فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٥٣٠ - ك
پيامبرى و ادعاى اقدام عمدى به اين كار، كه اين امور را خداوند به دست اولياى خود نشان مىدهد.
اما اخيرا معنى اين واژه عبارت است از اتّصاف انسان به فضايلى كه او را در نظر خود و ديگران شايسته احترام مىگرداند. مىگويند فلانى بزرگ منشى خود را حفظ كرده است.
مقصود از كرامت انسانى ارزش انسانى است از اين جهت كه داراى قوه عقل (نطق) است. به اين جهت پاسكال گفته است: كرامت انسان متكى بر تفكر است.
اصل كرامت انسانى اصلى است كه كانت نظريه اخلاقى خود را بر آن بنا نهاده است. علت اين امر اين است كه غايت اراده انسان عبارت است از احترام به موجود عاقل، يا احترام به انسان از آن جهت كه انسان است. اين مطلب ايجاب مىكند كه طبق دستور زير عمل كنيم:
هر كارى انجام مىدهى بايد دستور عمل تو اين باشد كه انسانيت را در شخص خودت و در اشخاص ديگر، غايت بدانى نه وسيله. معنى اين سخن اين است كه موجود عاقل داراى يك كرامت ذاتى است كه بايد به موجب آن كرامت، غايت قرار گيرد نه وسيله. و كرامت او، از اين جهت كه انسان است، مقدم بر هر چيز است. پس اگر عقل خود را تابع هواها قرار دهد يا ديگران را در خدمت منافع خود در آورد، بر خلاف كرامت انسانى عمل كرده است.
كريم
فارسى/ بزرگمنش
فرانسه/Genereux
انگليسى/Generous
لاتين/Generosus
كريم يعنى بخشنده و بسيار سود رسان، بطورى كه هر چه از او بخواهند بدهد. گفتهاند كريم كسى است كه بيشتر فضايل در او جمع شده باشد، فضايلى از قبيل شجاعت، عفت، ايثار، مدارا، از خودگذشتگى و فداكارى در راه عقيده و مرام. و نيز گفتهاند: كريم كسى است كه سود بلا عوض رساند. «پس كرم عبارت است از فايده رساندن نه به منظور و غرضى. كسى كه مال خود را به قصد جلب نفع يا رهائى از نكوهش ببخشد كريم نيست» (تعريفات جرجانى) شىء كريم يعنى بهترين شىء و مقصود از آن شيئى است كه در مورد خود، رضايت و ستايش انسان را برانگيزد.
مىگويند: رزق كريم، يعنى رزق بسيار، قول كريم، يعنى سخن ملايم، صورت كريم، يعنى در زيبائى رضايت بخش، كتاب كريم، يعنى در روانى الفاظ و معانى و فوايد، رضايت بخش است، گياه كريم، يعنى در نوع خود سود بخش.
كريم از اسماء حسنى است. مقصود از دو عبادت كريم، حج و جهاد است. پدر و مادر كريم يعنى پدر و مادر مؤمن.
كسب
فارسى/ دست آورد
فرانسه/Acquisition
انگليسى/Acquisition
لاتين/Acquisitio
كسب به معنى طلب كردن و سود بردن است. و نيز به معنى گردآورى و تحمل كردن شىء است. در اصطلاح اشاره كسب «عبارت است از تعلق قدرت و اراده بنده به فعل مقدور. در اين مورد گفتهاند: افعال عباد فقط به قدرت خداوند واقع مىشود و قدرت بندگان را در اين افعال تأثيرى نيست، بلكه خداوند عادت را چنين جارى كرده است كه در بنده قدرت و اختيارى ايجاد كند كه هرگاه مانعى در مقابل آن نباشد، فعل مقدور مقارن آن ايجاد مىشود، بنا بر اين فعل بنده مخلوق خداوند است، به اين ترتيب كه خداوند آن را ابداع و احداث كرده و بنده آن را كسب كرده است. مقصود از كسب كردن بنده، فعل را، مقارنت فعل با اراده و قدرت اوست بدون اينكه تأثير و دخالتى در وقوع فعل داشته باشد، بلكه او فقط محل اجراى فعل است» (كشاف تهانوى) در اصطلاح فلسفه مكتسب به معنى صفت و حالتى است كه از طريق فعاليت ذهنى خود بخودى يا از طريق تجربه و تمرين به نفس انسان ضميمه شده باشد. مثلا مىگويند:
ادراك مكتسب، و آن ادراكى است كه از طريق نظر و استدلال، نه از طريق احساس مستقيم، توسط اسباب و وسايل فراچنگ آمده باشد. ادراك مكتسب به اين معنى مقابل ادراك طبيعى است. و نيز گفتهاند صفات اكتسابى،