فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ١٤٠ - أ
در فرانسه و روبرت اون (Robert Owen( در انگليس به كار بردند. ظاهرا پيرلرو (Pierre Lerous( اولين كسى است كه معنى آن را تفسير كرده است و آن را به معنى روش و نظام اجتماعى در مقابل نظام و مذهب فردى به كار برده است.
اين مذهب زندگى فرد را تحت الشعاع زندگى جامعه قرار مىدهد. نظام جامعهگرائى داراى جنبههاى متنوعى است كه از آن جمله است:
١- جامعهگرايانى كه منكر رقابت آزاد و در عين حال منكر دخالت دولت در امور اقتصادىاند. اينان گمان مىكنند، مىتوان با تاسيس جامعهاى كه شركت در آن آزاد باشد و افراد همپيمان بتوانند هر وقت خواستند در آن داخل و هر وقت خواستند، از آن خارج شوند، مشكل جامعه را حل كرد. از اين قبيل است جامعهگرائى مبتنى بر نظريات روبرت اون و جامعهگرائى هم زيستى (Mutuellisme( و جامعهگرائى تعاونى (Cooperatisme( و جامعهگرائى گروهى (Collectivisme( و اصالت جامعه بىدولت و حكومت (Communisme anarchique(
٢- جامعهگرايانى كه در مباحث نظام اقتصادى جديد و تثبيت آن معتقد به دخالت دولت در امور اقتصادىاند.
مانند جامعهگرائىهاى كوچك در حد شهردارىها كه حد وسط بين جامعهگرائى عام و جامعهگرائى دولتى است. اين گونه جامعهگرائى امكان همكارى بين شهردارىهاى چند شهر را فراهم مىكند. نوع ديگر آن جامعهگرائى ماركس و انگلس است كه در اطلاعيه (مانيفست) خود آن را بيان كردهاند.
جامعهگرائى دولتى به دو قسم تقسيم مىشود: ١- حكومت عامه (دموكراسى) ٢- حكومت اشراف (اريستوكراسى). هدف معتقدان به حكومت عامه يك هدف سياسى است و آن اين است كه حكومت بايد بر اساس آزادى فردى باشد به نحوى كه دولت خادم منافع عمومى و ملى باشد.
زيرا در نظر اينان دولت نماينده اراده ملى است و خدمت به عموم مردم از لوازم وجودى آن است. نمونه اين نوع حكومت جامعهگرائى لوئى بلان (Louis Blane( و حكومت پيروان ماركس در زمان ماست.
اما حكومت اشرافى معتقد است كه تفكيك فرد از جامعه و دولت، محال و يك خيال باطل است. زيرا وجود فرد فقط براى تحقق آرمانهاى اجتماعى در دولت است [فرد وسيلهاى براى تحقق جامعه است] و انضمام فرد به دولت و انحلال شخصيت او در جامعه تنها راه تثبيت حقوق اوست.
نمونه چنين حكومتى، حكومت مطلوب هگل، كارلايل، رودبرتوس، و آدلف فخر است. اين نوع حكومت جامعهگرائى در مقابل حكومتى است كه در قرن ١٨ در ممالك فرانسه و انگليس تحقق يافت.
٣- جامعهگرائى كسانى كه معتقداند تحقق نظام اجتماعى جديد، توسط زور و قدرت ممكن نيست بلكه با روشهاى قانونى ممكن است. جامعهگرائى اين گروه را جامعهگرائى اصلاحى يا تحوّلى خواندهاند.
٤- جامعهگرائى انقلابى: اين مذهب عبارت است از قول به اينكه نظام اجتماعى مورد نظر فقط از طريق انقلاب پر شتاب، يعنى از طريق دگرگونى قدرتهاى عمومى با توسل به زور و قدرت، متحقق مىشود.
٥- مدينه فاضله (اتوپيا): اين اجتماع يك جامعه فاضله خيالى است كه تمام اسباب سعادت افراد آن، از پيش [در عالم خيال] آماده شده است. مانند مدينه فاضلهاى كه توماس موروس آن را تصور كرده است و جامعههائى كه سن سيمون و فوريه [و ماركس و افلاطون] خيال كردهاند.
٦- جامعهگرائى تجربى: محتواى اين مذهب اين است كه شناساندن و توصيف يك نظم اقتصادى [جمعى] كه از الغاء سرمايهدارى برآمده باشد، ممكن نيست. نمونه اين طرز فكر در اجتماعات و اتحاديههاى كارگرى (سنديكاها) كه جورج سورل و شاگردان ماركس از حاميان آنند، مىباشد.
نمونه ديگر اين طرز تفكر جامعهگرائى نفى حكومت و دولت (آنارشيسم) است.
انواع مذاهب جامعهگرائى، با تمام اختلاف و تنوعى كه دارند، در امور زير مشتركاند:
الف- جبر اجتماعى: جامعهگرائى سن سيمون، فوريه، و پرودون مبتنى بر فلسفه تاريخ و جبرى بودن حوادث آن است، چنانكه جامعهگرائى ماركس نيز مبتنى بر اصالت ماده تاريخى است.
ب- تنظيم نيروهاى مربوط به سود و بهره و ربط دادن امور اقتصادى به دولت يا به مراكز معين. اين مطلب را چنين تعبير مىكنند كه: جامعهگرائى عبارت است از ساختن و پرداختن دولت و آفرينش صنعت. حتى دوركهيم گفته است: «جامعهگرائى به نظامى اطلاق مىگردد كه تمام امور اقتصادى را در مراكز اجتماعى گسترده و فراگير تمركز دهد.» افراد جامعه آزادى حقيقى خود را نمىيابند مگر اينكه زندگى اقتصادى مردم به نحو عادلانهاى تنظيم شود. بنا بر اين جامعهگرائى ضد حقوق فردى و آزادى او نيست، بلكه انفراد