فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ١٣٥ - أ
خانواده داراى صور مختلفى است كه از آن جمله است:
خانواده تكهمسرى، خانواده چند همسرى و خانواده چند شوهرى و غيره.
تحول خانواده نشان مىدهد كه به تدريج از وسعت آن كاسته شده. دليل اين ادعا اين است كه خانواده رومى، مجموعه زيادى از افراد بوده است كه معتقد بودند كه به جد واحدى منسوباند كه او را محترم مىدارند و نام او را بر خانواده خود مىگذارند. در حالى كه خانواده به معنى جديد آن فقط شامل پدر و مادر و فرزندان است. همچنانكه حجم و وسعت خانواده دگرگون شده است، وظايف و روابط افراد آن نيز دگرگون شده است.
لفظ خانواده، ممكن است مجازا به افرادى اطلاق شود كه اجتماع پا بر جائى را تشكيل دادهاند و احساس مىكنند كه يك كل واحدند. مثلا مىگوييم خانواده مدرسه، خانواده انسانى.
اسطقس
فارسى/ عنصر- آخشيج
فرانسه/Element
انگليسى/Element
لاتين/Elementum
اسطقس يك لفظ يونانى است به معنى اصل و مرادف عنصر. نزد قدما، اسطقس عبارت بود از عناصر اربعه يعنى آب، خاك، هوا و آتش. اين عناصر را اسطقسات مىناميدند زيرا، اين عناصر، اصل موجودات معدنى، نباتى و حيوانى است.
قدما اسطقس را به معنى اجزاء مقوم شىء نيز به كار مىبردند. زيرا جزء مقوم شىء به اعتبار اينكه جزء شىء است، ركن ناميده مىشود و به اعتبار اينكه تحليل شىء سرانجام به آن مىرسد، اسطقس ناميده مىشود، و به اعتبار اينكه پذيراى صورت معينى است، ماده و هيولى ناميده مىشود و به اعتبار اينكه شىء از تركيب اين اجزاء به دست مىآيد، اصل ناميده مىشود و به اعتبار اينكه وجود آن، محل صورت معينى است، موضوع ناميده مىشود. (تعريفات جرجانى) دانشمندان امروز از كاربرد لفظ اسطقسات مىپرهيزند و الفاظ اصول و عناصر را به آن ترجيح مىدهند. مقصود از اصول و عناصر، مبادى موجودات مادى، يا اجسام بسيطى است كه اشياء مركب از تركيب آنها به وجود مىآيد. (رجوع كنيد به اصل و عنصر)
اسطوره
فارسى/ افسانه
فرانسه/Mythe
انگليسى/Mythe
لاتين/Muthas
مقصود از اسطوره يا افسانه داستانى است كه اصل و ريشه آن معلوم نباشد. چنانكه گويند: اين چيزى نيست جز افسانههاى كهن. افسانه به چند معنى به كار مىرود:
١- افسانه عبارت از يك داستان خيالى است كه ريشه مردمى و ملّى دارد و در آن، قواى طبيعى توسط اشخاصى كه اعمال و برخوردهايشان داراى معانى رمزى است، بيان مىگردد. مانند افسانههاى يونانى، كه پيدايش پديدههاى وجودى و طبيعى را تحت تأثير خدايان متعدد، تفسير مىكند، و يا اينكه يك داستان خرافى و غير واقعى است كه واقعيتهاى موجود را تفسير مىكند، مانند افسانه عصر طلائى و افسانه بهشت گمشده.
٢- افسانه يك صورت و تركيب شعرى يا گزارهايست كه يكى از مذاهب فلسفى را با روش رمزى آميخته از وهم و حقيقت، بيان مىكند. مانند افسانه غار در جمهورى افلاطون (رجوع كنيد به كهف) و يا داستان سلامان و ابسال در فلسفه ابن سينا.
٣- همچنين افسانه به تركيبات وهمى از پيش ساخته كه گوياى عواطف مردم باشد و آنان را به ادامه كار برانگيزد، اطلاق مىگردد. در كتاب «تفكرات در باب خشونت» (Reflexions Sur Laviolence( ، تاليف جرج سورل (G .Sorel( به اين معنى اشاره شده است. مثلا وى گفته است: «اگر در سخن، به تمرد و عصيان رسيدى و نزد خود افسانهاى نداشتى كه دل مردم را توسط آن برانگيزى، نمىتوانى آنان را به انقلاب كردن وادارى».
خلاصه، افسانهها، متضمن توصيف افعال خدايان، يا وقايع خلاف عادت است و نسبت به ملتهاى مختلف، متنوع و گوناگون است. بنا بر اين هر ملتى افسانههائى و هر قومى، خرافههائى مخصوص خويش دارد كه آنها را در آموزش دادن يا در رفع نگرانىها به كار مىبرد. گفتهاند: افسانه بيان حقيقت است به زبان رمز و مجاز.
افسانهشناسى (Mythology( شامل بحث در