچه خفى است. گفتهاند كه مقصود از آن تفهم است. در اصطلاح اديان وحى عبارت است از سخن خداوند كه بر يكى از انبياء فرود آمده باشد. وحى به اين معنى داراى دو جنبه ظاهر و باطن است: «ظاهر آن سه گونه است. اول آنچه به زبان فرشته ثابت شده باشد و بعد از آنكه نبى (ص) با دليل محكم به مقدار آن علم پيدا كرد، در گوش او مىنشيند، و قرآن از اين قبيل است. دوم آنچه به اشاره فرشته بر او روشن شود، بدون سخن گفتن، ... سوم الهام است.» (كشاف تهانوى).
اما باطن وحى عبارت است از آنچه با رأى و اجتهاد به دست آيد.
خلاصه كشف به سه طريق انجام مىشود: اول حدس، اجتهاد، استبصار و استدلال كه روش دانشمندان است. دوم الهام و استغراق در تأمل باطنى كه روش اوليا است، سوم وحى كه معرفتى است بالاتر از الهام، و انسان توسط آن در مىيابد كه علم چگونه و از كجا به او رسيد، و اين روش انبياء است.
اصالت كشف به معنى اصالت اشراق (Illuminisme(
است و روش سويدن برگ (Swendenberg( و كلود دوسن مارتين (Claude de Saint Martin( و پاسكاليزMartinez Pasqualis است كه به اشراق داخلى و كشف باطنى اعتقاد داشتند. شوپنهاور گفته است: فلسفه زمان درازى بين دو روش اشراق و عقل مردد بوده است، كه مقصود روش شناخت داخلى و روش شناخت خارجى و عينى است. در حالى كه روش كشف و اشراق به نور داخل يعنى معانى وارده در قلب متكى است، روش عقل به ادراك حسى و استدلال بصرى متكى است، و چون دانشمند روش عقل را بر روش قلب ترجيح مىدهد، اين مطلب مىرساند كه علمى كه به روش كشف باطنى به دست مىآيد، علمى نيست كه او بتواند از آن بهرهاى داشته باشد بلكه اين علم براى ديگران معتبر است. در حالى كه شرط معرفت يقينى اين است كه ضرورى و مشترك بين تمام عقول باشد.