فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٦٨٠ - ه
٣- شايد بتوانيم بگوييم احوال انفعالى بر دو قسم است: قسمى كه سريع و شديد و خشن است و مىتوان آنها را هيجان كوبنده ناميد. قسم ديگرى وجود دارد كه آرام و دائمى و دقيق است و آنها را انفعال حسى يا وجدانى مىناميم. و نيز مىتوان وجدانيات را به طريقى كه در فرهنگ لالاند آمده است، طبقهبندى كرد. به اين ترتيب كه:
وجدانيات (يا عواطف)/ انفعالات/ خوشىها و دردها/ هيجانات تمايلات انفعالى/ ميلها/ آرزوها ٤- نظريه هيجان فيزيولوژيكى معتقد است كه هيجان عبارت است از درك اضطرابات عضوى داخلى يا خارجى كه همراه تصورات است.
ويليام جيمز گويد: «نظر من اين است كه دگرگونىهاى بدنى در پى ادراك آگاهانه مىآيند و هيجان عبارت است از درك اين دگرگونىها، مردم مىگويند: اگر ثروت ما ضايع شود غمگين مىشويم و گريه مىكنيم و اگر به خرس برخورد كنيم از آن مىترسيم و به جايى پناه مىبريم و اگر يكى از مردم ما را ناسزا گويد، خشمگين مىشويم و او را كتك مىزنيم. اما من مىگويم: اين اعمال پى در پى صحيح نيست زيرا يك حادثه نفسانى نمىتواند در پى يك حادثه نفسانى ديگر بيايد مگر اينكه پديدارهاى بدنى بين اين دو حادثه را از هم جدا كنيم. قول به انفصال در اين مورد اين است كه: اندوهگين مىشويم براى اين كه بگرييم و خشمگين مىشويم براى اينكه بزنيم و مىترسيم براى اينكه به شدت حركت كنيم.»
هيلومورفيت
فارسى/ صورت و ماده انگارى
فرانسه/Hylemorphisme
انگليسى/Hylemorphism
لفظ هيلمووفيسم مركب است از دو جزء: يكى هيل به معنى هيولى يا مادّه و ديگر مورف به معنى صورت. در فلسفه ارسطو و فلسفه قرون وسطى [و حتى فلسفه اسلامى معاصر] پيدايش اجسام را توسط دو اصل صورت و ماده توجيه و تفسير مىكنند.
هيولى
فارسى/ ماده
فرانسه/Hyle ,matiere ,premiere
انگليسى/Hyle ,Matter ,prime
الف- «هيولى يك لفظ يونانى به معنى اصل و ماده است و اصطلاحا جوهرى است كه در جسم پذيراى اتصال و انفصال و محل صورت جسميه و صورت نوعيه است.» (تعريفات جرجانى) ب- ابن سينا گويد: «هيولاى مطلق جوهر است و به موجب قوّه پذيراى صور كه در آن است، حصول فعليت آن به قبول صورت جسميه است، و جز معنى اينكه گفتم هيولى جوهر است، به هر چيزى كه در شأن آن باشد كه پذيراى كمال و پذيراى چيزى باشد كه در آن موجود نيست، هيولى گويند. بنا بر اين، هيولى نسبت به آنچه در آن موجود نيست هيولى است و نسبت به آنچه در آن است، موضوع است.» (رساله حدود) ج- هيولى نزد قدما بر چهار قسم است:
١- هيولى اولى كه جوهر غير جسمانى است و قابل اتصال و انفصالى است كه عارض جسم مىشود و محل صورت جسميه است.
٢- هيولى ثانى جسمى است كه صورت، قائم به آن است مثل اجسام نسبت به صورت نوعى آنها ٣- هيولى سوم عبارت است از جسم داراى صورت نوعيه كه محل صورت ديگرى قرار مىگيرد مثل چوب كه صورت تخت مىپذيرد.
٤- هيولى چهارم جسمى است كه با وجود دو صورت، محل صورت ديگرى واقع شود مثل اعضاى بدن كه پذيراى صورت بدن است.
خلاصه هيولى اولى جزء جسم است، هيولى دوم خود جسم است و سوم و چهارم اعم از جسم، يعنى جسم جزئى از آنهاست.
د- هيولى مترادف ماده است. فرق آنها اين است كه ماده عبارت است از هر موضوعى كه از طريق جمع شدن با موضوع ديگر و ورود تدريجى موضوع دوم در آن، پذيراى كمال باشد، در حالى كه هيولى مطلقا ماده اولى است و اطلاق آن بر اقسام ديگر ماده مقيد به قيودى است و از اين