فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ١٣ - مقدمه مؤلف
مقدمه مؤلف
به نام خدا زبان عربى از غنىترين زبانهاست و از لحاظ اشتقاق كلمات وسيعترين و از جهت تعبير مطالب دقيقترين زبانهاست. در طول دهها قرن، عقلا و صاحبان قريحه و استعداد، اين زبان را صيقل داده تا جائى كه آن را زبان شعر و خطا به قرار دادهاند. دانشمندان در هر يك از رشتههاى طب، شيمى رياضيات و فلسفه، اين زبان را براى بيان مفاهيم خود برگزيدهاند، به نحوى كه زبان علم و فرهنگ قرار گرفت.
علت گسترش اين زبان در تمام اصطلاحات علمى اين است كه زبان عربى زبانى است با وسعت بسيار و بيانى لطيف كه در آن الفاظ متباين، متّفق، مترادف و مشتق وجود دارد. [١] چون در اين زبان الفاظى يافت مىشود كه در عين اختلاف، به معانى نزديك به همى دلالت مىكنند، گر چه ممكن است آن معانى فى نفسه با هم مختلف باشند و چه بسا بر احوال مختلفى دلالت مىكنند. امّا با اين حال همه آنها به موضوع واحدى باز مىگردند.
اما استحكام و انسجام اين زبان در مورد دلالت الفاظ، با همه فوايدى كه دارد، در بعضى موارد، خالى از ابهام و اشكال نيست، چه، اصل اساسى در زبان اين است كه اختلاف الفاظ تابع اختلاف معانى باشد و چنانكه جاحظ گفته است، اسم بايد مطابق معنى باشد، يعنى نه چيزى بيشتر از آن و نه چيزى كمتر از آن باشد و نه ناقص در اداى مطلب باشد و نه از الفاظ مشترك باشد و نه جزئى از معنى را بيان كند. [٢] اما دانشمندانى كه در دهههاى اخير دست اندركار تدوين علوم جديد و ترجمه آنها از زبانهاى اروپائى به زبان عربى بودهاند، به اصل فوق الذكر، مقيّد نبوده، بلكه گاهى الفاظ مترادف را براى يك
[١] - متباين الفاظى است كه معانى آنها مختلف باشد. متّفق، كلماتى است كه الفاظ متحد، امّا معانى مختلف باشد [مشترك لفظى]. مترادف الفاظى است كه در لفظ مختلف اما در معنى متحد باشد.
[٢] - «البيان و التبيين» جزء اوّل، ص ٥٧)