فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ١٤١ - أ
كامل و منطقى مستلزم قبول نظام اجتماعى است.
ج- اعتقاد به اينكه كار ملاك اصلى مالكيت است. اگر اين اعتقاد نبود جامعهگرايان نمىتوانستند از نظام مالكيت موجود انتقاد كنند. زيرا نظام مالكيت موجود (سرمايهدارى) براى بعضى افراد، سرمايه بدون كار به بار مىآورد و زحمتكشان را از نتيجه عمل و كارشان محروم مىكند. پس جامعهگرائى منكر مالكيت فردى نيست، بلكه اين مالكيت را بر اساس قانون، تدوين مىكند و مىخواهد حال طبقه ضعيف بهبود يابد. پس ملاك مالكيت فقط كار و كوشش است و در زندگى حقى وجود ندارد مگر براى كسى كه سزاوار آن است. (رجوع كنيد به تعاون، تضامن، جماعى، حريّت، شيوعيت)
اشتقاق
فارسى/ اشتقاق- سخن شكافى
فرانسه/Derivation
انگليسى/Derivation
لاتين/Derivatio
اشتقاق در لغت به معنى گرفتن بخشى از چيزى است.
مثلا مىگوييم اين كلمه از آن كلمه اشتقاق يافته يعنى از آن خارج شده است. در اصطلاح ادباى عرب، اشتقاق عبارت است از اينكه بين دو لفظ از لحاظ اصل معنى و تركيب، تناسب برقرار باشد كه از اين دو لفظ مىتوان يكى را به ديگرى ارجاع داد. به عبارت ديگر اشتقاق اين است كه از كلمهاى كلمه ديگرى كه در تركيب مناسب آن است، گرفته شود. به اين ترتيب كه كلمه دوم دلالت بر معنائى مىكند كه با معنى كلمه اول متناسب است. كلمه اول را مشتق منه و كلمه دوم را مشتق گويند. اشتقاق بر سه قسم است:
١- اشتقاق كوچك كه عبارت است از تناسب بين دو لفظ در حروف و در تركيب مانند اشتقاق ضرب از الضرب.
٢- اشتقاق بزرگ، كه عبارت است از تناسب بين دو لفظ، در لفظ و معنى، بدون ترتيب مانند اشتقاق جبذ از جذب.
٣- اشتقاق بزرگتر، عبارت است از تناسب بين دو لفظ از لحاظ مخرج مانند اشتقاق نعق از نهق. (رجوع كنيد به تعريفات جرجانى، ماده اشتقاق) اشتقاق در رياضيات عبارت است از بحث از مشتق تابع يا دلالتكننده. مشتق تابع را چنين تعريف كردهاند: مشتق تابع عبارت است از نهايت نسبت افزايش تابع به افزايش متغير، در صورتى كه افزايش متغير منتهى به صفر شود. از اينجا اين نتيجه به دست مىآيد كه: تابع در يك موقعيتى افزاينده يا كاهنده است، در حالى كه مشتق آن، ايجابكننده يا سلبكننده آن موقعيت است. براى ايجاد ارزشهاى متغير، كه تابع را بالا و پايين مىبرد، كافى است كه از ارزشهائى بحث شود كه مشتق اين تابع را مساوى صفر قرار دهد. مثلا زاويه مماس نقطهاى از منحنى تابعى است كه برابر ارزش مشتق عددى مساوى با فاصله اين نقطه است.
اشتقاق در آبيارى اين است كه نهرى از آب جدا كنند و اشتقاق در پزشكى اين است كه عامل بيمارى از نقطهاى از بدن وارد نقطه ديگر شود.
در روانشناسى اشتقاق عبارت از اين است كه افعال و حالات خود را متناسب با موقعيت مطلوب، دگرگون كند.
انسان نمىتواند افعال يا تثبيت موقعيت نامطلوب خود را تحقق بخشد و در اين مورد نيازمند دگرگونى شديد در حالات خويش است. اگر تشديد حالات روانى ملايم شود، حوادث فرودين و نازل جاى افعال عالى را مىگيرد. مثلا جاى ادراكات عالى را تخيل و توقف دل و دماغ و اضطراب مىگيرد. جايگزينى اين اعمال بىارزش به جاى افعال عالى روانى (از قبيل تفكر) اشتقاق روانى ناميده مىشود. اما عمل اشتقاق روانى محدود به تبديل افعال باارزش به افعال بىارزش نيست بلكه اشتقاقى نيز وجود دارد كه اميال و غريزههاى مضر را به اميال مفيد مبدل مىكند. دليل اين امر اين است كه در پشت پديدههاى روانى دنياى تاريكى از تمايلات پنهانى و ميلهاى سركوفته وجود دارد. حال اگر انسان يكى از ميلهاى سركوفته خود را در ظاهر به چيزى مخالف آن و در باطن به چيزى موافق آن، تبديل كند، اين عمل را اشتقاق ميلها يا تحول ميلها گويند. مثلا طمع تبديل به قناعت و خست تبديل به كرم مىشود. اگر انسان هدف اميال خود را تغيير دهد و آنها را از مراتب فرودين به مرحله بالا برساند، اين عمل را تعالى (تصعيد) گويند، مثلا تمايلات جنسى را با الفاظى از قبيل عشق، زيبائى دوستى، (حب جمال) شعر و موسيقى تعبير كند.
اشتهاء
فارسى/ آرزو
فرانسه/Appetition