فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٦٧٠ - و
جعل اشخاص و موقعيتهاى خيالى در داستانهاى ادبى.
٢- وهم تمثيلى (Representati vefiction( تصورى است فرضى براى بيان قانون يك پديدار، بدون اينكه استعمال اين تصور فرضى (فرضيه) مشروط به مطابقت با واقعيت عينى باشد (لالاند).
٣- فريب قانونى (Fiction legale( تعبيرى است كاذب يا غير يقينى كه قانون آن را صادق دانسته است. مثل:
اصل برائت، يا اصل بىاطلاعى از قانون موجب تبرئه از مجازات نمىشود.
٤- وهمى چيزى است كه منسوب به وهم است و چيزى است كه قوه متخيله از پيش خود آن را جعل كرده است.
٥- توهم نوعى ادراك است و عبارت است از:
«ادراك معنى جزئى متعلق به محسوسات.» (تعريفات جرجانى) ابن سينا گويد: «بايد يكى از ما توهم كند كه ناگهان و كاملا خلق شده است.» (شفا)
وهم
رسى/ پندار
فرانسه/Illusion
انگليسى/Illusion
لاتين/Illusion
١- پندار عبارت است از هر خطايى در ادراك يا در حكم يا در استدلال، مشروط بر اينكه گمان رود كه اين خطا امرى طبيعى است و گرفتار شدن انسان در آن، ناشى از اين است كه فريب ظواهر را مىخورد. مثلا مىگويند:
پندارهاى حواس.
وهم به معنى خاص در مقابل توهمhallucination
است كه عبارت است از تمثل حسى كاذب ناشى از كيفيت تأويل ادراك نه ناشى از دادههاى حسى. مانند كسى كه به چوب شناور در سطح آب نگاه كند و آن را غرق شده پندارد، و يا كسى كه به حشره كوچكى كه از نزديك چشمش عبور كند، نگاه كند و آن را پرنده بزرگى پندارد.
٢- وهم يا قوّه وهميه نزد قدما، عبارت است از ادراك معنى جزئى متعلق به امر محسوس (تعريفات جرجانى) و مرتبه آن در تجريد بالاتر از مرتبه حس و خيال است.
«زيرا اين قوه، معانىيى را در مىيابد كه ذاتا مادى نيستند. اگر چه ممكن است كه در ماده وجود داشته باشند، علت اين امر اين است كه شكل و رنگ و وضع و آنچه از اين قبيل است، اعراضى است كه فقط به مواد و اجسام تعلق مىگيرد. اما خير و شرّ و موافق و مخالف و آنچه از اين قبيل است، امورى است كه ذاتا غير مادى است، گر چه ممكن است كه در ماده نيز وجود داشته باشند» (ابن سينا، نجات) وهم قوهايست كه امثال اين امور را در مىيابد كه قوّه وهميّه هم ناميده مىشود و آن «قوهايست كه معانى غير محسوس موجود در محسوسات جزئى را در مىيابد، مانند قوهاى كه حكم مىكند كه بايد از گرگ گريخت و به كودك محبت كرد.» (همان منبع) ٣- وهميّات «قضاياى كاذبهايست كه وهم به وجود آنها در امور غير محسوس حكم مىكند. مثل حكم به اينكه در وراى جهان فضاى بىكران قرار دارد، و قياس مركب از اين قضايا را سفسطه گويند.» (تعريفات جرجانى).
وهن العصبى
فارسى/ ضعف اعصاب
فرانسه/Neurasthenie
انگليسى/Neurasthenia
اين واژه به معنى اخص، يكى از بيمارىهاى عصبى است كه نشانههاى آن عبارت است از احساس رنج شديد، سختىها و دشوارىهاى بدنى و نفسانى همراه با ترس و سردرد كه كار و كوشش را غير ممكن مىسازد.
ضعف همراه با پريشانى و پژمردگى را نيز «وهن» مىنامند.
وهن النفسى
فارسى/ ضعف روان
فرانسه/Psychasthenie
انگليسى/Psychasthenia
ضعف روان يك بيمارى روانى است كه شامل نوعى وسواس، اضطراب، كنارهگيرى، شك و ترديد و درك نقص