فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٥٣٥ - ك
٢- در اصطلاح منطقيان، كلى عبارت است از آنچه شامل تمام افراد تحت يك نوع معين باشد. به عبارت ديگر، كلى مفهومى است كه تصور آن مانع از اين نباشد كه افراد زيادى در آن مشترك باشند. ابن سينا گويد: «لفظ مفرد كلى لفظى است كه دال بر كثيرين به معنى واحد متفق باشد افراد كثيرين مشمول كلى، يا موجود بالفعل است مثل انسان، و يا در تصور مىتوان آن را كثير فرض كرد مثل خورشيد، خلاصه كلى لفظى است كه مفهوم آن مانع از اين نباشد كه در معنى آن افراد متعددى شركت داشته باشند. اگر مانع شركت چيزى گردد، مفهوم آن شىء غير از آن است.» (نجات).
كلى بر دو قسم است: حقيقى و اضافى. كلى حقيقى مفهومى است كه نفس تصور آن مانع شركت كثيرين در آن نباشد. كلى اضافى مفهومى است كه شىء ديگرى در نفس الامر در تحت آن قرار گيرد و اخص از كلى حقيقى است.
٣- كليت صفت چيزى است كه كلى است و كليت شىء به معنى جمع آن است. مىگويند: آن را بطور كلى گرفت. قضيه كليه در منطق قضيهايست كه موضوع آن شمول و استغراق داشته باشد، زيرا حكم آن در حالت ايجاب شامل تمام افراد موضوع است و در حالت سلب، سلب از تمام افراد است. اما استغراق و شمول محمول، در قضيه كليه، در حالت ايجاب جزئى، و در حالت سلب كلى است.
٤- كليات خمس عبارت است از: جنس، نوع، فصل، خاصه، عرض عام.
جنس عبارت است از كلى مقول بر كثيرين در انواع مختلف، در جواب «آن چيست؟» مثل حيوان براى انسان.
نوع كلى ذاتىيى است كه مقول بر كثيرين در جواب «آن چيست؟» است و به چند نوع كه در يك جنس مشتركاند نيز در جواب «آن چيست؟» اطلاق مىشود. مثل انسان و اسب نسبت به حيوان.
فصل كلى ذاتىيى است كه به يك نوع تحت يك جنس در جواب «آن كدام است؟» گفته مىشود. مثل ناطق براى اسنان.
خاصه كلى دال بر نوع واحد است در جواب «آن كدام است؟» اما نه بطور ذاتى بلكه بطور عرضى مثل خندهناك براى انسان.
عرض عام كلى مفرد و عرضى يعنى غير ذاتى است كه در معنى آن انواع متعددى شركت دارند مثل سفيدى براى گچ.
مسأله كليات از مسائل مشكل تاريخ فلسفه است. اين مساله عبارت است از اينكه آيا كليات در عقل وجود دارند يا در خارج از عقل نظريه اصالت واقع در مورد كليات قائل به خارجيت و واقعيت كليات در خارج از عقل است، اصالت مفهوم قائل به اين است كه كليات در عقل موجود است. قول اصالت تسميه اين است كه كليات جز اسم چيز ديگرى نيست. توماس آكوئينى به پيروى از ابن سينا مىگويد:
كليات داراى سه نحو وجود است: ١- موجوديت قبل از كثرت در عقل الهى، ٢- موجوديت مع الكثرت در اعيان طبيعى، ٣- موجوديت بعد از كثرت در عقل.
٥- كليات در اصطلاح كانت عبارت است از معانى پيشينى ناشى از مقولات.
٦- كلى انضمامى يا عينى نزد هگل به سه معنى آمده است: اول اطلاق آن بر معقول مفارق كه از طريق تجريد براى عقل حاصل نمىشود. مانند مثل افلاطونى. مثل افلاطونى كليات عينى موجود است با قطع نظر از قدرت عقل بر تجريد آنها.
دوم موجود حقيقى كه منطوى در تعداد نامحدودى از موجودات خاص فردى است. مانند خداوند كه به اين معنى يك كلى عينى است. سوم مثال كلى از اين جهت كه در يك شخص معين تحقق يافته است. (رجوع كنيد به جنس، خاصه، عام، عرض، قضيه، نوع).
كميت
فارسى/ چندى
فرانسه/Quantite
انگليسى/Quantity
لاتين/Quantitas
١- كميت در رياضيات به معنى مقدار است و چيزى است كه قابل اندازهگيرى است. گفتهاند كميت چيزى است كه بتوان در آن شيئى يافت كه بتواند يك واحد «عاد» براى آن باشد. (عاد مقابل مضرب است مثلا ٤ عاد ١٢ و ١٢ مضرب ٤ است) خواه اين واحد موجود بالفعل باشد يا بالقوه. و نيز گفتهاند كميت عرضى است كه ذاتا قسمت و برابرى و نابرابرى و افزايش و كاهش مىپذيرد. بنا بر اين كميت داراى سه خاصيت است: اول قسمتپذيرى و